@diemtrang175: Con uống nước mật ong chanh ạ❤️❤️❤️#baby #babyboy #babylove #foryou #foryoupage #trending #xuhuong #YourBestFriend #TikTokDieuKy #TVSHOWHAY

Diễm Trang
Diễm Trang
Open In TikTok:
Region: VN
Monday 26 July 2021 11:41:36 GMT
12872
41
13
26

Music

Download

Comments

trangnguyen43579
trangnguyen43579 :
😁😁😁
2021-07-26 11:43:08
3
ducphongtran295
ducphongtran295 :
🤪🤪🤪
2021-07-29 03:11:03
1
trang.skin
TRANG TRẦN :
bé giỏi quá
2021-09-04 02:39:23
1
antran8679
antran8679 :
😊😊
2021-10-10 05:41:17
1
conga6857
conga6857 :
😅😅
2021-10-12 11:33:59
0
chuotcon4421
chuotcon4421 :
😊😊
2021-10-13 11:08:16
0
conmeo6890
conmeo6890 :
🥰
2021-10-14 09:54:15
0
phongtran2181
phongtran2181 :
😳
2021-10-17 07:16:32
0
ngungu3282
ngungu3282 :
😁
2021-10-25 06:41:50
0
To see more videos from user @diemtrang175, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

#CapCut #foryoupagethis #viral_video #foruyou #🦁🖤🤍💚🦁🦅🦅🦅💪 سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی، نگفتم گفتنی‌ها را، تو هم هرگز نپرسیدی... و این‌گونه شد که میان ما، حرف‌های بسیاری ناگفته ماند؛ نه از آن‌رو که چیزی برای گفتن نبود، بلکه هر دو منتظر بودیم دیگری از سکوت عبور کند. من گاهی تمام حرف‌هایم را در یک نگاه پنهان می‌کردم و تو از کنار همان نگاه، بی‌خبر می‌گذشتی. چه فاصله‌ی عجیبی‌ست میان دو انسانی که شاید هزار حرف مشترک دارند، اما هیچ‌کدام زبان دل دیگری را نمی‌داند. من از تو معجزه‌ای نمی‌خواستم؛ تنها می‌خواستم گاهی از ظاهر آرامم عبور کنی و آن آشوب پنهانی را ببینی که هیچ‌گاه مجال بیان نیافت. مگر نه این‌که آدمی را باید گاهی از آنچه نمی‌گوید شناخت، نه فقط از آنچه بر زبان می‌آورد؟ تو به سکوت من عادت کردی و من به پنهان کردن حرف‌هایم؛ بی‌آن‌که بدانیم همین عادت‌های کوچک، چگونه آرام‌آرام میان دو جهان فاصله می‌اندازند. و چه اندوه بزرگی‌ست که گاهی یک قصه، پیش از آن‌که روایت شود، به پایان می‌رسد.
#CapCut #foryoupagethis #viral_video #foruyou #🦁🖤🤍💚🦁🦅🦅🦅💪 سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی، نگفتم گفتنی‌ها را، تو هم هرگز نپرسیدی... و این‌گونه شد که میان ما، حرف‌های بسیاری ناگفته ماند؛ نه از آن‌رو که چیزی برای گفتن نبود، بلکه هر دو منتظر بودیم دیگری از سکوت عبور کند. من گاهی تمام حرف‌هایم را در یک نگاه پنهان می‌کردم و تو از کنار همان نگاه، بی‌خبر می‌گذشتی. چه فاصله‌ی عجیبی‌ست میان دو انسانی که شاید هزار حرف مشترک دارند، اما هیچ‌کدام زبان دل دیگری را نمی‌داند. من از تو معجزه‌ای نمی‌خواستم؛ تنها می‌خواستم گاهی از ظاهر آرامم عبور کنی و آن آشوب پنهانی را ببینی که هیچ‌گاه مجال بیان نیافت. مگر نه این‌که آدمی را باید گاهی از آنچه نمی‌گوید شناخت، نه فقط از آنچه بر زبان می‌آورد؟ تو به سکوت من عادت کردی و من به پنهان کردن حرف‌هایم؛ بی‌آن‌که بدانیم همین عادت‌های کوچک، چگونه آرام‌آرام میان دو جهان فاصله می‌اندازند. و چه اندوه بزرگی‌ست که گاهی یک قصه، پیش از آن‌که روایت شود، به پایان می‌رسد.

About