@trsyamandlia_:

ndaaa
ndaaa
Open In TikTok:
Region: ID
Thursday 23 May 2024 02:17:03 GMT
33740
620
6
100

Music

Download

Comments

To see more videos from user @trsyamandlia_, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

تو: میشه آهنگ بزاری؟ بنیامین : وصل ‌و خودت بزار کوچولو تو وصل شدی و آهنگ گذاشتی تو: بنیامین بنیامین : جون دلم تو: مرسی که هستی بنیامین : دور تو بگردم  برا تو هرکاری میکنم میدونی که تو: همیشه بمون پس بنیامین : چشم رسیدید خونه بنیامین  رفتید بالا دیدی ارین و بابک و سام اینا خونه بنیامینن تو:سلام بچه ها بنیامین : به به دوستای عزیز،🤣 ارین : اون گل چیه؟  تو: بزار برسیم بعد سوال پیچ کن🤣 بابک : راس میگه این گله چیه؟ تو: ترمیم ناخون بودم بنیامین هم طرح ناخونام برام گل خرید  راستی بچه ها بیاین حتما عروسی دختر خالم فردا  سام: اونم میایم 🤣 اشکان : بریم با فامیلات آشنا شیم 🤣 تو: قدمتون رو چشم بیاید  خب بنیامین جمع کن بریم  ارین : کجا ایشالا؟  تو: خونه من سام : دوتایی تنها میمونید🤣 تو: خدمتکار هست بابا 🤣 اشکان : ابجی چه پولداری  تو: نه بابا🤣 بنیامین جمع کرده تو: خب بریم بچه ها فعلا فردا میبینمتون  اریو: فعلا رفتید تو ماشین بالاخره رسیدید خونه فردا صبح ساعت نه: تو: بنیامین بیا شرو کنیم آماده شیم  بنیامین : مگه منم آرایش میخوام 🤣 تو: میخوای آرایشت کنم؟  بنیامین : نه عهههه تو: پس بمون کنارم و آهنگ بزار بهم روحیه بده بنیامین آهنگ گذاشت  آهنگ خدای آسمون ها تو باهاش میخوندی همچنان آرایشم میکردی تا تو آرایش کنی فقط بنیامین هزارتا کار انجام میداد خوراکی خورد تلفنی حرف زد فیلم دید بالاخره ساعت دوازده آرایشت تموم شد تو: خوب شدم؟  بنیامین : یا حضرت زیباییییی چقدر خوشگل شدیییییی خب الان من حسودیم میشه که تو: مرسییییی چرا؟ 🤣 بنیامین : الان کسی به تو نگاه کرد چیکار کنیم؟  تو: دعوا میکنیم خیالت تخت شرو کردی درتس کردن موهات تا ساعت دو زمان برد بالاخره  لباس پوشیدید تو : چه خوشتیپ شدی بنیامین : به زیبایی شما نمیرسه بانو  تو: بریم خب؟  بنیامین : بریم رفتین سوار ماشین شدین ساعت پنج بود رسیدین تالار  تو آینه تالار کلی عکس گرفتین و منتظر موندین تا همه برسن  بالاخره همه رسیدن رفتین داخل سر یه میز نشستین کلیاز فامیلتون بچه ها رو شناختن و باهاشون عکس گرفتن  عروس دومادم رسیدن بالاخره  موقع رقص چاقو شد  رفتی رقص چاقو رو انجام بدی لباس به شدت زیبا بود و کل پسرای فامیل محو لباست بودن  بنیامین حسودی کرد ارین: حسودی کردی؟  بنیامین : معلومه که نه  علی: معلومه که اره سام: تلاش نکن پنهانش کنی  بابک: فقط اگه دوسش داری سریع بهش بگو  رقص چاقو که تموم رفتین تو حیاط برا عکس گرفتی داشتی عکس می‌گرفتی یهو دوتا دست چشمتو گرفتن  تو: بوی مامان بابا میاد  مامانت : دورت بگردم دخترم  بابات : دختر بابا پریدی بغل جفتشون از ذوق داشتی گریه میکردی  تو: بالاخره اومدین وایی خیلی خوشحالم  بابات: ما خیلی خوشحال تریم مامانت : آقایون معرفی نمی‌کنی بچم؟  تو : آقا علی آقا ارین آقا اشکان  آقا سام  آقا بابک و آقا بنیامین  دونه دونه همه با بابا مامانت دست دادنت  و همه باهم آشنا شدن رفتین داخل همه فامیل با دیدن مامان بابات گریشون از دلتنگی در اومده بود  عروس دوید بغل مامانت  عروس : خاله جون چقدر خوشحال شدم اومدیییییی خلاصه همه نشستید  آهنگ پلی شد آهنگ دختر من یار بابا بابات دستتو گرفت برین وسط برقصین مامانت: بنیامین پسرم یه فیلم ازشون بگیر بنیامین : چشم روی چشم  بنیامین ازتون فیلم گرفت  خیلی شیرین بود رقص تو و بابات  خلاصه قرار شد مامان بابات برن خونه شماعم برین باغ رسیدین باغ دیگه فقط جوونا بودن  عروس: دختر خاله بیا یه دقیقه  تو: جونم  عروس : به به اون آقا چشم ابیه کیه؟  تو: دوستمه عروس : نگاهتون یچیز دیگه میگه ها تو: دوستیم بابا عروس : معلومه  کاملا معلومه 🤣 اگه چیزی بود بهم بگو همه کاراتو خودم میکنم  تو خجالت کشیدی و سرتو انداختی پایین و یه لبخند زدی  رفتی پیش بقیه نشستین یک عالمه همه عرق خوردین سگ مست بودین  آهنگ پلی شده بود همتون رفته بودین وسط میرقصیدین  یه آهنگ پلی شد تو اوجش تو و بنیامین همو بوسیدید از مستی بود ولی اینم هست که نمبهش تو مستی کسسو مجبور به کاری مرد یجوری انگار جفتتون منتظر این لحظه بودید اشکان و ارین نسبت به بقیه کمتر خورده بودم فهمیدن  کلی ذوق کردن دوتایی اون شب کلی رقصیدید کلی عکس و فیلم گرفتید خلاصه خیلی خوش گذشت  همتون مست و پاتیل برگشتید خونه بنیامین  حتی موقع را رفتن تلو تلو میخوردین  اون شب خوابیدید صبح همتون پاچیده بودید از خستگی  همه بیدار شده بودن مونده بود تو و بنیامین  بچه ها اومدن تو اتاقتون دیدن خوابیدی رفتن بیرون  ارین : یچی بگم؟ سام: بگو اشکان : دیشب ما کمتر خوردیم دیگه دیشب این دوت امست بودید همو بوسیدن  بابک: الهییییی چقد نانازیییییی علی: خیلی بهم میاننننن ارین : میدونین که کاریکه تو مستی میکنید تو هوشیاری بهش فکر کردین  بابک: پس یعنی همو دوس دارننننننن علی: از اولش معلوم بود نگاهشونو ندیدین بهم از اول  سام: اصن خیلی تابلوعه خو‌د‌شون باید گردن بگیرن دیگه
تو: میشه آهنگ بزاری؟ بنیامین : وصل ‌و خودت بزار کوچولو تو وصل شدی و آهنگ گذاشتی تو: بنیامین بنیامین : جون دلم تو: مرسی که هستی بنیامین : دور تو بگردم برا تو هرکاری میکنم میدونی که تو: همیشه بمون پس بنیامین : چشم رسیدید خونه بنیامین رفتید بالا دیدی ارین و بابک و سام اینا خونه بنیامینن تو:سلام بچه ها بنیامین : به به دوستای عزیز،🤣 ارین : اون گل چیه؟ تو: بزار برسیم بعد سوال پیچ کن🤣 بابک : راس میگه این گله چیه؟ تو: ترمیم ناخون بودم بنیامین هم طرح ناخونام برام گل خرید راستی بچه ها بیاین حتما عروسی دختر خالم فردا سام: اونم میایم 🤣 اشکان : بریم با فامیلات آشنا شیم 🤣 تو: قدمتون رو چشم بیاید خب بنیامین جمع کن بریم ارین : کجا ایشالا؟ تو: خونه من سام : دوتایی تنها میمونید🤣 تو: خدمتکار هست بابا 🤣 اشکان : ابجی چه پولداری تو: نه بابا🤣 بنیامین جمع کرده تو: خب بریم بچه ها فعلا فردا میبینمتون اریو: فعلا رفتید تو ماشین بالاخره رسیدید خونه فردا صبح ساعت نه: تو: بنیامین بیا شرو کنیم آماده شیم بنیامین : مگه منم آرایش میخوام 🤣 تو: میخوای آرایشت کنم؟ بنیامین : نه عهههه تو: پس بمون کنارم و آهنگ بزار بهم روحیه بده بنیامین آهنگ گذاشت آهنگ خدای آسمون ها تو باهاش میخوندی همچنان آرایشم میکردی تا تو آرایش کنی فقط بنیامین هزارتا کار انجام میداد خوراکی خورد تلفنی حرف زد فیلم دید بالاخره ساعت دوازده آرایشت تموم شد تو: خوب شدم؟ بنیامین : یا حضرت زیباییییی چقدر خوشگل شدیییییی خب الان من حسودیم میشه که تو: مرسییییی چرا؟ 🤣 بنیامین : الان کسی به تو نگاه کرد چیکار کنیم؟ تو: دعوا میکنیم خیالت تخت شرو کردی درتس کردن موهات تا ساعت دو زمان برد بالاخره لباس پوشیدید تو : چه خوشتیپ شدی بنیامین : به زیبایی شما نمیرسه بانو تو: بریم خب؟ بنیامین : بریم رفتین سوار ماشین شدین ساعت پنج بود رسیدین تالار تو آینه تالار کلی عکس گرفتین و منتظر موندین تا همه برسن بالاخره همه رسیدن رفتین داخل سر یه میز نشستین کلیاز فامیلتون بچه ها رو شناختن و باهاشون عکس گرفتن عروس دومادم رسیدن بالاخره موقع رقص چاقو شد رفتی رقص چاقو رو انجام بدی لباس به شدت زیبا بود و کل پسرای فامیل محو لباست بودن بنیامین حسودی کرد ارین: حسودی کردی؟ بنیامین : معلومه که نه علی: معلومه که اره سام: تلاش نکن پنهانش کنی بابک: فقط اگه دوسش داری سریع بهش بگو رقص چاقو که تموم رفتین تو حیاط برا عکس گرفتی داشتی عکس می‌گرفتی یهو دوتا دست چشمتو گرفتن تو: بوی مامان بابا میاد مامانت : دورت بگردم دخترم بابات : دختر بابا پریدی بغل جفتشون از ذوق داشتی گریه میکردی تو: بالاخره اومدین وایی خیلی خوشحالم بابات: ما خیلی خوشحال تریم مامانت : آقایون معرفی نمی‌کنی بچم؟ تو : آقا علی آقا ارین آقا اشکان آقا سام آقا بابک و آقا بنیامین دونه دونه همه با بابا مامانت دست دادنت و همه باهم آشنا شدن رفتین داخل همه فامیل با دیدن مامان بابات گریشون از دلتنگی در اومده بود عروس دوید بغل مامانت عروس : خاله جون چقدر خوشحال شدم اومدیییییی خلاصه همه نشستید آهنگ پلی شد آهنگ دختر من یار بابا بابات دستتو گرفت برین وسط برقصین مامانت: بنیامین پسرم یه فیلم ازشون بگیر بنیامین : چشم روی چشم بنیامین ازتون فیلم گرفت خیلی شیرین بود رقص تو و بابات خلاصه قرار شد مامان بابات برن خونه شماعم برین باغ رسیدین باغ دیگه فقط جوونا بودن عروس: دختر خاله بیا یه دقیقه تو: جونم عروس : به به اون آقا چشم ابیه کیه؟ تو: دوستمه عروس : نگاهتون یچیز دیگه میگه ها تو: دوستیم بابا عروس : معلومه کاملا معلومه 🤣 اگه چیزی بود بهم بگو همه کاراتو خودم میکنم تو خجالت کشیدی و سرتو انداختی پایین و یه لبخند زدی رفتی پیش بقیه نشستین یک عالمه همه عرق خوردین سگ مست بودین آهنگ پلی شده بود همتون رفته بودین وسط میرقصیدین یه آهنگ پلی شد تو اوجش تو و بنیامین همو بوسیدید از مستی بود ولی اینم هست که نمبهش تو مستی کسسو مجبور به کاری مرد یجوری انگار جفتتون منتظر این لحظه بودید اشکان و ارین نسبت به بقیه کمتر خورده بودم فهمیدن کلی ذوق کردن دوتایی اون شب کلی رقصیدید کلی عکس و فیلم گرفتید خلاصه خیلی خوش گذشت همتون مست و پاتیل برگشتید خونه بنیامین حتی موقع را رفتن تلو تلو میخوردین اون شب خوابیدید صبح همتون پاچیده بودید از خستگی همه بیدار شده بودن مونده بود تو و بنیامین بچه ها اومدن تو اتاقتون دیدن خوابیدی رفتن بیرون ارین : یچی بگم؟ سام: بگو اشکان : دیشب ما کمتر خوردیم دیگه دیشب این دوت امست بودید همو بوسیدن بابک: الهییییی چقد نانازیییییی علی: خیلی بهم میاننننن ارین : میدونین که کاریکه تو مستی میکنید تو هوشیاری بهش فکر کردین بابک: پس یعنی همو دوس دارننننننن علی: از اولش معلوم بود نگاهشونو ندیدین بهم از اول سام: اصن خیلی تابلوعه خو‌د‌شون باید گردن بگیرن دیگه

About