@amirbozorgmehr253: (❤FigLeaf-FaithGarment-ZoroastrianSufiCamelWool-AmenArmor-ExorcismJacket❤) of a PriestSheikhSufiDervishMagiArifExorcist. This (❤LogosyLectureLyricPoem-SonnetSong-SiriusyShearShiyrPoem❤)-Ahh from SufiSaintMysticMagiArif----SanaiGhaznavi-Ahh is Called {"LEAF of LeafLessNess"} i.e. {WING of WingLessNess"} i.e. {AmenAttireArmor of EgoSelf/LessNess}. QasidaOdePoem#134 = برگ بیبرگی نداری لاف درویشی مزن رخ چو عیاران نداری جان چو نامردان مکن ❤ یا برو همچون زنان رنگی و بویی پیش گیر یا چو مردان اندر آی و گوی در میدان فگن ❤ هر چه بینی جز هوا آن دین بود بر جان نشان هر چه یابی جز خدا آن بت بود در هم شکن ❤ چون دل و جان زیر پایت نطع شد پایی بکوب چون دو کون اندر دو دستت جمع شد دستی بزن ❤ سر بر آر از گلشن تحقیق تا در کوی دین کشتگان زنده بینی انجمن در انجمن ❤ در یکی صف کشتگان بینی به تیغی چون حسین در دگر صف خستگان بینی به زهری چون حسن ❤ درد دین خود بوالعجب دردیست کاندر وی چو شمع چون شوی بیمار بهتر گردی از گردن زدن ❤ اندرین میدان که خود را می دراندازد جهود وندرین مجلس که تن را میبسوزد برهمن ❤ اینت بی همت شگرفی کاو برون ناید ز جان و آنت بی دولت سواری کاو برون ناید ز تن ❤ هر خسی از رنگ گفتاری بدین ره کی رسد؟ درد باید عمر سوز و مرد باید گام زن ❤ سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن ❤ ماهها باید که تا یک پنبه دانه ز آب و خاک شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن ❤ روزها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش زاهدی را خرقه گردد یا حماری را رسن ❤ عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن ❤ قرنها باید که تا از پشت آدم نطفهای بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن ❤ چنگ در فتراک صاحبدولتی زن تا مگر برتر آیی زین سرشت گوهر و صرف زمن ❤ روی بنمایند شاهان شریعت مر ترا چون عروسان طبیعت رخت بندند از بدن ❤ تا تو در بند هوایی از زر و زن چاره نیست عاشقی شو تا هم از زر فارغ آیی هم ز زن ❤ نفس تو جویای کفرست و خرد جویای دین گر بقا خواهی به دین آی ار فنا خواهی به تن ❤ جان فشان و پای کوب و راد زی و فرد باش تا شوی باقی چو دامن برفشانی زین دمن ❤ کز پی مردانگی پاینده ذات آمد چنار وز پی تَر دامنی اندک حیات آمد سمن ❤ راه رو تا دیو بینی با فرشته در مصاف ز امتحان نفس حسی چند باشی ممتحن ❤ چون برون رفت از تو حرص آنگه درآمد در تو دین چون درآمد در تو دین آنگه برون شد اهرمن ❤ گر همیخواهی که پرها رویدت زین دامگاه همچو کرم پیله جز گرد نهاد خود متن ❤ بار معنی بند ازینجا زان که در صحرای حشر سخت کاسد بود خواهد تیز بازار سخن ❤ باش تا طومار دعویها فرو شوید خرد باش تا دیوان معنیها بخواند ذوالمنن ❤ باش تا از پیش دلها پرده بردارد خدای تا جهانی بوالحسن بینی به معنی بوالحزن ❤ از جمال حال مردان بیاثر باشد مکان وز شعاع شمع تابان بیخبر باشد لگن ❤ بارنامهٔ ما و من در عالم حسست و بس چون ازین عالم برون رفتی نه ما بینی نه من ❤ از برون پرده بینی یک جهان پر شاه و بت چون درون پرده رفتی این رهی گشت آن شمن ❤ پوشش از دین ساز تا باقی بمانی بهر آنک گر برین پوشش نمیری هم تو ریزی هم کفن ❤ این جهان و آن جهانت را به یک دم در کشد چون نهنگ درد دین ناگاه بگشاید دهن ❤ با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن ❤ سوی آن حضرت نپوید هیچ دل با آرزو با چنین گلرخ نخسبد هیچ کس با پیرهن ❤ پردهٔ پرهیز و شرم از روی ایمان بر مدار تا به زخم چشم نااهلان نگردی مفتتن ❤ گرد قرآن گرد زیرا هر که در قرآن گریخت آن جهان رست از عقوبت این جهان جست از فتن ❤ چون همیدانی که قرآن را رسن خواندهست حق پس تو در چاه طبیعت چند باشی با وسن ❤ چرخ گردان این رسن را میرساند تا به چاه گر همی صحرات باید چنگ در زن در رسن ❤ گَرد سم اسب سلطان شریعت سرمه کن تا شود نور الهی با دو چشمت مقترن ❤ گر عروس شرع را از رخ براندازی نقاب بیخطا گردد خطا و بیخطر گردد ختن ❤ سنی دیندار شو تا زنده مانی زآن که هست هرچه جز دین مردگی و هر چه جز سنت حزن ❤ مژه در چشم سنایی چون سنانی باد تیز گر سنایی زندگی خواهد زمانی بیسنن ❤ با سخنهای سنایی خاصه در زهد و مثل فخر دارد خاک بلخ امروز بر بحر عدن