@elharum_: Cute Girl🥰 #douyin #douyin抖音 #marganth ##elharum_

𝐍𝐮𝐞𝐋
𝐍𝐮𝐞𝐋
Open In TikTok:
Region: ID
Thursday 27 November 2025 04:13:35 GMT
11442
374
7
15

Music

Download

Comments

thawzin63101
Thaw Zin :
💖💖💖
2025-11-27 04:15:37
0
paraschy12
PARAS CHY :
😳😳😳
2025-11-27 04:18:25
0
akunsad9.8
sad vibes4.5 :
@ok72
2025-11-28 07:27:59
0
myichan2008
ซานต้า :
🥰🥰🥰
2025-12-01 23:55:04
0
To see more videos from user @elharum_, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

واقعا چرا؟!😶 . . . ولی اگه توهم این مدل رمان هارو دوست داری یه سر به پیج بزن✅ # پارت جدید👇 # پارت۵۹ همینطور که تو افکارم غرق بودم گفت  گفت: ـ من مانام. و لبخندی مصنوعی زد اروم نگاهش کردم. بعد چند ثانیه اروم گفتم: ـ منو میشناسی؟ با مکث جواب داد  انگار با تردید جواب هارو می گفت. ـ خب، تا حدودی اره، لوکا دربارت گفته؛ الارا. معلوم بود. انگار فقط منم که نمی‌دونم دقیقا کجام. یکم به حرفاش فکر کردم. لوکا؟ منظورش همون لوکاست؟ همون مردی که توی جت بود. ـ لوکاس؟ خندید. ـ اره لوکاس. ـ من همسر لوکام. خشکم زد. نمیدونم چرا اما برام عجیب بود. پس... زن برادر لئون بود. نگاهش کردم. ـ تو... همسر برادر لئونی؟ سرش رو تکون داد. ـ آره. چند لحظه مکث کرد و بعد آروم گفت: ـ یکم استراحت کن. تازه رسیدید، بعد هم برای ناهار بیا پایین. راستی؛ کمی مکث کرد و گفت: -املیا خودش میاد و قوانین خونه رو بهت میگه. فقط نگاهش میکردم. با تعجب پرسیدم ـ قوانین؟! -اره این خونه قوانین داره الارا، که البته کنار اومدن سخته اما مجبوری. لبخندی زدو برگشت که بره. من هنوز خشکم زده بود. قوانین؟ کدوم قوانین.فکر میکنن من تو این خونه میمونم؟ #foryou  #رمان_مافیایی  #دارک_رمنس  #گمشو_برو_فوریو  #فوریوووووووووووووووووووو
واقعا چرا؟!😶 . . . ولی اگه توهم این مدل رمان هارو دوست داری یه سر به پیج بزن✅ # پارت جدید👇 # پارت۵۹ همینطور که تو افکارم غرق بودم گفت گفت: ـ من مانام. و لبخندی مصنوعی زد اروم نگاهش کردم. بعد چند ثانیه اروم گفتم: ـ منو میشناسی؟ با مکث جواب داد انگار با تردید جواب هارو می گفت. ـ خب، تا حدودی اره، لوکا دربارت گفته؛ الارا. معلوم بود. انگار فقط منم که نمی‌دونم دقیقا کجام. یکم به حرفاش فکر کردم. لوکا؟ منظورش همون لوکاست؟ همون مردی که توی جت بود. ـ لوکاس؟ خندید. ـ اره لوکاس. ـ من همسر لوکام. خشکم زد. نمیدونم چرا اما برام عجیب بود. پس... زن برادر لئون بود. نگاهش کردم. ـ تو... همسر برادر لئونی؟ سرش رو تکون داد. ـ آره. چند لحظه مکث کرد و بعد آروم گفت: ـ یکم استراحت کن. تازه رسیدید، بعد هم برای ناهار بیا پایین. راستی؛ کمی مکث کرد و گفت: -املیا خودش میاد و قوانین خونه رو بهت میگه. فقط نگاهش میکردم. با تعجب پرسیدم ـ قوانین؟! -اره این خونه قوانین داره الارا، که البته کنار اومدن سخته اما مجبوری. لبخندی زدو برگشت که بره. من هنوز خشکم زده بود. قوانین؟ کدوم قوانین.فکر میکنن من تو این خونه میمونم؟ #foryou #رمان_مافیایی #دارک_رمنس #گمشو_برو_فوریو #فوریوووووووووووووووووووو

About