@lerca__g:

Lera Beauty Space ✨
Lera Beauty Space ✨
Open In TikTok:
Region: MD
Thursday 02 April 2026 18:24:15 GMT
76478
3457
91
138

Music

Download

Comments

g_geanina17
⚡️ :
Cum să nu le stiiiii🥹
2026-04-02 18:28:17
291
rares0118
rares-*- :
Unde ai trăit de nu le știi pe toate
2026-04-02 18:26:52
103
andreea2643
Andreea :
10/10
2026-04-22 10:03:17
0
naytalia.mitulesc
Naytalia Mitulescu :
8
2026-05-01 15:56:13
0
savu.maya.similar
savu maya simina :
prea ușor 10/10 😅
2026-04-04 08:03:11
14
emike633
𝓝_𝓮𝓶𝓲𝓴𝓮 ✨🤍 :
10 daa
2026-05-08 10:40:54
0
ade_lina158
adelina ❤️ :
cum sa nu le stiiiii
2026-04-03 09:04:40
17
regele.dredurinor
regele dredurinor alin :
3
2026-05-06 13:42:02
0
claudiu.2016
💙C_L_A_U_D_I_U💙 :
da.......................pe toate le știu............
2026-04-05 18:14:53
3
elena.37e
Elena :
pe toate le stiu❤️❤️❤️
2026-04-03 00:10:28
5
adrianabruj8
Adri❤️‍🔥💖💝 :
5 este topppp
2026-04-05 10:02:43
1
pascumariamagdalena1
Pascu Maria Magdalena :
le știu pe toate
2026-04-04 15:03:32
1
adrianaelena1
adrianaelena1 :
10 din 10
2026-04-04 09:54:43
1
sofyxxx13
$ofyaaa_😝xoo :
8/10❤️😂😂😂❤️❤️❤️’
2026-04-04 08:18:32
1
alexia9123
≈✧𝒜𝓁𝑒𝓍𝒾𝒶✧≈ :
10/10
2026-04-04 18:46:05
1
lucyproto25
lucyproto25 :
10/10😁😎
2026-05-20 17:25:51
0
pov.petre_bia
Pov_Bia&Petre :
3/10 prima oară când știu foarte puține piese 🥲
2026-04-12 13:18:33
0
antonia.tyukodi.b
♛★𝔸ℕ𝕋𝕆ℕ𝕀𝔸★♛ :
8
2026-05-16 18:14:40
0
minodora.soare
❤️‍🔥Elena 12❤️‍🔥 :
9/10
2026-05-10 19:19:46
0
123456788mn0
123456788mn0 :
8/10😁😁😁
2026-04-13 16:33:13
0
To see more videos from user @lerca__g, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

رمان هیاهوی: # پارت 4 تقریبا امتیاز هامون مساوی بودن. تیر آخر حکمی مثل بین مرگ و زندگی داشت . کسی که بغلم بود یه مرد درشت هیکل به دیدم میومد. با بقیه افراد مسابقه فرق داشت. کثیف نگاهم میکرد . اما من جرعتم رو برای آخرین تیر بیشتر جمع کردم. استرس گرفته بودم دستام شروع به لرزش کرد . نه نه الان موقش نبود... من نباید استرس بگیرم با یه دو پایه دستام رو کنترل کردم. و شمارش معکوس شروع شد. سه.... تیر پسره قشنگ خورد تو 20 امتیاز... و همینطور که انتظار می‌رفت من برنده شدن . حالا امتیاز هامون شده بود200 و 220.. یه خوش حالی بعد مدت ها توی دلم رخ داد . یکی از سکیریتی ها میاد سمتش : * رابرت خان یه تماس تلفنی خیلی واجب دارید! و بعد از محوطه بیرون می‌ره ... # پارت 5 از محوطه کوفتی بیرون میام . یه نفسی تازه میگیرم . زک ماشین تو یه هفته میخوام . + بفرما ماشین خودته خوشگلم . . دمت گرم  دستام روی فرمون ماشین FG زک می‌ره . دلم برای ماشین روندن تنگ شده بود.  ساعت 2 صبح بود ... چشمام روی فرمون ماشین فشرده بود. آنقدر که خسته بود حتی توان رفتن به خونه خاله ایفر رو نداشتم . با صدای پیامک گوشی، سرم رو بالا آوردم ...                + گوشی توی دستم شروع به لرزش پیامی کرد. «مارکو» ( همین الان یه سر بیا خونه کار خیلی مهم و واجب باهات دارم ) واج رفته به صفحه گوشی خیره شدم. # پارت 6 یعنی باز چی شده که میخواد دوباره به خونه برگردم .!؟ ماشین روشن کردم و به سمت خونه حرکت کردم . وقتی در خونه باز کردم . انگار با یه مکان بعد جنگ رو به رو شدم ... دیدم که مارکو با حالت لم داده نشسته روی زمین...  + دخترم اومدی!؟ وقتی که این جوری باهام حرف میزنه انگار یه چیزی میخواد. . باز چی شده مارکو ؟  + دیوا من توی کازینو باختم.... شرطم سر این خونه بستم. نفسی که به سختی بالا میومد حبس داشتم.  با. با کی ؟!!!  + با لوکا فرگو برادر الکس فرگو... هینی کشیم وقتی که اسم این حروم***زاده میاد کمرم قفل می‌کنه . #پارت 7.                            هدیه✨🎀     روی یکی از صندلی ها نشستم . غریدم بسه دیگه خسته شدم حالم از این کارات بهم میخوره . یک بار کردی برات بس نبود!؟ + دیوا برو باهاش صحبت کن ... و این کارو با هامون نکنه .  اگه تو بری حتما به حرفت گوش میده! تو می‌دونی داری چیکار می‌کنی.؟ مادرم داداشم اذیت کردی ..؛ و عذاب دادی الان نوبت منه.؟  میخوای برم خونه دوشمنم بشینم و منتظر دستوراتش باشم ... حالم از اون لند هور بهم میخوره. حتی نگاه کردن بهش برام عذاب آوره. انتظار داری برم. و خودمو بازنده این جنگ و انتقام کنم .؟! + دیوا اعصاب منو خورد نکن متوجه شو... داری چی میگی. الکس دوست منه. !  اصن کدوم انتقام ها .مادرتو داداشت.. -اسم مادرم داداشم رو به زبونت نیار !
رمان هیاهوی: # پارت 4 تقریبا امتیاز هامون مساوی بودن. تیر آخر حکمی مثل بین مرگ و زندگی داشت . کسی که بغلم بود یه مرد درشت هیکل به دیدم میومد. با بقیه افراد مسابقه فرق داشت. کثیف نگاهم میکرد . اما من جرعتم رو برای آخرین تیر بیشتر جمع کردم. استرس گرفته بودم دستام شروع به لرزش کرد . نه نه الان موقش نبود... من نباید استرس بگیرم با یه دو پایه دستام رو کنترل کردم. و شمارش معکوس شروع شد. سه.... تیر پسره قشنگ خورد تو 20 امتیاز... و همینطور که انتظار می‌رفت من برنده شدن . حالا امتیاز هامون شده بود200 و 220.. یه خوش حالی بعد مدت ها توی دلم رخ داد . یکی از سکیریتی ها میاد سمتش : * رابرت خان یه تماس تلفنی خیلی واجب دارید! و بعد از محوطه بیرون می‌ره ... # پارت 5 از محوطه کوفتی بیرون میام . یه نفسی تازه میگیرم . زک ماشین تو یه هفته میخوام . + بفرما ماشین خودته خوشگلم . . دمت گرم دستام روی فرمون ماشین FG زک می‌ره . دلم برای ماشین روندن تنگ شده بود. ساعت 2 صبح بود ... چشمام روی فرمون ماشین فشرده بود. آنقدر که خسته بود حتی توان رفتن به خونه خاله ایفر رو نداشتم . با صدای پیامک گوشی، سرم رو بالا آوردم ...                + گوشی توی دستم شروع به لرزش پیامی کرد. «مارکو» ( همین الان یه سر بیا خونه کار خیلی مهم و واجب باهات دارم ) واج رفته به صفحه گوشی خیره شدم. # پارت 6 یعنی باز چی شده که میخواد دوباره به خونه برگردم .!؟ ماشین روشن کردم و به سمت خونه حرکت کردم . وقتی در خونه باز کردم . انگار با یه مکان بعد جنگ رو به رو شدم ... دیدم که مارکو با حالت لم داده نشسته روی زمین... + دخترم اومدی!؟ وقتی که این جوری باهام حرف میزنه انگار یه چیزی میخواد. . باز چی شده مارکو ؟ + دیوا من توی کازینو باختم.... شرطم سر این خونه بستم. نفسی که به سختی بالا میومد حبس داشتم. با. با کی ؟!!! + با لوکا فرگو برادر الکس فرگو... هینی کشیم وقتی که اسم این حروم***زاده میاد کمرم قفل می‌کنه . #پارت 7.                            هدیه✨🎀    روی یکی از صندلی ها نشستم . غریدم بسه دیگه خسته شدم حالم از این کارات بهم میخوره . یک بار کردی برات بس نبود!؟ + دیوا برو باهاش صحبت کن ... و این کارو با هامون نکنه . اگه تو بری حتما به حرفت گوش میده! تو می‌دونی داری چیکار می‌کنی.؟ مادرم داداشم اذیت کردی ..؛ و عذاب دادی الان نوبت منه.؟ میخوای برم خونه دوشمنم بشینم و منتظر دستوراتش باشم ... حالم از اون لند هور بهم میخوره. حتی نگاه کردن بهش برام عذاب آوره. انتظار داری برم. و خودمو بازنده این جنگ و انتقام کنم .؟! + دیوا اعصاب منو خورد نکن متوجه شو... داری چی میگی. الکس دوست منه. ! اصن کدوم انتقام ها .مادرتو داداشت.. -اسم مادرم داداشم رو به زبونت نیار !

About