@pedri_carloss:

Pedri carlos
Pedri carlos
Open In TikTok:
Region: MA
Wednesday 13 May 2026 20:57:43 GMT
63884
3594
26
59

Music

Download

Comments

mox_i8l
مُـ🧊 :
Telephone ?
2026-05-14 21:39:07
3
rembia8
Riiiii🦢 :
2026-06-22 22:02:11
1
sidi9933
sidi99 :
🥰🥰🥰
2026-05-25 20:17:52
1
fae_youssef07
you_ss_ef :
😍😍😍
2026-05-20 18:36:18
1
youssef.wld.chaab
youssef wld chaab🇲🇦 :
🥰🥰🥰❤️❤️❤️
2026-05-14 13:33:38
2
muhammedlaafou
MuHaMmED LF :
👍🏼
2026-05-14 19:43:04
2
To see more videos from user @pedri_carloss, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

و اما قسم به این عشقِ ناپاک؛ عشقی که چنان مرا در بند خویش کشیده است که دیگر نفسی آزاد در سینه ندارم. گویی هر ذره از وجودم، هر سلول از تنم، نام او را زمزمه می‌کند. آه... چشمان او. ای خداوند، چشمان او خودِ گناه‌اند. چگونه مرا از چنین عشقی نهی می‌کنی، آن‌گاه که نخستین وسوسه را خود در نگاهش آفریده‌ای؟ دیگر نمی‌دانم چگونه خویشتن را از او بازدارم. آری، من آن فرزند محبوب تو نیستم؛ آری، من بنده‌ای گناهکارم. زیرا هرگاه نگاهم بر لبان او می‌افتد، دیگر توان نگاه داشتن نفس خویش را ندارم. با خود می‌اندیشم آن لبانی که برای خواندن نام تو گشوده می‌شوند، چه طعمی دارند؟ بگذار مردمان مرا بیمار بخوانند. بگذار پدر روحانی مرا تازیانه زند و شکنجه‌ام دهد. اما او را از من مگیر؛ زیرا دیگر توان ایمان آوردن به هیچ‌کس جز او را ندارم. و اگر سرنوشت من آن باشد که در آتش دوزخ بسوزم، با افتخار خواهم سوخت؛ زیرا آتشِ عشق او از آتش جهنم سوزان‌تر است. نمی‌دانم، زبانم لال، آیا گناه از زیبایی اوست یا از قلب من؟ چگونه ممکن است مردمان، عشقی را که چنین پاک و راستین است، «بیماری» بنامند؟ #fyp #mlmlyrics #txt
و اما قسم به این عشقِ ناپاک؛ عشقی که چنان مرا در بند خویش کشیده است که دیگر نفسی آزاد در سینه ندارم. گویی هر ذره از وجودم، هر سلول از تنم، نام او را زمزمه می‌کند. آه... چشمان او. ای خداوند، چشمان او خودِ گناه‌اند. چگونه مرا از چنین عشقی نهی می‌کنی، آن‌گاه که نخستین وسوسه را خود در نگاهش آفریده‌ای؟ دیگر نمی‌دانم چگونه خویشتن را از او بازدارم. آری، من آن فرزند محبوب تو نیستم؛ آری، من بنده‌ای گناهکارم. زیرا هرگاه نگاهم بر لبان او می‌افتد، دیگر توان نگاه داشتن نفس خویش را ندارم. با خود می‌اندیشم آن لبانی که برای خواندن نام تو گشوده می‌شوند، چه طعمی دارند؟ بگذار مردمان مرا بیمار بخوانند. بگذار پدر روحانی مرا تازیانه زند و شکنجه‌ام دهد. اما او را از من مگیر؛ زیرا دیگر توان ایمان آوردن به هیچ‌کس جز او را ندارم. و اگر سرنوشت من آن باشد که در آتش دوزخ بسوزم، با افتخار خواهم سوخت؛ زیرا آتشِ عشق او از آتش جهنم سوزان‌تر است. نمی‌دانم، زبانم لال، آیا گناه از زیبایی اوست یا از قلب من؟ چگونه ممکن است مردمان، عشقی را که چنین پاک و راستین است، «بیماری» بنامند؟ #fyp #mlmlyrics #txt

About