@my928095: #cuocduanhasangtao #tiktokshop #salegiuathang #SaleVuiSanDealSanhDieu #salevuivodoi

NaNaNè
NaNaNè
Open In TikTok:
Region: VN
Friday 15 May 2026 00:56:10 GMT
8
0
0
1

Music

Download

Comments

There are no more comments for this video.
To see more videos from user @my928095, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

  هما میرافشار، شاعر و ترانه‌سرای سرشناس ایرانی، پس از سال‌ها مبارزه با بیماری آلزایمر در سن ۸۹ سالگی در شهر لس‌آنجلس آمریکا چشم از جهان فرو بست. این هنرمند برجسته بیش از ۶۰۰ ترانه ماندگار از خود به یادگار گذاشته است.     هما میرافشار در ایستگاه دور غربت چمدانی از واژه بر دوش داشت، و در هر ترانه تکه ای از کوچه های ایران را پنهان می کرد.   شب ها، وقتی باد از پنجره های بیگانه می گذشت، نام وطن مثل پرنده ای زخمی بر شانه های شعرش می نشست؛ و او با دلی سرشار از حسرت برای دیدار دوباره خاک آشنا آواز می نوشت.   می گفتند فاصله فقط چند حرف است، اما میان دل او و ایران دریایی از سال ها کشیده بودند؛ دریایی که نه عشق توانست خشک کند و نه خاطره.   بهنام شبی از شب های دلتنگی پرسید: «آیا هنوز چراغی در آن خانه روشن است؟» و هما در سکوت شاعرانه اش به افق خیره ماند؛ گویی تمام پاسخ ها در غبار راه های نرفته مانده بود.   چه تلخ است وقتی شاعر، پیش از رسیدن به آغوش سرزمینش سفر آخر را آغاز کند؛ و چه سنگین است وقتی ترانه سرا آخرین مصرع را با اشک دوری به پایان ببرد.   اما نام هما در حافظه ترانه ها باقی ماند؛ مثل عطر باران بر خاک تشنه، مثل صدایی که از مرزها عبور می کند و هنوز می گوید:   «وطن را نمی توان از دل تبعید کرد؛ ایران، حتی در دورترین غروب ها، در قلب عاشقانش طلوع می کند.»           امیربهنام           🌹درود و بامداد نیکو🌹
  هما میرافشار، شاعر و ترانه‌سرای سرشناس ایرانی، پس از سال‌ها مبارزه با بیماری آلزایمر در سن ۸۹ سالگی در شهر لس‌آنجلس آمریکا چشم از جهان فرو بست. این هنرمند برجسته بیش از ۶۰۰ ترانه ماندگار از خود به یادگار گذاشته است.     هما میرافشار در ایستگاه دور غربت چمدانی از واژه بر دوش داشت، و در هر ترانه تکه ای از کوچه های ایران را پنهان می کرد.   شب ها، وقتی باد از پنجره های بیگانه می گذشت، نام وطن مثل پرنده ای زخمی بر شانه های شعرش می نشست؛ و او با دلی سرشار از حسرت برای دیدار دوباره خاک آشنا آواز می نوشت.   می گفتند فاصله فقط چند حرف است، اما میان دل او و ایران دریایی از سال ها کشیده بودند؛ دریایی که نه عشق توانست خشک کند و نه خاطره.   بهنام شبی از شب های دلتنگی پرسید: «آیا هنوز چراغی در آن خانه روشن است؟» و هما در سکوت شاعرانه اش به افق خیره ماند؛ گویی تمام پاسخ ها در غبار راه های نرفته مانده بود.   چه تلخ است وقتی شاعر، پیش از رسیدن به آغوش سرزمینش سفر آخر را آغاز کند؛ و چه سنگین است وقتی ترانه سرا آخرین مصرع را با اشک دوری به پایان ببرد.   اما نام هما در حافظه ترانه ها باقی ماند؛ مثل عطر باران بر خاک تشنه، مثل صدایی که از مرزها عبور می کند و هنوز می گوید:   «وطن را نمی توان از دل تبعید کرد؛ ایران، حتی در دورترین غروب ها، در قلب عاشقانش طلوع می کند.»           امیربهنام           🌹درود و بامداد نیکو🌹

About