@kellyiseating: if you’re visiting Dubrovnik, Konoba Dubrava is an absolute must-try. search them up online, make a reservation, and pre-order the peka!! bonus if you go for dinner, get there just before sunset and catch the beautiful golden hour #foodtiktok #foodieadventures #croatia #dubrovnik #foodreview

Kelly
Kelly
Open In TikTok:
Region: SG
Friday 12 June 2026 18:33:33 GMT
1506
32
2
15

Music

Download

Comments

iamliiivvvyyy_oo
G :
How much is the octopus peka?
2026-07-07 01:39:25
0
To see more videos from user @kellyiseating, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

کاش می‌توانستم دستِ تقدیر را بگیرم و نگذارم هیچ‌یک از آن بلاها بر تو فرود آید. اما جانم هر بار از هم می‌پاشد، آن هنگام که می‌فهمم تمام رنج‌ها و زخم‌هایی که بر تنت نقش بسته، به خاطر من است. از آن روز، هر بار نام خود را بر زبان می‌آورم، گویی نفرینی تازه بر خویش می‌خوانم. با این همه، هنوز توان ایستادگی در برابر تو را ندارم. هر بار که نگاهم را از چشمانت می‌دزدم؛ از همان چشمانی که گویی خداوند آن‌ها را از بهشت برای وسوسهٔ من آفریده است، قلبم از تپش بازنمی‌ایستد و روحم بی‌قرارتر از همیشه می‌شود. دلم می‌خواهد تو را برای مدتی بی‌انتها در آغوش بگیرم و هزار بار بگویم که چه اندازه دلتنگت بوده‌ام. و در همان لحظه، آرزو می‌کنم کاش می‌توانستم برای همیشه تو را از خاطرم محو کنم. چه اندوه بزرگی است... اینکه هم‌زمان آرزوی ماندنت را داشته باشم و برای رفتنت دعا کنم. هر بار که در چشمانت زل می‌زنم، تمام گذشته پیش چشمانم جان می‌گیرد؛ گذشته‌ای که همهٔ زندگی من بود، گذشته‌ای که تمام جان و روحم در آن دفن شده است. اما ناچارم به خود دروغ بگویم و تکرار کنم که گذشته، دیگر وجود ندارد. و آن هنگام که مرا می‌بوسی و من از تو فاصله می‌گیرم، دردناک‌ترین لحظهٔ زندگی‌ام رقم می‌خورد. نه توان دور شدن از این بهشتِ دیوانه‌کننده را دارم و نه جرئت نزدیک شدن به آن را. آن روز که به تو گفتم: «بیا گذشته را به خاک بسپاریم»... دروغی بیش بر زبان نیاوردم و زیرا در همان لحظه قلبم، درست در همان لحظه، تمام گذشته را با تمام وجودم فریاد می‌زد. همش اتفاق های ناراحت کننده( #text #fyp #bl #theedgeofhorizon #foryou
کاش می‌توانستم دستِ تقدیر را بگیرم و نگذارم هیچ‌یک از آن بلاها بر تو فرود آید. اما جانم هر بار از هم می‌پاشد، آن هنگام که می‌فهمم تمام رنج‌ها و زخم‌هایی که بر تنت نقش بسته، به خاطر من است. از آن روز، هر بار نام خود را بر زبان می‌آورم، گویی نفرینی تازه بر خویش می‌خوانم. با این همه، هنوز توان ایستادگی در برابر تو را ندارم. هر بار که نگاهم را از چشمانت می‌دزدم؛ از همان چشمانی که گویی خداوند آن‌ها را از بهشت برای وسوسهٔ من آفریده است، قلبم از تپش بازنمی‌ایستد و روحم بی‌قرارتر از همیشه می‌شود. دلم می‌خواهد تو را برای مدتی بی‌انتها در آغوش بگیرم و هزار بار بگویم که چه اندازه دلتنگت بوده‌ام. و در همان لحظه، آرزو می‌کنم کاش می‌توانستم برای همیشه تو را از خاطرم محو کنم. چه اندوه بزرگی است... اینکه هم‌زمان آرزوی ماندنت را داشته باشم و برای رفتنت دعا کنم. هر بار که در چشمانت زل می‌زنم، تمام گذشته پیش چشمانم جان می‌گیرد؛ گذشته‌ای که همهٔ زندگی من بود، گذشته‌ای که تمام جان و روحم در آن دفن شده است. اما ناچارم به خود دروغ بگویم و تکرار کنم که گذشته، دیگر وجود ندارد. و آن هنگام که مرا می‌بوسی و من از تو فاصله می‌گیرم، دردناک‌ترین لحظهٔ زندگی‌ام رقم می‌خورد. نه توان دور شدن از این بهشتِ دیوانه‌کننده را دارم و نه جرئت نزدیک شدن به آن را. آن روز که به تو گفتم: «بیا گذشته را به خاک بسپاریم»... دروغی بیش بر زبان نیاوردم و زیرا در همان لحظه قلبم، درست در همان لحظه، تمام گذشته را با تمام وجودم فریاد می‌زد. همش اتفاق های ناراحت کننده( #text #fyp #bl #theedgeofhorizon #foryou

About