@rosha_02: چیز های کوچک به چشم هایم زیادی غیر عادی و بزرگ می آیند. این غیر عادی ها می توانند به کوتاهی یک نگاه و عطسه و یا به درازای رفتار ها باشند. مامان صدایم می کند برای آماده کردن سفره؛ همیشه ظرف ها را از روی آب چکان بر می دارم.روی آب چکان پر از لیوان های شربتی است که صبح برای کارگر ها بردیم تا نفسی تازه کنند. ۳ بشقاب پلوخوری کز کرده اند گوشه ی آب چکان. خودشان را زیادی متفاوت می بینند؛ گردتر، بزرگتر و عزیز دردونه ی صاحبانشان که ما باشیم. من هم آنها را متفاوت می بینم؛ اما طوری دیگر. بگذریم. مامان می گوید: برای من از همون کوچیکا ببر. از حرفش خوشم نمی آید. خم می شوم و برای او هم یک پلوخوری بیرون می آورم. با خودم فکر می کنم بین میوه خوری و پلوخوری، هزاران حرف نگفته فاصله است. مامان هم می خندد و تشکر می کند. بشقاب ها را آرام می گذارم روی میز. خودشان کم خط و خش ندارند. چشمم می خورد به مهدی؛ به گوشی اش نگاه می کند و بلند بلند می خندد. مثل همیشه نیست؛ خنده هایش فرق دارد. بعد هم بابا را نگاه می کنم. مثل همیشه حساب هایش قاطی شده.نشستنش هم مثل همیشه نیست؛ فرق دارد. پشت سرش را می خاراند؛ همیشه وقتی کلافه است این کار را می کند. می نشینم روی صندلی و منتظر بقیه می مانم. حالا وقتش است چند دقیقه مکث کنم. توجه به جزئیات، نشخوار های فکری و یا یک نگاهِ عادی؟ شاید هم هیچکدام. “زندگی کردن در اتفاقات زندگی” #کتاب #ادبیات #نوشتن #نوی� #fyp #درخت #500kviews #100kviews #foryoupage❤️❤️