اسکندر خودش را با Achilles مقایسه می کرد و هفاستیون را با Patroclus. آن ها هنگام سفر به شهر باستانی تروآ، بر مزار این دو قهرمان ادای احترام کردند؛ اسکندر بر مزار آشیل و هفاستیون بر مزار پاتروکلوس. از آنجا که در برخی سنت های یونانی، رابطهٔ آشیل و پاتروکلوس عاشقانه تفسیر می شد، این ماجرا بعدها بسیار مورد توجه قرار گرفت.
هفاستیون در حدود ۳۲ سالگی بر اثر بیماری درگذشت. گفته می شود اسکندر از شدت اندوه چند روز چیزی نخورد، موهایش را کوتاه کرد، دستور داد یال اسب ها را بچینند و برای هفاستیون مراسم سوگواری بسیار باشکوهی برگزار کرد. حتی از پیشگویان خواست او را مانند یک قهرمان مورد احترام قرار دهند.