@otis_2910: رمان_درد_پر_آرامش_فصل_دو پارت_23 دندون هاشو به هم فشار داد و گفت - من این حر.. .ـوم زاده رو میکشم. روی میز نشستیم،خشم توی نگاه،چشم ها،حالت صورت،طرز نشستن،همه چیزِ اکسل فریاد میزد. لوکا لب زد لوکا:حالتون چطوره اقایون؟ اکسل دندون هاشو به هم فشار میداد اکسل:اگه بلایی سر برونا بیاد... لوکا با خونسردی تمام گفت:توی موقعیتی نیستی بتونی تهدید بکنی. حالا که لوکا داشت با خونسردی رفتار میکرد،منم مثل خودش باهاش رفتار میکنم هرچند که کلی سوال توی سرم دارم اما برای رسیدن به جواب هاشون عجله ای ندارم،بلاخره خودش زبون باز میکنه +حوصله احوال پرسی و طفره رفتن رو ندارم،یعنی وقتشو ندارم مفهوم حرفم براش واضح بود:اصل حرفتو بزن لوکا:نگران خواهرت.. نگاهش رو بُرد سمت اکسل و ادامه داد لوکا:زنت نباش،حالش خوبه،با یه امضا همه چیز حل میشه. ابرویی بالا انداختم و به صندلی تکیه داد و دستمو گذاشتم روی میز و گفتم +امضا؟ لوکا با نادیده گرفتن حرفم گفت:چیزی میخورین بگم براتون بیارن؟من شام نخوردم غذا سفارش دادم شماها چی؟ نگاه تیز اکسل به لوکا رو حتی بدون اینکه بخوام به اکسل نگاههم بکنم،خیلی خوب حس میشد #رمان_درد_پر_آرامش_فصل_دو پارت_24 با صدای بم و خونسرد همیشگی گفتم -همونطور که گفتم حوصلهی طفره ندارم. اهمی کرد و گفت لوکا:خب.. با انگشت به فرد کت شلواری کنارش اشاره کرد و یه پوشه روی میز گذاشت پوشه رو ورق زد و آخرین صفحه رو آورد و گذاشت جلوی من. تند میخوندم،فکم منقبض شد،اخاذی! با پوزخند گفتم +بابت خواهرم و بار خودم،از من همچین چیزی میخوای؟ با خنده ی ریز گفت -آه میدونی چیه؟مثل اینکه ارزشش رو ندارن! اکسل داشت میخواند و سرشو بالا آورد و گفت اکسل:لوکا،این متن قرارداد.... قبلا از اینکه جمله رو کامل کنه لوکا پرید وسط حرفش لوکا:این متن قرارداد میشه سند آزادی زنت و آزادیِ اون بار. خندهی ریزی کردم و نگاهی به اکسل انداختم و بعد نگاهم رو بردم سمت لوکا و با غرور بهش نگاه کردم و گفتم +کارت خوبه،خوشم اومد. #mafia #viral #ویرال#رمان