@xidiglive7: #somalilive #tiktoklive #foryou #virlvideo #somalitiktok

XIDIG LIVE Tv📷 📽
XIDIG LIVE Tv📷 📽
Open In TikTok:
Region: SO
Friday 17 July 2026 07:46:05 GMT
121228
7608
115
270

Music

Download

Comments

zuperyare1
MOHA M3 :
scw
2026-07-17 16:49:30
26
abdirizaq3044
abdirizaq :
scw
2026-07-17 18:12:31
6
goodkah1
xaLiye💓💋🤛😱 :
m. ...a
2026-07-17 13:31:33
15
couchhamze1
hamze aydarous Abdirahman :
scw
2026-07-18 14:55:02
3
maryamoahmed0355gma
maryan :
sax
2026-08-27 22:58:13
0
ismaaciil.mohamed5
Ismaaciil Mohamed :
M.a Allah scw scw scw scw
2026-08-02 12:43:15
0
mahomethalte7
MAHOMETH ALTE :
salalahu calayhi wasalam
2026-07-17 21:16:57
7
user2782741295563
farxan in maxamud :
salahu calehi waslm
2026-08-25 18:41:21
0
ahmedmaxahd
Zaka Yare :
Scw
2026-07-17 23:37:01
2
abdinaasir.mohame7
Abdinaasir Mohamed🐪🐪🐪 :
2026-07-17 13:55:46
2
user4348677105750
najma mukhtar :
scw scw scw
2026-07-18 08:42:58
3
user5679848856601
user5679848856601 :
m.a
2026-07-24 12:10:30
0
suhayb2618
suhayb :
scw
2026-07-20 11:04:45
0
user262454514836
Faysal Boy❤️👊 :
scw scw scw🥰
2026-07-22 09:10:21
0
niciimaibrahim765
najma xubi 765 🤫 :
scw
2026-07-19 20:02:53
0
abdinaasir.mohame7
Abdinaasir Mohamed🐪🐪🐪 :
wxa la dhahay maydka la sii sido kee u danbeeyay kaa cusub ayaa la dhahay hada yaa timahu u daban yahiin
2026-07-17 13:56:25
1
baashi315
baashi315 :
scw scw scw scw
2026-08-22 15:26:03
0
somalilander_ontop3
Hargeysa💞 :
Scw scw scw scw scw
2026-08-14 23:41:25
0
ahmett.127
Rodri 16 :
🥰🥰🥰
2026-07-18 12:29:53
1
yarka.riyada1
it,s me yoobo :
❤️❤️❤️
2026-08-15 09:37:51
0
zalixaaji
user1234567 :
🥰🥰🥰
2026-08-15 06:55:08
0
suldanka_xafada_
💝Caliyowwww🫶💘💥 :
👌👌👌
2026-08-16 07:22:36
0
nuurayar6
najam dheeman🥰 :
😂😂😂
2026-07-17 09:42:15
0
To see more videos from user @xidiglive7, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

#رمان_تیز_تر_از_شمشیر  #رمان_عاشقانه  #دارک_رومنس  #creatorsearchinsights  پارت 33  مچ‌هام هنوز بالای سرم روی دیوار گیر کرده بود،  انگار که دستهاش از فولاد ساخته شده بود سعی کردم خودمو کنار بکشم. نشد. فقط بیشتر به دیوار چسبیدم اخمام رفت توی هم _ چرا منو گرفتی نگاهش سرد بود. هیچ عجله‌ای نداشت. انگار تمام این موقعیت برای خودش کاملاً عادی بود روانی یه لحظه پام رو جلو بردم که خودمو ازش جدا کنم. ولی قبل از اینکه کاری کنم، جلوی حرکتم رو گرفت. با یه حرکت ساده، پای خودش رو لای پاهام قفل کرد و منو محکم‌تر به دیوار کوبید. _ لعنتی  نفس عمیقی کشیدم. استرس داشتم ولی نمی‌خواستم بذارم بفهمه نگاهش هنوز روی صورتم بود. اونقدر نزدیک که می‌تونستم مردمک‌های سیاهش رو توی نور کم اتاق ببینم _ چیزی دیدی که نباید می‌دیدی. لحنش آروم بود. خیلی آروم. اونقدر آروم که از هر فریادی بدتر بود. _ من چیزی ندیدم. چند ثانیه سکوت کرد نگاهش رفت از چشمام به لبام و دوباره برگشت. انگار که داشت دروغ رو توی چشام می‌خوند. _ مطمئنی _آره _ پس چرا اینقدر عصبی‌ای حرصم گرفت مرتیکه منو چسبونده به دیوارو می خواد عصبی هم نباشم  _ چون یه آدم غریبه منو به دیوار چسبونده و فکر می‌کنه حق داره ازم بازجویی کنه _زیادی حرف می‌زنی _تو هم زیادی دستور می‌دی! چشم‌هاش تنگ شد. یه چیزی توی نگاهش تغییر کرد. نه عصبانیت. یه چیز بدتر. یه جور سرگرمیِ سرد که تهش هیچ گرمی نداشت. _ می‌دونی چند نفر تا حالا به من اینجوری جواب دادن نگاهش کردم. نفس‌هام تند بود. _نه. و برام مهم نیست تلاش میکردم نفسام را کنترل کنم  _اونایی که جواب من رو می‌دن... مکث کرد. صورتم رو با یک دستش گرفت محکم _ یا مردن یا آرزو می‌کنن که مرده بودن
#رمان_تیز_تر_از_شمشیر #رمان_عاشقانه #دارک_رومنس #creatorsearchinsights پارت 33 مچ‌هام هنوز بالای سرم روی دیوار گیر کرده بود، انگار که دستهاش از فولاد ساخته شده بود سعی کردم خودمو کنار بکشم. نشد. فقط بیشتر به دیوار چسبیدم اخمام رفت توی هم _ چرا منو گرفتی نگاهش سرد بود. هیچ عجله‌ای نداشت. انگار تمام این موقعیت برای خودش کاملاً عادی بود روانی یه لحظه پام رو جلو بردم که خودمو ازش جدا کنم. ولی قبل از اینکه کاری کنم، جلوی حرکتم رو گرفت. با یه حرکت ساده، پای خودش رو لای پاهام قفل کرد و منو محکم‌تر به دیوار کوبید. _ لعنتی نفس عمیقی کشیدم. استرس داشتم ولی نمی‌خواستم بذارم بفهمه نگاهش هنوز روی صورتم بود. اونقدر نزدیک که می‌تونستم مردمک‌های سیاهش رو توی نور کم اتاق ببینم _ چیزی دیدی که نباید می‌دیدی. لحنش آروم بود. خیلی آروم. اونقدر آروم که از هر فریادی بدتر بود. _ من چیزی ندیدم. چند ثانیه سکوت کرد نگاهش رفت از چشمام به لبام و دوباره برگشت. انگار که داشت دروغ رو توی چشام می‌خوند. _ مطمئنی _آره _ پس چرا اینقدر عصبی‌ای حرصم گرفت مرتیکه منو چسبونده به دیوارو می خواد عصبی هم نباشم _ چون یه آدم غریبه منو به دیوار چسبونده و فکر می‌کنه حق داره ازم بازجویی کنه _زیادی حرف می‌زنی _تو هم زیادی دستور می‌دی! چشم‌هاش تنگ شد. یه چیزی توی نگاهش تغییر کرد. نه عصبانیت. یه چیز بدتر. یه جور سرگرمیِ سرد که تهش هیچ گرمی نداشت. _ می‌دونی چند نفر تا حالا به من اینجوری جواب دادن نگاهش کردم. نفس‌هام تند بود. _نه. و برام مهم نیست تلاش میکردم نفسام را کنترل کنم _اونایی که جواب من رو می‌دن... مکث کرد. صورتم رو با یک دستش گرفت محکم _ یا مردن یا آرزو می‌کنن که مرده بودن

About