@rebin0i: پریان نماد فرار از واقعیت هستند. دنیای انسانها پر از رنج، مرگ و سختی است. روزی روزگاری، در روستایی آرام در ایرلند، پسربچهای زندگی میکرد. او هر روز کنار رودخانهها، جنگلها و دریاچهها بازی میکرد و عاشق طبیعت بود. اما در همان جنگلها، موجوداتی زندگی میکردند که انسانها از آنها میترسیدند: پریان. برخلاف تصور امروزی، پریان ایرلندی همیشه مهربان نبودند. آنها موجوداتی جادویی و مرموز بودند که گاهی انسانها، بهویژه کودکان، را با خود میبردند. شبی، پریان از میان مه بیرون آمدند. آنها به کودک گفتند: «با ما بیا... این دنیا پر از گریه و اندوه است. سرزمین ما پر از چشمههای زلال، جنگلهای همیشه سبز، نور ماه و شادی ابدی است.» آنها از جاهای جادویی برایش گفتند: جزیرههایی که هیچ انسانی نمیشناسد. رودخانههایی که زیر نور ماه میدرخشند. گلهایی که هرگز پژمرده نمیشوند. رقص و آواز همیشگی پریان. پسرک مجذوب حرفهای آنها شد. پریان دستش را گرفتند و آرامآرام او را از دنیای انسانها دور کردند. او آخرین بار به خانهاش نگاه کرد. مادرش هنوز منتظر بود. پدرش نمیدانست پسرش دیگر هرگز برنمیگردد. صدای گاوها، مرغها، جویبار و زندگی روستا کمکم محو شد. پسر همراه پریان وارد دنیای آنها شد. در ظاهر، آن سرزمین زیبا و پر از جادو بود. اما او دیگر هرگز نتوانست خانوادهاش را ببیند. «بیا، ای کودک انسان! دست در دست پریان، به سوی دنیای وحش برو... زیرا این دنیا بیش از آنچه تو میفهمی، پر از اشک است.» #فوریو #افسانه #fyp #ایرلند #پری