@nazy7374: . دست من نیست که من ، بی تو هنوز ویرانم ... دست من نیست که از ، دوری تو گریانم ، شعله ی اتش سوزنده ی تو جانم سوخت .... رفته سر رشته زدستم که چنین سوزانم ، به کجا روی بیارم به که گویم سخنم ؟ بخوان ای عشق فسونی به چنین هجرانم ، من جدا ، سینه جدا در غم تو مینالیم ... میرود دود دلم .... بر فلک و کیوانم ، چه بگویم که چه ها کرد غمت با دل من ... هرچه از دل گذرد نیست ، که صد چندانم ، دل بی تاب نیامد دگر از عهده ی غم ... مگر ان یار رسد ، بر سر و بر سامانم ، شده ام ابر که با گریه فرو می ریزم ... گوییا آخر خطّم .. ... به تَهِ و پایانم ،