داستان منم بزار اسم آترینا داستان . یه شب از خواب بیدار شدم دیدم هیچ کس کنارم نیست نه مادرم و نه پدرم فقط داداشم بود یه دفعه پیش کمد لباس هام یه سایه سیاه دیدم که با یه اعسا داره میاد نزدیکم منم از ترس زیر پتو قایم شدم و بعد چند ثانیه دیدم یه مرد اومد پیس سایه هه و بعد پیشش سر تکون داد و از تو آشپزخونه ما یک چاقو برداشت منم از ترس جیغ زدم و مامان بابام خوشبختانه برگشتن خونه و وقتی با مادرم سمت اون سایه رفتیم یهو غیب شد . خوشحال میشم مال منم بزاری ..🥰🥰
2026-07-27 10:14:26
1
maryam :
عالیه به کارت ادامه بدهه فالوت کردم
2026-07-23 12:51:23
1
Lisa :
من
2026-07-23 12:12:07
0
༺✮•°|| امید҉||°•✮༻ :
یک تا بری منم جور میکنی چقدر گفتم😅
2026-07-23 05:49:44
0
To see more videos from user @sodark.official, please go to the Tikwm
homepage.