@novawave25: #رمان_تیز_تر_از_شمشیر #رمان_مافیایی #دارک_رومنس #وایرال پارت 15 جیسون از جا بلند شد و رفت پشت میز. نفس عمیقی کشید و سیگارش رو توی زیرسیگاری خفه کرد ـ کی بود ـ نمیدونم. ولی یه چیز پیدا کردم جیسون برگشت و نگاش کرد. ـ چی آلبرت دستش رو کرد توی جیب کتش و یه تکه کاغذ کوچیک درآورد. گذاشت روی میز. جیسون خم شد و نگاه کرد. یه علامت روی کاغذ کشیده شده بود. یه علامت عجیب... یه شکل که انگار یک مار ۲ سر دارد ـ این روی بازوش بود. دقیقاً همین علامت، حک شده روی پوستش جیسون اخم کرد. انگشتاش رو روی کاغذ کشید ـ چند نفر دیگه هم با همین علامت مردن... ظاهراً یه تیم جدید داره وارد بازی میشه. بدون اسم، بدون چهره برای دشمنی با من