@..........12ab: #وسوسهِ_تاریکِ_من پارت_۷۸ اگه اون نباشه حتی نمیخوام به نبودنش فکر کنم _پس همینجا میمونی و کاری نمیکنی _چجوری وقتی منو انداختی انباری به حرفات باور کنم پوزخند زد از نوع عصبی نمیخواستم عصبانیت کنم اما کاری که باهام کرد الان هم میتونه اشکام رو دربیاره _تو دروغ گفتی مطمئنم دروغ گفتی و اصرار میکردی اون چرت و پرت رو باور کنم _تو خودت اونجا رفته بودی من چرا نمیتونستم رفته باشم _چون نرفته بودی _ولی میتونم برم _یه بار دیگه این حرف رو بزن تا بهت ثابت کنم انباری رفتن ترسناک نیست و حتی میتونی براش التماس کنی _داری منو تهدید میکنی _تهدید نمیکنم میتونم نشونت بدم کافیه یه ذره به کارت ادامه بدی _فکر میکنی همین که منو انداختی تو ا ن انباری تاریک و سرد کم بود؟ به سمتم اومد وسوسهِ_تاریکِ_من پارت_۷۹ _میمونی همینجا _هرچند چه توقعی از کسی مثل تو میتونم داشته باشم جلوی اشک هام رو نگرفتم انگار فشار همه ی این چند روز و همه اتفاق هایی که پشت هم برام افتاده بود از گم شدن صوفیا گرفته تا اون لینکلن کثیف و همه و همه باعث شده بود که منفجر بشم درد بدنم هم از یه طرف دیگه داشت کلافه ام میکرد _تو اصلا نمیفهمی من چی میگم درسته میخواستم از اینجا برم اما مگه جایی رو داشتم؟ _تو داری به زور منو اینجا نگه میداری اگه اینجا بمونم که نمیخوام بمونم به زورِ چون من پیش کسی که منو بندازه انبار نمیمونم چون همچین آدمی هیچ درکی نداره منو آوردی اینجا و فقط به خاطر یه حرف میندازی انباری الان سعی داری منو نگه داری اینجا همونجوری وایساده بود نگاهش خالی از هر چیزی بود _بعید میدونم اصلا تو خانواده ای حرفم از دهنم بیرون نیومده بود که با فریادش گوش هام کر شد چهرش جهنمی شده بود رفت و جاش رو تاریکی و انبوهی از درد گرفت تو اینستا و تلگرام جلویمم وی آی پی تکمیلهه #رمان_مافیایی #دارک_رومنس #برو_فوریو #وایرال