@irgciranetel: پرونده «مؤسسه مبنا» یکی از شناختهشدهترین پروندههای سا/یبری جهان است. در سال ۲۰۱۸، وزارت دادگستری ایالات متحده ۹ شهروند ایرانی را به انجام مجموعهای از حملات سایبری علیه بانک ها، مراکز تحقیقاتی و، ارتش امریکا ، سیایای و سازمانهای مختلف متهم کرد. طبق ادعای مقامهای آمریکایی، میلیونها صفحه از اسناد محرمانه و پژوهشی طی سالها استخراج شده بود. از همان روز، نام «مبنا» وارد فهرست پروندههایی شد که هنوز هم در محافل امنیت سایبری از آن یاد میشود. اما آنچه این پرونده را به افسانهای اینترنتی تبدیل کرد، نه متن کیفرخواست، بلکه سکوتی بود که پس از آن آغاز شد. در انجمنهای قدیمی هکرها، سالهاست داستانی نقل میشود؛ داستان فردی بینام که گفته میشود هرگز شناسایی نشد. نه تصویری از او وجود دارد، نه مصاحبهای، نه ردپایی قطعی. تنها چیزی که باقی مانده، مجموعهای از روایتهای متناقض است. عدهای میگویند او سالها پیش در عملیاتی محرمانه کشته شد. گروهی دیگر معتقدند پیش از دستگیری، خودش به زندگیاش پایان داد تا هیچ اطلاعاتی از او به دست نیاید. روایت دیگری ادعا میکند او هیچگاه از ایران خارج نشد و هنوز هم با هویتی ناشناس زندگی میکند؛ فردی که حضورش فقط از روی ردپاهای دیجیتالی حدس زده میشود، نه از روی چهره یا نام. معروفترین افسانه اما چیز دیگری است. میگویند مأموران پس از ماهها تعقیب، سرانجام محل اختفای او را پیدا کردند. عملیات نیمهشب آغاز شد. ساختمان محاصره شد. تیم ویژه وارد اتاق شد... اما اتاق خالی بود. روی میز تنها یک لپتاپ خاموش دیده میشد. وقتی دستگاه را روشن کردند، روی صفحه فقط یک جمله نوشته بود: «دیر رسیدید.» هیچ تصویر دوربینی، هیچ اثر انگشتی و هیچ نشانی از خروج او پیدا نشد. انگار چند دقیقه قبل از ورود مأموران، در هوا محو شده باشد. از آن روز، هر بار که نام یک گروه هکری تازه مطرح میشود، همان داستان دوباره جان میگیرد. بعضی کاربران اینترنت ادعا میکنند «شبح مبنا» هنوز زنده است و از پشت پرده فعالیت میکند. برخی دیگر این روایت را فقط یک افسانه میدانند که برای جذابتر شدن پرونده ساخته شده است. شاید حقیقت بسیار سادهتر باشد. شاید هم هیچوقت کسی حقیقت را نداند. گاهی در دنیای سایبری، ترسناکترین چیز، چیزی نیست که میبینی؛ چیزی است که هیچوقت موفق به دیدنش نمیشوی. . . . #ترند #وایرال #فوريو #گمشو_برو_فوریو #تیک_تاک_ایرانی