@roxaesn: کاش هرگز بدین روزگار نمی‌رسیدم... کاش هرگز آن کلمات را از تو نمی‌شنیدم و آن رفتارها را از تو نمی‌دیدم. کاش چشمانم نابینا بود، عزیز من؛ شاید اگر هرگز حقیقت را نمی‌دیدم، این‌گونه در خود فرو نمی‌شکستم. چرا؟ به من بگو، چرا؟ من، همان کسی که حاضر بود تمام هستی خویش را به پای تو بریزد، چگونه باید باور کنم که تو حتی حاضر نبودی میان من و مردمت، مرا برگزینی؟ من زخم‌هایی را که پدرم بر جانم نشاند، با امید رسیدن به تو تاب آوردم. هر رنجی را به جان خریدم، هر تحقیر و هر فرمانی را تحمل کردم، تنها به این امید که در پایان این راه، تو را خواهم داشت. اما اکنون... تو خود، آخرین پناه مرا نیز از من گرفتی و آنچه را سال‌ها به امیدش زیستم، در یک لحظه فرو ریختی. عذرخواهی‌ات را نمی‌توانم بپذیرم؛ نه از آن رو که دلم نمی‌خواهد تو را ببخشم، بلکه از آن رو که این دل دیگر توان بازگشت به روزهای پیشین را ندارد. تمام وجودم می‌خواهد تو را بپذیرد، می‌خواهد تمام این رنج را فراموش کند و دوباره به سوی تو بازگردد؛ اما نمی‌خواهم میان تو و مردمت حائلی باشم. نمی‌خواهم روزی فرا رسد که به سبب بودن من، ناچار شوی میان آنچه سال‌ها از آنِ تو بوده و آنچه من از تو می‌خواهم، یکی را برگزینی. پس چه بهتر که از دور نظاره‌گرت باشم؛ از همان دوردست‌ها که دیگر حضورم باری بر دوشت نباشد و بودنم، مایهٔ عذاب تو نشود. بگذار کامیابی‌ات را از دور ببینم و به رفتنت در راهی که خود برگزیده‌ای، خرسند باشم؛ حتی اگر سهم من از آن، تنها حسرتی خاموش باشد. شاید حق با پدرم بود... شاید آنچه من عشق می‌پنداشتم، هرگز آن‌گونه که در دل من ریشه دوانده بود، در دل تو ریشه نداشت. اما ای کاش چنین نبود. ای کاش پدرم دروغ گفته بود. ای کاش می‌توانستم یک‌بار دیگر به چشمانت بنگرم و یقین کنم تمام آنچه میان ما گذشت، حقیقتی بوده که هنوز می‌توان به آن پناه برد. دیگر اشکی برایم نمانده است. آن‌قدر گریسته‌ام که گویی چشمانم نیز از سوگواری برای این دل خسته شده‌اند. این درد از آن‌گونه دردهاست که آدمی را به خاموشی می‌کشاند؛ نه فریادی می‌ماند و نه توان شکایتی. تنها می‌مانی و به ویرانه‌ای نگاه می‌کنی که روزی تمام امیدت بود. و من اکنون به تمام آنچه برایت کردم می‌اندیشم؛ به هر آنچه از خویش گذشتم، به هر زخمی که پنهان کردم، به هر باری که بر دوش کشیدم، به تمام آن روزهایی که با امید نام تو تاب آوردم... و با خود می‌گویم: آه، کاش هرگز گرفتار چنین عشقی نمی‌شدم. کاش دوست داشتنت این‌چنین بهای سنگینی نداشت. کاش برای رسیدن به تو مجبور نبودم از خویشتن بگذرم. کاش عشق، به جای آنکه پناه من باشد، آخرین چیزی نمی‌شد که مرا از درون ویران کرد. و چه تلخ است که آدمی گاهی تمام زندگی خویش را برای رسیدن به یک نفر به آتش می‌کشد، و سرانجام چاره‌ای جز این نمی‌یابد که همان یک نفر را از دور دوست بدارد؛ خاموش، بی‌صدا و برای همیشه. (بمیرم برای تین نازم به شدت غمگینم) #fyp #foryou #bl #theedgeofhorizon

Fu!kRules
Fu!kRules
Open In TikTok:
Region: IR
Sunday 09 August 2026 12:47:38 GMT
1736
253
25
9

Music

Download

Comments

jossmarkk
Sky :
چشمان انگسا جزو چشمایی شد ک اگر گریه کنه قشنگه.
2026-08-14 18:18:59
4
mertist_joon
mertist joon :
ماجرا بزرگتر و عمیقتر از این حرفاست ولی من خیلی دلم برای بابای تین میسوزه و خب تین هرچیم که بود باباش همیشه بغلش کرد و هربارم دعوا میکرد باهاش خودش چشمهاش اشکی بود.. نمیدونم حمایت ها و بغل های باباش بیشتر از فوپ احساس امنیت میده :)
2026-08-09 14:53:07
3
sonika4687
sonika :
من دق میکنم سر این سریال اخر سر
2026-08-09 21:19:07
4
sh504352
VAVA :
من فدای اون قیافه اش نشم من اخه چشم آهویی من اخه من فدای اشکاششششش
2026-08-09 13:08:27
3
kaien_90
𝘬𝘢𝘪𝘦𝘯 ִֶָ :
هعی دارم روانی میشم رسما!
2026-08-09 21:22:58
2
nephophilia09
Nephophilia :
ولی با خوندن این من فقط یاد فیلم نیوفتادم چون خیلی شبیه اون چیزی بود که مرا در هم شکست:)
2026-08-09 16:23:39
2
naq_ola
٭ :
یه سوال قسمت اولشو دیدم حس کردم درام و قرار سرش عر بزنم بخاطر همین دیگه ندیدم اگه درست میشه دوباره ببینمش
2026-08-09 15:19:13
2
why88me0
vøīd~ :
اسم سریال چیهه؟؟
2026-08-09 16:37:10
1
rastaiirr90
rasta :
عرررررر عالییییییی😭😭😭😭💕
2026-08-09 16:53:21
1
ttswyml
یسنا :
Phop ☹️💔
2026-08-09 13:04:00
1
zirpisar
𝘗𝘦𝘳𝘵𝘩𝘵𝘢 𝘮𝘢 𝘩𝘰𝘮𝘦# :
2026-08-10 16:23:12
1
el_ah_e300
elahe :
چشای تین>>>>>>کل فیلم😭
2026-08-17 08:58:04
0
certa.123
Certa.123# :
پوب خدا لعنتت کنه برادر😭
2026-08-09 18:02:22
2
mehrsa.moh
Mehrsa :
😭😭
2026-08-09 13:20:30
1
To see more videos from user @roxaesn, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos


About