@user6510623090156:

Qureshi
Qureshi
Open In TikTok:
Region: PK
Thursday 20 August 2026 05:02:06 GMT
399
44
10
1

Music

Download

Comments

user7062928863495
Jan❤️ :
💔💔💔💔💔sad99
2026-08-20 05:09:14
1
busra.ansari
💝👑 princess 👑💝 :
🥰🥰🥰
2026-08-20 15:18:16
1
jani.raja804offici
Jani Raja🚩8️⃣0️⃣4️⃣🚩official :
✌️✌️✌️
2026-08-20 06:31:09
1
ranamuhsanaliraj
Rana Mohsin Ali 110 :
🥰🥰🥰
2026-08-20 12:16:29
0
jani.raja804offici
Jani Raja🚩8️⃣0️⃣4️⃣🚩official :
❤️❤️❤️
2026-08-20 06:31:07
1
sadim.hussain.1
sadim Hussain 1 :
🥰🥰🥰
2026-08-20 08:25:01
0
fahad....khan
Fahad....ķhan :
❤️
2026-08-20 06:07:13
0
majidmajid7512
🥰❣️ماجد علی🥰❣️ :
🥰🥰🥰
2026-08-20 05:46:42
0
qureshi2795
*꧁༒☬ پاپا کی شہزادی ☬༒꧂* :
💔💔💔
2026-08-20 11:03:29
1
To see more videos from user @user6510623090156, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

‏ ‏ ‏آن روزها را هنوز به یاد دارم؛ روزهایی که ولایت‌ها یکی پس از دیگری سقوط می‌کردند و سربازان ما شهید می‌شدند. هر روز که خبر سقوط یک ولایت می‌رسید چیزی در وجود من فرو می‌ریخت. کشورم سقوط می‌کرد و من هم همراه با آن می‌مردم. ‏وقتی آخرین امیدم، پنجشیر، سقوط کرد آخرین تکه امیدم هم با خاک یکسان شد. فرمانده اکمل شهید شد؛ من موردم. فرمانده خیرخواه شهید شد من باز موردم. هر سرباز گمنامی که در گوشه‌ای از این سرزمین جانش را برای وطن داد، بخشی از وجود من هم با او رفت. ظلم و ستم را می‌دیدم و هنوز هم می‌بینم؛ هر روز می‌بینم، هر روز می‌شنوم و هر روز از درون می‌میرم. شاید از بیرون زنده باشم راه بروم حرف بزنم و لبخند بزنم اما در درونم هزاران بار مرده‌ام.کاری از دستم ساخته نیست. گاهی فکر می‌کنم تنها چیزی که برایم باقی مانده همین نوشتن است؛ اما نوشتن هم طالب را نمی‌کشد، نوشتن گلوله را متوقف نمی‌کند، نوشتن شهیدان ما را زنده نمی‌کند و زخم‌های این سرزمین را یک‌شبه درمان نمی‌کند. فقط می‌توانم بنویسم گریه کنم و درد خودم را روی کاغذ بگذارم؛ شاید کلمات بتوانند شهادت بدهند که ما دیدیم ما فهمیدیم و ما فراموش نکردیم. امروز برای هزارمین بار مردم. این مردن سخت است؛ عذاب‌آور است رنج‌آور است. سخت است هر بار نامی را بشنوی و بدانی یک انسان وطن‌پرست دیگر از میان ما رفته است. سخت است بفهمی کسی که دیروز زنده بود امروز دیگر نیست؛ کسی که خانواده داشت پدر داشت، مادر داشت، آرزو داشت و برای فردای بهتر می‌جنگید.امروز خبر شهادت حسیب را شنیدم. نتوانستم خودم را نگه دارم گریه کردم. بلند گریه کردم. پدرم با وارخطایی پرسید: چی شده؟ اما زبانم بند آمده بود. نمی‌توانستم چیزی بگویم. چگونه می‌توانستم بگویم دوباره یک قهرمان ما رفت؟ چگونه می‌توانستم بگویم دوباره بخشی از قلبم شکست؟ فقط سکوت کردم و اشک ریختم. آه، خدا جان! از تو گله دارم؛ گله‌ها دارم. نمی‌دانم این همه درد را با چه زبانی برایت بگویم. نمی‌دانم چرا سهم این سرزمین از زندگی این همه خون و اشک و داغ شد. نمی‌دانم تا کی باید خبر مرگ عزیزانمان را بشنویم و هر بار بخشی از وجودمان را دفن کنیم. خدا جان اگر دستم به جایی نمی‌رسد، اگر توان تغییر چیزی را ندارم حداقل کمکم کن که فراموش نکنم. نگذار نام شهیدان ما فراموش شود. نگذار رنج این مردم بی‌صدا بماند. من خسته‌ام، اما هنوز فراموش نکرده‌ام. هنوز درد دارم هنوز می‌سوزم و هنوز هر بار که نام وطن شهید و آزادی می‌آید، چیزی درونم می‌لرزد. امروز برای هزارمین بار موردم؛ اما هنوز نفس می‌کشم شاید فقط برای اینکه شاهد بمانم، بنویسم و فراموش نکنم. #faryou_tiktok_viral_video_faryour_page #fyp #middleeast #tajik #beatmaster
‏ ‏ ‏آن روزها را هنوز به یاد دارم؛ روزهایی که ولایت‌ها یکی پس از دیگری سقوط می‌کردند و سربازان ما شهید می‌شدند. هر روز که خبر سقوط یک ولایت می‌رسید چیزی در وجود من فرو می‌ریخت. کشورم سقوط می‌کرد و من هم همراه با آن می‌مردم. ‏وقتی آخرین امیدم، پنجشیر، سقوط کرد آخرین تکه امیدم هم با خاک یکسان شد. فرمانده اکمل شهید شد؛ من موردم. فرمانده خیرخواه شهید شد من باز موردم. هر سرباز گمنامی که در گوشه‌ای از این سرزمین جانش را برای وطن داد، بخشی از وجود من هم با او رفت. ظلم و ستم را می‌دیدم و هنوز هم می‌بینم؛ هر روز می‌بینم، هر روز می‌شنوم و هر روز از درون می‌میرم. شاید از بیرون زنده باشم راه بروم حرف بزنم و لبخند بزنم اما در درونم هزاران بار مرده‌ام.کاری از دستم ساخته نیست. گاهی فکر می‌کنم تنها چیزی که برایم باقی مانده همین نوشتن است؛ اما نوشتن هم طالب را نمی‌کشد، نوشتن گلوله را متوقف نمی‌کند، نوشتن شهیدان ما را زنده نمی‌کند و زخم‌های این سرزمین را یک‌شبه درمان نمی‌کند. فقط می‌توانم بنویسم گریه کنم و درد خودم را روی کاغذ بگذارم؛ شاید کلمات بتوانند شهادت بدهند که ما دیدیم ما فهمیدیم و ما فراموش نکردیم. امروز برای هزارمین بار مردم. این مردن سخت است؛ عذاب‌آور است رنج‌آور است. سخت است هر بار نامی را بشنوی و بدانی یک انسان وطن‌پرست دیگر از میان ما رفته است. سخت است بفهمی کسی که دیروز زنده بود امروز دیگر نیست؛ کسی که خانواده داشت پدر داشت، مادر داشت، آرزو داشت و برای فردای بهتر می‌جنگید.امروز خبر شهادت حسیب را شنیدم. نتوانستم خودم را نگه دارم گریه کردم. بلند گریه کردم. پدرم با وارخطایی پرسید: چی شده؟ اما زبانم بند آمده بود. نمی‌توانستم چیزی بگویم. چگونه می‌توانستم بگویم دوباره یک قهرمان ما رفت؟ چگونه می‌توانستم بگویم دوباره بخشی از قلبم شکست؟ فقط سکوت کردم و اشک ریختم. آه، خدا جان! از تو گله دارم؛ گله‌ها دارم. نمی‌دانم این همه درد را با چه زبانی برایت بگویم. نمی‌دانم چرا سهم این سرزمین از زندگی این همه خون و اشک و داغ شد. نمی‌دانم تا کی باید خبر مرگ عزیزانمان را بشنویم و هر بار بخشی از وجودمان را دفن کنیم. خدا جان اگر دستم به جایی نمی‌رسد، اگر توان تغییر چیزی را ندارم حداقل کمکم کن که فراموش نکنم. نگذار نام شهیدان ما فراموش شود. نگذار رنج این مردم بی‌صدا بماند. من خسته‌ام، اما هنوز فراموش نکرده‌ام. هنوز درد دارم هنوز می‌سوزم و هنوز هر بار که نام وطن شهید و آزادی می‌آید، چیزی درونم می‌لرزد. امروز برای هزارمین بار موردم؛ اما هنوز نفس می‌کشم شاید فقط برای اینکه شاهد بمانم، بنویسم و فراموش نکنم. #faryou_tiktok_viral_video_faryour_page #fyp #middleeast #tajik #beatmaster

About