@emine2763277: Sayfamızı takip etmeyi unutmayın 👈🏻💖

𐙚𝑬𝒎𝒊𝒏𝒆☆
𐙚𝑬𝒎𝒊𝒏𝒆☆
Open In TikTok:
Region: TR
Friday 21 August 2026 19:32:59 GMT
67976
7947
1
807

Music

Download

Comments

To see more videos from user @emine2763277, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

و دوباره... آن زمان که انتخاب کردم کنار تو بمانم، باز هم او از راه رسید. باز هم پدر... وقتی ما را دید، نمی‌دانستم باید چه کنم. باید به پایش بیفتم و التماس کنم که دیگر نمی‌خواهم باری بر دوش این خانواده باشم؟ یا لبخندی دروغین بزنم و بگویم تو را اتفاقی، میان ازدحام یک کوچه و بازار دیده‌ام؟ نمی‌دانستم باید از عشقم دفاع کنم، یا از خودم در برابر خشم او. اما پدر... تمام زندگی‌ام به انتخاب‌های تو «نه» نگفته‌ام. سال‌ها خواسته‌هایت را پذیرفتم، سکوت کردم و خودم را کنار گذاشتم. اما تا کی؟ تا چه زمانی باید زندگی کنم برای آنچه تو می‌خواهی، نه آنچه من هستم؟ تو از من خواستی مانند دیگران باشم... اما نمی‌دانی همین یک جمله، چگونه چیزی را درونم شکست. «مانند دیگران باش.» چرا؟ چرا آن‌گونه که هستم برایت کافی نبودم؟ آیا آن‌قدر از من ناامید شده‌ای که بهتر نیست نام و نشانت را از من بگیری؟ نامت را از شانه‌هایم برداری و دیگر مرا پسرت نخوانی؟ اگر وجود من برای تو لکه‌ای ننگ است، پس چرا مرا پاک نمی‌کنی؟ چرا مرا میان دوست داشتن و نفرت، میان بودن و نبودن، معلق نگه داشته‌ای؟ و باز... مرا از آن خانه‌ای که باید امن‌ترین جای جهان برایم می‌بود، کشان‌کشان بیرون بردی. مرا به گوشه‌ای دور بردی و دوباره همان سخنان قدیمی را تکرار کردی؛ اینکه من حق انتخاب ندارم، اینکه زندگی‌ام از آنِ خودم نیست، و اینکه باید همان کسی باشم که تو می‌خواهی. اما پدر... تا زمانی که نفسی در سینه دارم، حتی اگر مرا در تاریک‌ترین گوشه‌های دنیا پنهان کنی، راهی برای رسیدن به او پیدا خواهم کرد. پس دیگر آن جمله را نگو: «چرا تغییر کرده‌ای؟» من تغییر نکرده‌ام. فقط برای نخستین بار، تصمیم گرفته‌ام خودم باشم. آن افتخاری که مرا از خودم جدا کند، آن آبرویی که برای حفظش باید تمام وجودم را نابود کنم، دیگر نمی‌خواهم. اگر بهایش از دست دادن همه چیز باشد، باز هم انتخابش نمی‌کنم. تو از عواقب بودن با او برایم گفتی. از جهنمی که انتظارم را می‌کشد. اما پدر... مگر این زندگی‌ای که برایم ساخته‌ای، چه تفاوتی با جهنم دارد؟ از تو فقط یک چیز می‌خواهم: بگذار کنار تنها کسی زندگی کنم که به من یادآوری می‌کند هنوز می‌توانم زیبایی دنیا را ببینم. آیا این خواسته آن‌قدر بزرگ است؟ آیا آن‌قدر دشوار است که نتوانی آن را به فرزندت هدیه کنی؟ من هرگز انتخاب نکردم در این خانه چشم باز کنم، اما سال‌هاست تاوان گناهانی را می‌دهم که حتی انتخاب من نبوده‌اند. این چه زنجیری است که به نام عشق به دست و پایم بسته‌ای؟ و آن هنگام که سرانجام از دست پدرم رها شدم... فهمیدم شاید بهتر بود همان‌جا می‌ماندم. شاید بهتر بود هرگز حقیقت را نمی‌دیدم. شاید اگر چشمانم بسته می‌ماند، این همه درد را نمی‌فهمیدم. نمی‌دانم... شاید مشکل از من است. شاید همیشه جایی در زندگی دیگران، کسی پیدا می‌شود که جای مرا بگیرد. شاید من همیشه همان کسی بوده‌ام که باید کنار گذاشته شود. (آخرش از دست این سریال میرم تیمارستان) #foryou #theedgeofhorizon #bl #text #fyp
و دوباره... آن زمان که انتخاب کردم کنار تو بمانم، باز هم او از راه رسید. باز هم پدر... وقتی ما را دید، نمی‌دانستم باید چه کنم. باید به پایش بیفتم و التماس کنم که دیگر نمی‌خواهم باری بر دوش این خانواده باشم؟ یا لبخندی دروغین بزنم و بگویم تو را اتفاقی، میان ازدحام یک کوچه و بازار دیده‌ام؟ نمی‌دانستم باید از عشقم دفاع کنم، یا از خودم در برابر خشم او. اما پدر... تمام زندگی‌ام به انتخاب‌های تو «نه» نگفته‌ام. سال‌ها خواسته‌هایت را پذیرفتم، سکوت کردم و خودم را کنار گذاشتم. اما تا کی؟ تا چه زمانی باید زندگی کنم برای آنچه تو می‌خواهی، نه آنچه من هستم؟ تو از من خواستی مانند دیگران باشم... اما نمی‌دانی همین یک جمله، چگونه چیزی را درونم شکست. «مانند دیگران باش.» چرا؟ چرا آن‌گونه که هستم برایت کافی نبودم؟ آیا آن‌قدر از من ناامید شده‌ای که بهتر نیست نام و نشانت را از من بگیری؟ نامت را از شانه‌هایم برداری و دیگر مرا پسرت نخوانی؟ اگر وجود من برای تو لکه‌ای ننگ است، پس چرا مرا پاک نمی‌کنی؟ چرا مرا میان دوست داشتن و نفرت، میان بودن و نبودن، معلق نگه داشته‌ای؟ و باز... مرا از آن خانه‌ای که باید امن‌ترین جای جهان برایم می‌بود، کشان‌کشان بیرون بردی. مرا به گوشه‌ای دور بردی و دوباره همان سخنان قدیمی را تکرار کردی؛ اینکه من حق انتخاب ندارم، اینکه زندگی‌ام از آنِ خودم نیست، و اینکه باید همان کسی باشم که تو می‌خواهی. اما پدر... تا زمانی که نفسی در سینه دارم، حتی اگر مرا در تاریک‌ترین گوشه‌های دنیا پنهان کنی، راهی برای رسیدن به او پیدا خواهم کرد. پس دیگر آن جمله را نگو: «چرا تغییر کرده‌ای؟» من تغییر نکرده‌ام. فقط برای نخستین بار، تصمیم گرفته‌ام خودم باشم. آن افتخاری که مرا از خودم جدا کند، آن آبرویی که برای حفظش باید تمام وجودم را نابود کنم، دیگر نمی‌خواهم. اگر بهایش از دست دادن همه چیز باشد، باز هم انتخابش نمی‌کنم. تو از عواقب بودن با او برایم گفتی. از جهنمی که انتظارم را می‌کشد. اما پدر... مگر این زندگی‌ای که برایم ساخته‌ای، چه تفاوتی با جهنم دارد؟ از تو فقط یک چیز می‌خواهم: بگذار کنار تنها کسی زندگی کنم که به من یادآوری می‌کند هنوز می‌توانم زیبایی دنیا را ببینم. آیا این خواسته آن‌قدر بزرگ است؟ آیا آن‌قدر دشوار است که نتوانی آن را به فرزندت هدیه کنی؟ من هرگز انتخاب نکردم در این خانه چشم باز کنم، اما سال‌هاست تاوان گناهانی را می‌دهم که حتی انتخاب من نبوده‌اند. این چه زنجیری است که به نام عشق به دست و پایم بسته‌ای؟ و آن هنگام که سرانجام از دست پدرم رها شدم... فهمیدم شاید بهتر بود همان‌جا می‌ماندم. شاید بهتر بود هرگز حقیقت را نمی‌دیدم. شاید اگر چشمانم بسته می‌ماند، این همه درد را نمی‌فهمیدم. نمی‌دانم... شاید مشکل از من است. شاید همیشه جایی در زندگی دیگران، کسی پیدا می‌شود که جای مرا بگیرد. شاید من همیشه همان کسی بوده‌ام که باید کنار گذاشته شود. (آخرش از دست این سریال میرم تیمارستان) #foryou #theedgeofhorizon #bl #text #fyp

About