من دقیقا بابام یکبار از پیش ما رفت ولی خدا و دکترها دوباره به ما دادنش ولی خیلی اذیت شد سه روز بعد حال بابام خراب شد روز رفتنش من پیشش بودم تا مادرم بیاد همش دلنگران مادرم بود اومدم خونه بخوابم شب برم پیشش که از بیمارستان بهم زنگ زدن حال بابا خراب شده داداش و مادرم اونجا بودن من و زن داداش و برادر زادم رفتیم وقتی همه رو باهم دید بهش گفتم بابا اگه میخوای بری برو دیگه اذیت نشی چند دقیقه بعدش همیشه مارو ترک کردقلبم داره براش پاره میشه قدر پدر و مادرتون بدونین
2026-08-25 10:24:09
0
user2018188841117 :
بسیار جالب بود بهترین ها رو از خداوند متعال برات آرزومندم خواهر گلم انشالله تو کارت موفق باشی 🤲🤲🤲🥰🥰🥰
2026-08-24 16:31:45
0
Narjs.di :
ای خدااا 🫠(:
2026-08-24 15:11:07
1
mohammad :
ای خدا😭
2026-08-24 15:05:10
1
hosein.a :
منم داییم سرطان داشت ، حالش روز بروز بدتر میشد ، ای سراغ داداشش رو میگرفت ک سرباز بود ، انقد حالش بد شد ک دیگه نمیتونست حرف بزنه، خودکار میدادیم دستش چیزی ک میخواد رو بنویسه و بااین خال باز سراغ داداشش رو میگرفت ،حالش چند روز بعد طوری شد ک دیگه نمی تونست بنویسه ،تا ۱۲ روز بعد داداشش اومد مرخصی ، ۲ ساعت بعد دیگه تموم کرد ب عشق دیدن داداشش زنده بود
2026-08-23 14:09:47
26
ali mg :
منم فکر میکردم با همسرم بیست سال اینطوری بودیم البته من این طوری بودم تا اینکه ی جا با دوتا بچه منو گذاشت رفت پیش ی میلیارد
حالم از این دنیا بهم میخوره
2026-08-23 20:04:59
2
Babak Tavakoli :
واقعا چرا عمل پانکراس انجام میدن دکترا این کار یک نوع دزدی و کاسبی هست
2026-08-24 07:42:32
1
shahrzadtaherkhan :
2026-08-25 09:58:05
1
Mohsen K68 :
مگه نمیگن کسی که می ره کما روحش می تونه سفر کنه با یه چشم به هم زدن مثلا از جنوب می تونه بره شمال چطوری شده متوجه نشده خانومش فوت شده.نمی دونم آدم گیج میشه با بعضی حرفا و اتفاق ها💔💔
2026-08-24 22:06:34
0
Majid.Val :
این عشق ها امروزه بسیار کمیباب هستند چرا؟
2026-08-24 20:30:39
2
محمود آريانژاد :
مرد ( البته منظور موجودات فقط نر نیست ). پرنده است و زن صاحب این پرنده عشق ، وقتی یک عمر باعث آزادی این پرنده شدی ، حالا پرنده در قفس ظاهری نیست که شکنجه شود . بلکه اسیر عشق اوست . چون میداند که تو فقط او را آزاد میگذاری تا بخواند و پرواز کند و غیر این زن ، بقیه او را زندانی خواهند کرد . به همین دلیل این مرد لحظه ای تحمل نبود این زندان بان را ندارد . ولی مرد اسیر میله های قفس همیشه آرزوی نبودن زن خودش را میکند .
2026-08-25 05:04:30
3
user9169872608857احسان :
من مادرم ورد کلامش تا دامادی حمید رو ندیدم منو نبر شب دامادی هفتمین و آخرین بچه ش با اینکه مریضی سختی داشت ببند شد جلو عروس داماد چند دقیقه رقصید یه خوشحالی عجیبی تو چشاش بود انگار به آرزوش رسیده بود. انگار میدونست مأموریتش در قبال فرزندانش به پایان رسیده . احساس می کردم چقدر حالش خوب شده. ولی اون وانمود به خوشحالی می کرد و با پایان رقصش عمرشم به پایان رسید.🥺 روحت شاد مادر🥰
2026-08-25 13:59:56
1
بانوی ایرانی :
چه عشق قشنگی🥺
2026-08-24 07:14:56
1
Samira Shahin635 :
🖤💔😭😭روحشان شاد
2026-08-23 15:46:47
4
shana :
چقدر ناراحت کننده بود 😥😥
2026-08-25 11:38:50
0
Farshad M.p :
عامو
کار بسیار درستی انجام دادی
2026-08-24 21:53:39
1
hakim-k :
روحش شاد👑🌺🖤🪻😭
2026-08-24 09:22:15
1
sweet joon 👑💚🕊️❤️🩹👑 :
2026-08-24 07:43:35
0
Younes.O.S68 :
من خواهرم حالش بد میشه و میبرن بیمارستان بعد دو روز حالش بد میشه و دکترا هر کاری میکنن نمیتونن نجاتش بدن و ملافه رو رو صورتش میکشن و تموم،
مادرم دست بردار نبودش تا سردخونه رفته دنبالش و بعد خپاهرمو که ده سالشم نبوده رو تخت سردخونه درازکش میزارن و کاراشو انجام بدن، مادرم میبینه همه از سردخونه رفتن بیرون و به مادرمم میگن خانوم فوت کردن، موندنت فایده نداره برنمیگرده،
مادرم میگه تنهاش نمیزارم میدونم که بیدار سه ببینه من نیستم میترسه،
بعد گذشت نیم ساعت و مادرم از اون دنجره کوچیک رو در اتاق سردخونه یکسره به خواهرم نگاه میکنه که یهو میبینه دستش ریز تکون میخوره، همونجا با هر چه سرعت میره سمت اتاق دکتر میگه بچه ام تکون خورد،اما باور تمیکنن فکر میکنن که توهم دیده،فامیلا و پدرم هم جمع میشن و اخر حیغ و داد میزنه برن ببینن، که دکتره میره سردخونه با این فکر که توهم هستش، امانبض رو میگیره میبینه میزنه و در کمال ناباوری مییرن اتاق بخش متخصص ریکاوری و الان خواهرم زنده هستشو عروسی هم کرد دو تا دختر هم داره و این زندگیش همش بخاطر عشق مادر و فرزند و ناامید نشدن و تسلیم نشدن مادرم ،منجر به زندگی دوباره شد دختر بچه ده ساله میشه