@priscilahair14: Brasileirão CORINTHIANS x COXA #corinthians #torcidatiktok #timao #curitiba #fiel

Priscila Hair
Priscila Hair
Open In TikTok:
Region: BR
Monday 24 August 2026 01:29:16 GMT
3369
119
14
5

Music

Download

Comments

mundodafigurinha
MuNdOdAfIgUrInHa :
massa ver eles filmando a festa do Coxa !!!😂
2026-08-24 22:42:59
1
gabriel_iav
gabriel :
Muda o áudio!
2026-08-24 20:14:55
2
joaofelipehj
João Felipe🏄‍♂️ :
com áudio
2026-08-24 17:42:55
1
akimxz._
Kim🌙 :
Tira o áudio ai pra gente ouvir o som original kakakakkaka
2026-08-25 02:41:39
0
joel.coxa.branca
Joel coxa branca :
De que adianta cantar antes do jogo , e durante o jogo que time precisa ficar calado 😳
2026-08-24 23:32:08
0
user192345570
user192345570 :
Coxa x Corinthians
2026-08-24 22:29:54
0
sasukeuchirra250
Luciano :
Só escuta os caras kkk império comédia kk
2026-08-24 16:32:13
0
coxacortee
coxacorte :
Corinthians veio pra perder corinveio pra perder e o timao se fu..r
2026-08-24 10:17:20
3
everson.moraes5
Esso :
vcs virão para São Paulo ainda . torcida fraca .
2026-08-24 15:20:41
0
wae.jc
. :
poropopipopo kkkkk Coritiba depenou essas galinhas
2026-08-24 12:20:33
1
To see more videos from user @priscilahair14, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

در روز عروسی این زن، شوهرش در یک تصادف رانندگی می‌میرد. در حالی که او از شدت ناراحتی بی‌اختیار گریه می‌کند، صدایی در ذهنش طنین‌انداز می‌شود. شوهرش وانمود کرده که مرده است. زن فکر می‌کند دچار توهم شده است. در همین حال، شوهرش همراه دوست‌دختر سابقش به تعطیلات رفته است. معلوم می‌شود که او همیشه عاشق نامزد سابقش بوده و به همین دلیل این نقشه را برای فریب دادن همسرش طراحی کرده است. وقتی زن حقیقت را می‌فهمد، به‌شدت عصبانی می‌شود. اشک‌هایش را پاک می‌کند و می‌خواهد آنجا را ترک کند، اما پایش می‌لغزد. خوشبختانه مردی او را می‌گیرد. وقتی زن چهره او را می‌بیند، از شوک خشکش می‌زند. او همان مرد بسیار مشهوری است که زن مدت‌هاست دوستش دارد. مرد به‌آرامی صورت او را نوازش می‌کند و می‌گوید ناراحت نباشد، برادرش از دنیا رفته است و از این به بعد او از زن مراقبت خواهد کرد. زن نمی‌تواند باور کند. معلوم می‌شود این مرد مشهور، برادر کوچک نامزد اوست و علاوه بر این، می‌خواهد با او ازدواج کند. همه‌چیز شبیه یک رؤیاست. زن بدون تردید قبول می‌کند. آن‌ها فوراً برای گرفتن سند ازدواج می‌روند. مرد یک قرارداد پیش از ازدواج به او می‌دهد تا امضا کند. اگر از هم جدا شوند، تمام دارایی‌ها به زن تعلق خواهد گرفت. زن فکر می‌کند او هنگام نوشتن قرارداد اشتباه کرده است. مرد به او می‌گوید نه، قرارداد کاملاً درست است و او هرگز از زن طلاق نخواهد گرفت. معلوم می‌شود که او سال‌هاست مخفیانه عاشق زن بوده است. مرد با دقت حلقه را در انگشت او می‌گذارد. زن عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌گیرد. این اولین بار است که مرد عشق واقعی را تجربه می‌کند. صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار می‌شود، زن روی او قرار دارد. می‌خواهد از جایش بلند شود، اما نمی‌تواند جلوی لمس کردن عضلات او را بگیرد. متوجه می‌شود که بافت عضلاتش فوق‌العاده است. از درون احساس خوشحالی زیادی می‌کند. نمی‌تواند باور کند که با مرد مشهوری که این‌قدر دوستش دارد ازدواج کرده است. بعد، زن هم از خواب بیدار می‌شود. او ناخواسته جعبه‌ای را می‌اندازد. تمام پوسترها و یادگاری‌هایی که زن از مرد مورد علاقه‌اش نگه داشته بود، بیرون می‌ریزد. مرد احساس غرور و خوشحالی زیادی می‌کند. معلوم می‌شود که زن هم سال‌هاست عاشق او بوده است. زن از جایش بلند می‌شود و وقتی این صحنه را می‌بیند، خیلی خجالت‌زده می‌شود. به او می‌گوید نگاه نکند. اما مرد می‌گوید اشکالی ندارد، چون حالا دیگر زن و شوهر هستند. زن فکر می‌کند که واقعاً همین‌طور است. سپس زن به دفتر دوستش می‌رود. متوجه می‌شود که دوستش برای یک تبلیغ به دنبال یک فرد مشهور می‌گردد. زن می‌گوید یکی را می‌شناسد. دوستش حرف او را باور نمی‌کند. بنابراین زن او را به شرکت شوهرش می‌برد. اما نگهبان شرکت او را نمی‌شناسد و اجازه ورود به آن‌ها نمی‌دهد. زن با شوهرش تماس می‌گیرد. مرد فوراً برای استقبال از آن‌ها بیرون می‌آید. دوست زن با دیدن او شوکه می‌شود. او در حال حاضر مشهورترین مرد دنیاست. مرد همسرش را محکم در آغوش می‌گیرد و به آن‌ها می‌گوید که آن دو حالا دیگر زن و شوهر هستند. دوستش فکر می‌کند دچار توهم شده است. نمی‌تواند چیزی را که می‌بیند باور کند.
در روز عروسی این زن، شوهرش در یک تصادف رانندگی می‌میرد. در حالی که او از شدت ناراحتی بی‌اختیار گریه می‌کند، صدایی در ذهنش طنین‌انداز می‌شود. شوهرش وانمود کرده که مرده است. زن فکر می‌کند دچار توهم شده است. در همین حال، شوهرش همراه دوست‌دختر سابقش به تعطیلات رفته است. معلوم می‌شود که او همیشه عاشق نامزد سابقش بوده و به همین دلیل این نقشه را برای فریب دادن همسرش طراحی کرده است. وقتی زن حقیقت را می‌فهمد، به‌شدت عصبانی می‌شود. اشک‌هایش را پاک می‌کند و می‌خواهد آنجا را ترک کند، اما پایش می‌لغزد. خوشبختانه مردی او را می‌گیرد. وقتی زن چهره او را می‌بیند، از شوک خشکش می‌زند. او همان مرد بسیار مشهوری است که زن مدت‌هاست دوستش دارد. مرد به‌آرامی صورت او را نوازش می‌کند و می‌گوید ناراحت نباشد، برادرش از دنیا رفته است و از این به بعد او از زن مراقبت خواهد کرد. زن نمی‌تواند باور کند. معلوم می‌شود این مرد مشهور، برادر کوچک نامزد اوست و علاوه بر این، می‌خواهد با او ازدواج کند. همه‌چیز شبیه یک رؤیاست. زن بدون تردید قبول می‌کند. آن‌ها فوراً برای گرفتن سند ازدواج می‌روند. مرد یک قرارداد پیش از ازدواج به او می‌دهد تا امضا کند. اگر از هم جدا شوند، تمام دارایی‌ها به زن تعلق خواهد گرفت. زن فکر می‌کند او هنگام نوشتن قرارداد اشتباه کرده است. مرد به او می‌گوید نه، قرارداد کاملاً درست است و او هرگز از زن طلاق نخواهد گرفت. معلوم می‌شود که او سال‌هاست مخفیانه عاشق زن بوده است. مرد با دقت حلقه را در انگشت او می‌گذارد. زن عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌گیرد. این اولین بار است که مرد عشق واقعی را تجربه می‌کند. صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار می‌شود، زن روی او قرار دارد. می‌خواهد از جایش بلند شود، اما نمی‌تواند جلوی لمس کردن عضلات او را بگیرد. متوجه می‌شود که بافت عضلاتش فوق‌العاده است. از درون احساس خوشحالی زیادی می‌کند. نمی‌تواند باور کند که با مرد مشهوری که این‌قدر دوستش دارد ازدواج کرده است. بعد، زن هم از خواب بیدار می‌شود. او ناخواسته جعبه‌ای را می‌اندازد. تمام پوسترها و یادگاری‌هایی که زن از مرد مورد علاقه‌اش نگه داشته بود، بیرون می‌ریزد. مرد احساس غرور و خوشحالی زیادی می‌کند. معلوم می‌شود که زن هم سال‌هاست عاشق او بوده است. زن از جایش بلند می‌شود و وقتی این صحنه را می‌بیند، خیلی خجالت‌زده می‌شود. به او می‌گوید نگاه نکند. اما مرد می‌گوید اشکالی ندارد، چون حالا دیگر زن و شوهر هستند. زن فکر می‌کند که واقعاً همین‌طور است. سپس زن به دفتر دوستش می‌رود. متوجه می‌شود که دوستش برای یک تبلیغ به دنبال یک فرد مشهور می‌گردد. زن می‌گوید یکی را می‌شناسد. دوستش حرف او را باور نمی‌کند. بنابراین زن او را به شرکت شوهرش می‌برد. اما نگهبان شرکت او را نمی‌شناسد و اجازه ورود به آن‌ها نمی‌دهد. زن با شوهرش تماس می‌گیرد. مرد فوراً برای استقبال از آن‌ها بیرون می‌آید. دوست زن با دیدن او شوکه می‌شود. او در حال حاضر مشهورترین مرد دنیاست. مرد همسرش را محکم در آغوش می‌گیرد و به آن‌ها می‌گوید که آن دو حالا دیگر زن و شوهر هستند. دوستش فکر می‌کند دچار توهم شده است. نمی‌تواند چیزی را که می‌بیند باور کند.

About