@vozdoseuze: #ia #engracado #veo3

Voz do Seu Zé
Voz do Seu Zé
Open In TikTok:
Region: BR
Thursday 27 August 2026 12:11:16 GMT
17515
991
17
13

Music

Download

Comments

raqueldealmeida218
Raquel :
sorriso lindo gatinho já sim n😂😂
2026-08-28 03:17:30
3
marilda.ferreira190
Marilda Ferreira :
cisto você você é muito arteirinho
2026-08-27 21:22:52
1
andersonmascelino
Anderson Marcelino :
kkkkkkkkk tu e doido eu ja fiz e so
2026-08-27 13:09:07
1
abineze.sousa.da
ABINEZE SOUSA Da silva :
eu já
2026-08-27 15:49:15
1
sidnea243
Sidnea :
@ já sim coisa fofa só que colocava era na moradia do tatu kkkk gostei muito do seu vídeo 📻📻📻
2026-08-27 19:24:52
1
marcoslayo127
Marcoslayo127 :
kkk
2026-08-27 12:55:51
1
miudasilva1986
miudasilva1986 :
kkkkk
2026-08-29 16:06:42
0
adrianaoliveira9447
Adriana :
kkkkkk
2026-08-27 22:12:02
1
gilvan.silva5447
Gilvan Silva :
2026-09-20 18:47:23
0
beneditadacostasi
benedita da Costa Silva :
kkkkkkk
2026-09-19 18:28:17
0
renata.dias7912
Renata Dias :
já kkkkkk 2parte
2026-08-30 19:11:35
0
pretynhocamara
PrEtYnHo CaMaRa De Gã bAs :
Kkkk não
2026-08-28 23:02:50
0
ia.do.nordeste
IA DO NORDESTE :
2026-08-27 23:42:58
0
socorrinhafeitosa
socorrinhafeitosa :
já Sim KKK
2026-08-28 22:30:14
0
miudasilva1986
miudasilva1986 :
não, kkkk
2026-08-29 16:07:50
0
ilkamachadoilkinha
ilkinha Maria🌹 :
😂😂😂😂
2026-09-02 22:59:16
0
nilda.soares176
Nilda Soares1 :
😂😂😂
2026-09-28 01:16:29
0
To see more videos from user @vozdoseuze, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

تو نشسته بودی رو مبل سرت رو شونه اشکان بود و داشتید فیلم میدید بغل اشکان ارامش خاصی داشت بنی رسید زنگ زد رفتی درو وا کردی تو : خوش اومدی بنی: مرسی برارم کجاست!؟ تو: بیا داخل بنی اومد داخل پرید بغل اشکان بنی: سلام براررررر اشکان: برار مو بلو ایزززززز تو خندید رفتی چایی ریختی اومدی چایی رو گذاشتی وسط و خودت مث قبل رفتی بغل ایندفعه دست اشکان دورت حلقه بود بنی: مطمئنید رل نزدید؟ 😂 اشکان: اره برار  تو: ما فقط دوستیم 😂 بنی : از همین دوستا شرو میشه دیگه همتون خندید بنی: راستی بابک ارینم دارن میان تو: خوش اومدن اشکان: ماکه راحتیم 😂 بابک ارین که رسیدن بنی رفت درو وا کرد بابک ارین تا وارد شدن با دیدن پوزیشن نشستن شما پشماشون ریخت ارین: بالاخرهههههه بابک: یسسسسس رل زدنننننن  تو: نه 😂 اشکان: نه بابا خنده رو صورت بابک ارین خشک شد ارین : پس چرا اینجوری نشستین بابک: مثل کاپلا نشستین تو: نه بابا 😂 اشکان: ما فقط دوستیم بچه ها اومدن نشستن وسط حرفا یهو بنی گفت بنی: راستی با اون دسته گله که ویدیو گذاشتی کامنتاشو دیدی؟ تو : همون که اشکانو تگ کردن؟ بنی: نه بابا کلی پسر برات کامنت گذاشتن تو : بده ببینم بنی گوشیو داد دستت کامنتا: (هیکل دختره چه خوبه) (دختره خیلی خوبههههه) (کاش دختره دوس دختر من بود) (دختره واقعا خوبه ) اشکان با دیدن اینا دستشو دورت محکم تر کرد معلوم بود عصبی شده بچه ها هم فهمیدن ولی ری اکت خواستی ندادن ارین: اوه همه سکوت کرده بودن اشکان: به دقیقه بیا بریم تو اتاق تو : اوکیه تو اتاق:   اشکان در اتاقو کوبید اشکان با عصبانیت: منو تو تو رابطه نیستیم ولی تو برای منی صدبار بهت گفتم لباستو عوض کن من حسودم سر تو  تو لپ اشکانو بوسیدی و سریع از اتاق رفتی بیرون جفتتون میدونستید حستون دیگه داشت شدید تر میشد دیگه فقط دوتا دوست معمولی نبودید بهم حس داشتید  از اتاق اومدی بیرون و عادی رفتی نشستی پیش بچه ها بابک: با اجازه صدای اشکان بلند بود تا بیرون اومد ارین: یعنی ما متوجه شدیم شما برا اشکانی بنی: و میدونیم اشکان سر تو‌حسوده تو: اوکیههههه اشکان با ارامش از اتاق اومد بیرون ارین: اشکان برار او رد چیه رو لپت و بله رد رژت مونده بود تو: اوم رد رژ منه  اشکان: دیگه از زبون خودم خانوم‌ کوچولو شنیدید 😂 بنی: الان با همیددددد؟؟؟ تو: نه 😂  اشکان: نه 😂 تا نصفه ظهر شد تایم ناهار پا شدی غذا درست کنی پاستا درست کردی اشکان : به به چه بویی را انداختی تو: میزو میچینی بی زحمت اشکان: اره حتما اشکان میزو چید بچه ها رم صدا کرد سر میز اشکان: دسپختت خیلی خوبههههه میتونم تا ابد این پاستا رو بخورممممم تو: درسته ولی بهترین غذای دنیا شله ستتتتت اشکان:  ای بگردوممممممم ارین : ایوللللل تو: راستی بچه ها ما دو هفته دیگه با اشکان ایونت داریم بنی: عه چه یهویی اشکان: دیگه شد دیگه بابک: کیا هستن اشکان: ایونت منو خانوم کوچولوعه ولی هرکی بخواد میتونه بیاد ارین: چه باحال بش میگی خانوم‌کوچولووووو بنی: خیلی کیوتنننن بعد غذا قرار شد بنی و اشکان‌ویدیو بگیرن تو ارین و بابک پشت صحنه بودید و بچه ها داشتن ویدیو میگرفتن بعد ویدیو اشکان مسخواست بره داهل یکی از اتاقا که اشتباهی رفت داخل یه اتاق دیگه اتاق نقاشیت بود نقاشیای اشکان بود اشکان:  خانوم کوچولو یه دقیقه بیا تو: جانم ؟ اشکان: نقاشی میکشی تو: بعضی وقتا اشکان: اتاقتو دیدم تو: عاممم... اشکان: منم دوست دارم خانوم کوچیک بوسه کوچیکی گذاشت رو لبات اشکان: نمسخوام الان جواب بدی فقط اگه‌خواستی درخواستمو برا رابطه قبول کنی بهم بگو تو: دوست دارمممممم اشکانو محکم بغل کردی اشکانم بغلت کردددد رفتید طبقه پایین جایی که بچه ها بودن بنی: شما ها چرا انقدر خوشحالید؟ اشکان : هیچی برار ارین: مطمئنید؟ تو: معلومه اشکان شام قرمه سبزی میخوری؟ اشکان: هرچی درست کنی میخورم بابک: حاجی رابطشون اینجوری که انگار زن و شوهرن با ده تا بچه  همه‌خندیدن خلاصه اون روزا گذشت روز اخر بعد اینکه همه رفتن  اشکان: میخوام دیت اول ببرمت یه جای هیجان انگیز تو : مثلا کجا اشکان: میریم خونه پدر مادرم با حضور همه فامیلمون تو: اشکان خجالت میکشم اشکان: خجالت نداره خانوم کوچولو تو : باشه پس اشکان: من میرم‌خونه فردا صبح زود میام دنبالت که شب باهم بریم خونه مامانم اینا راستی امشب ست ابی میزنیم لباسلتم جمع کن از این به بعد خونه من‌میمونی دخترممممم تو: اشکان خیلی‌دوست دارم اشکان: من بیشتر کوچولو اشکان رفت  فردا صبح ساعت هفت بیدار شدی همه‌چیو جمع کردی ساعت نه گوشیت زنگ خورد اشکان بود اشکان: پرنسس من پایینما تو: اومدم عمرم رفتی پایین اشکان همه چیو از دستت‌گرفت گذاشت صندق یه دسته گل خوشگلم داد بهتتتتت تو: واقعا خیلی خوشگلهههههه اشکان: تو خیلی خوشگلی سوار ماشین شدی و رفتید خونه اشکان ادامه؟؟؟؟ بچه ها مرسی از حمایتتاتوننننننن واقعا عاشقتونم 💙🌊✨ گپم تو تیک تاک میزنم لینک‌میزارم خواستید بیاید اونجا راحت ترم باهاتون حرف بزنم
تو نشسته بودی رو مبل سرت رو شونه اشکان بود و داشتید فیلم میدید بغل اشکان ارامش خاصی داشت بنی رسید زنگ زد رفتی درو وا کردی تو : خوش اومدی بنی: مرسی برارم کجاست!؟ تو: بیا داخل بنی اومد داخل پرید بغل اشکان بنی: سلام براررررر اشکان: برار مو بلو ایزززززز تو خندید رفتی چایی ریختی اومدی چایی رو گذاشتی وسط و خودت مث قبل رفتی بغل ایندفعه دست اشکان دورت حلقه بود بنی: مطمئنید رل نزدید؟ 😂 اشکان: اره برار تو: ما فقط دوستیم 😂 بنی : از همین دوستا شرو میشه دیگه همتون خندید بنی: راستی بابک ارینم دارن میان تو: خوش اومدن اشکان: ماکه راحتیم 😂 بابک ارین که رسیدن بنی رفت درو وا کرد بابک ارین تا وارد شدن با دیدن پوزیشن نشستن شما پشماشون ریخت ارین: بالاخرهههههه بابک: یسسسسس رل زدنننننن تو: نه 😂 اشکان: نه بابا خنده رو صورت بابک ارین خشک شد ارین : پس چرا اینجوری نشستین بابک: مثل کاپلا نشستین تو: نه بابا 😂 اشکان: ما فقط دوستیم بچه ها اومدن نشستن وسط حرفا یهو بنی گفت بنی: راستی با اون دسته گله که ویدیو گذاشتی کامنتاشو دیدی؟ تو : همون که اشکانو تگ کردن؟ بنی: نه بابا کلی پسر برات کامنت گذاشتن تو : بده ببینم بنی گوشیو داد دستت کامنتا: (هیکل دختره چه خوبه) (دختره خیلی خوبههههه) (کاش دختره دوس دختر من بود) (دختره واقعا خوبه ) اشکان با دیدن اینا دستشو دورت محکم تر کرد معلوم بود عصبی شده بچه ها هم فهمیدن ولی ری اکت خواستی ندادن ارین: اوه همه سکوت کرده بودن اشکان: به دقیقه بیا بریم تو اتاق تو : اوکیه تو اتاق: اشکان در اتاقو کوبید اشکان با عصبانیت: منو تو تو رابطه نیستیم ولی تو برای منی صدبار بهت گفتم لباستو عوض کن من حسودم سر تو تو لپ اشکانو بوسیدی و سریع از اتاق رفتی بیرون جفتتون میدونستید حستون دیگه داشت شدید تر میشد دیگه فقط دوتا دوست معمولی نبودید بهم حس داشتید از اتاق اومدی بیرون و عادی رفتی نشستی پیش بچه ها بابک: با اجازه صدای اشکان بلند بود تا بیرون اومد ارین: یعنی ما متوجه شدیم شما برا اشکانی بنی: و میدونیم اشکان سر تو‌حسوده تو: اوکیههههه اشکان با ارامش از اتاق اومد بیرون ارین: اشکان برار او رد چیه رو لپت و بله رد رژت مونده بود تو: اوم رد رژ منه اشکان: دیگه از زبون خودم خانوم‌ کوچولو شنیدید 😂 بنی: الان با همیددددد؟؟؟ تو: نه 😂 اشکان: نه 😂 تا نصفه ظهر شد تایم ناهار پا شدی غذا درست کنی پاستا درست کردی اشکان : به به چه بویی را انداختی تو: میزو میچینی بی زحمت اشکان: اره حتما اشکان میزو چید بچه ها رم صدا کرد سر میز اشکان: دسپختت خیلی خوبههههه میتونم تا ابد این پاستا رو بخورممممم تو: درسته ولی بهترین غذای دنیا شله ستتتتت اشکان: ای بگردوممممممم ارین : ایوللللل تو: راستی بچه ها ما دو هفته دیگه با اشکان ایونت داریم بنی: عه چه یهویی اشکان: دیگه شد دیگه بابک: کیا هستن اشکان: ایونت منو خانوم کوچولوعه ولی هرکی بخواد میتونه بیاد ارین: چه باحال بش میگی خانوم‌کوچولووووو بنی: خیلی کیوتنننن بعد غذا قرار شد بنی و اشکان‌ویدیو بگیرن تو ارین و بابک پشت صحنه بودید و بچه ها داشتن ویدیو میگرفتن بعد ویدیو اشکان مسخواست بره داهل یکی از اتاقا که اشتباهی رفت داخل یه اتاق دیگه اتاق نقاشیت بود نقاشیای اشکان بود اشکان: خانوم کوچولو یه دقیقه بیا تو: جانم ؟ اشکان: نقاشی میکشی تو: بعضی وقتا اشکان: اتاقتو دیدم تو: عاممم... اشکان: منم دوست دارم خانوم کوچیک بوسه کوچیکی گذاشت رو لبات اشکان: نمسخوام الان جواب بدی فقط اگه‌خواستی درخواستمو برا رابطه قبول کنی بهم بگو تو: دوست دارمممممم اشکانو محکم بغل کردی اشکانم بغلت کردددد رفتید طبقه پایین جایی که بچه ها بودن بنی: شما ها چرا انقدر خوشحالید؟ اشکان : هیچی برار ارین: مطمئنید؟ تو: معلومه اشکان شام قرمه سبزی میخوری؟ اشکان: هرچی درست کنی میخورم بابک: حاجی رابطشون اینجوری که انگار زن و شوهرن با ده تا بچه همه‌خندیدن خلاصه اون روزا گذشت روز اخر بعد اینکه همه رفتن اشکان: میخوام دیت اول ببرمت یه جای هیجان انگیز تو : مثلا کجا اشکان: میریم خونه پدر مادرم با حضور همه فامیلمون تو: اشکان خجالت میکشم اشکان: خجالت نداره خانوم کوچولو تو : باشه پس اشکان: من میرم‌خونه فردا صبح زود میام دنبالت که شب باهم بریم خونه مامانم اینا راستی امشب ست ابی میزنیم لباسلتم جمع کن از این به بعد خونه من‌میمونی دخترممممم تو: اشکان خیلی‌دوست دارم اشکان: من بیشتر کوچولو اشکان رفت فردا صبح ساعت هفت بیدار شدی همه‌چیو جمع کردی ساعت نه گوشیت زنگ خورد اشکان بود اشکان: پرنسس من پایینما تو: اومدم عمرم رفتی پایین اشکان همه چیو از دستت‌گرفت گذاشت صندق یه دسته گل خوشگلم داد بهتتتتت تو: واقعا خیلی خوشگلهههههه اشکان: تو خیلی خوشگلی سوار ماشین شدی و رفتید خونه اشکان ادامه؟؟؟؟ بچه ها مرسی از حمایتتاتوننننننن واقعا عاشقتونم 💙🌊✨ گپم تو تیک تاک میزنم لینک‌میزارم خواستید بیاید اونجا راحت ترم باهاتون حرف بزنم

About