@tlinhmalum: Buôn bán thuận tiện, không lo thất thoát với dòng cân K369 #cantinhtien #cantinhtiendientu #cantinhtiendientu30kg #candientutinhtien #xuhuong

TLinh má lúm
TLinh má lúm
Open In TikTok:
Region: VN
Thursday 27 August 2026 13:09:38 GMT
56
0
0
1

Music

Download

Comments

There are no more comments for this video.
To see more videos from user @tlinhmalum, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

🌱نسخه کامل این اجرا در برنامه دیوان خیال https://app.divanekhial.com/t/W4TWARUN ✨اجرای مستانه از غزل زیبای مولانای جان ✨ دیوان شمس | غزل شماره 2309 برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان میتونید برنامه اختصاصی «دیوان خیال» رو نصب کنید.  من بی‌خود و تو بی‌خود ما را که بَرَد خانه؟ من چَند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟ در شهر یکی کس را، هشیار نمی‌بینم هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی جان را چِه خوشی باشد، بی‌صحبتِ جانانه؟ هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه ای لولیِ بَربَط‌زن! تو مست‌تری یا من؟ ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه چون کشتیِ بی‌لَنگر، کَژ می‌شد و مَژ می‌شد وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان! نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه» گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَت خویشم» گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه» من، بی‌دل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟ در حلقهٔ لَنگانی، می‌بایدْت لنگیدن این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟ سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟ برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه شمس‌الحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟ اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه #مولانا #اشعار_مولانا #غزلیات #persianpoetry #rumi
🌱نسخه کامل این اجرا در برنامه دیوان خیال https://app.divanekhial.com/t/W4TWARUN ✨اجرای مستانه از غزل زیبای مولانای جان ✨ دیوان شمس | غزل شماره 2309 برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان میتونید برنامه اختصاصی «دیوان خیال» رو نصب کنید. من بی‌خود و تو بی‌خود ما را که بَرَد خانه؟ من چَند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟ در شهر یکی کس را، هشیار نمی‌بینم هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی جان را چِه خوشی باشد، بی‌صحبتِ جانانه؟ هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه ای لولیِ بَربَط‌زن! تو مست‌تری یا من؟ ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه چون کشتیِ بی‌لَنگر، کَژ می‌شد و مَژ می‌شد وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان! نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه» گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَت خویشم» گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه» من، بی‌دل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟ در حلقهٔ لَنگانی، می‌بایدْت لنگیدن این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟ سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟ برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه شمس‌الحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟ اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه #مولانا #اشعار_مولانا #غزلیات #persianpoetry #rumi

About