@modas.bags: @Moda’s Bags Gate 2 #viralvideo🔥 #bags #wholesale #retail

Moda’s bags
Moda’s bags
Open In TikTok:
Region: GH
Saturday 29 August 2026 08:13:39 GMT
12008
502
35
23

Music

Download

Comments

adwoa_champion
adwoa_champion :
Price?
2026-08-29 19:26:38
0
bertha._88
Bertha _ :
wholesale price
2026-09-01 20:52:39
0
hajia.rahmta
Hajia rahmta :
Please wholesale price
2026-09-01 19:28:55
0
nanaamalegacy
MhizAmmahYeboah💞💕❤️ :
please how much is it
2026-09-01 21:33:35
0
dorothyboateng655
Dor Dor💕💕💕 :
Price pls
2026-09-01 00:11:22
0
pob_clothing
pob_clothing :
Please how much
2026-08-29 18:02:26
0
maameluv31
Maameluv :
how much
2026-08-30 22:04:55
0
ummisglam_henna
Ummi’s glam_henna💄🌺 :
How much plz
2026-08-30 19:25:39
0
user2666267390831
Foxy😘 :
price and location please
2026-09-01 01:32:34
0
ama_nyamewaa859
Esther Amaniampong :
location
2026-08-29 16:59:16
0
zay68240
Zay :
Price
2026-09-07 09:17:21
0
ewuraa_ama1
Ohene🤴 yere Ewurama🇬🇭🇬🇧 :
Kaaiisssh international morda ✌️✌️✌️
2026-08-29 09:03:50
0
cupberry.surprise
Obuasi Gift plug :
Price please
2026-08-29 18:54:15
0
user2637385919683
Tiny Princess1 :
pls price
2026-08-30 12:52:11
0
kee_yahhh
kee_yahhh :
Price pls
2026-09-01 08:09:08
0
adomgrace531
Adom :
Pls price
2026-08-29 21:41:50
0
kofi88221
Kofi :
Price pls ?
2026-08-30 18:45:59
0
jenniferagyemang6
Jenny’s luxury 🛍️🛍️ :
Price pls
2026-08-31 20:29:45
0
itwontdelayagain0
Asantewaa krobea :
Price pls
2026-09-11 20:12:20
0
user4661593278278
user4661593278278 :
Please price
2026-09-02 21:04:20
0
mariamaissaka639
Marigold closet :
Please how much is the wholesale price
2026-09-09 12:29:19
0
amandaowusudufie
Amandaowusudufie :
❤️❤️❤️
2026-08-29 14:58:01
0
ellssssss15
Ellssssss🩶 :
🥰🥰🥰
2026-08-29 15:31:11
0
To see more videos from user @modas.bags, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

نه درست رویه همیشه ام میگفت باز مه و تو گپ میزنیم امیرقم چند ماه گذشت تا ایکه خانمش به ولایت خودشان خانه مادر خود به مهمانی رفت و خودش اینجه تنها بود گاهی مسج میکردم احوالش میگرفتم جواب میداد در کلینیک ام قصه میکردیم همیشه از خانمش برم میگفت که ایرقم شد او رقم شد میکفت کتی مادرم سیی رویه نمیکنه همیشه قهر میکنه کتیم و خلاصه ای گپا مه ام همیشه جگرخون میشدم و روز به روز ام بیشتر برش وابسته میشدم هر قدر برش میگفتم چی وقت گپ میزنی چی میگی بگو دگه چقه صبر کنم منتظر باشم اما تیر خوده میاورد میگفت باز گپ میزنیم میگفتم بگی بلاکم کو دگه کتیم گپ نزن چون میفهمم ناممکن است نمیتانم همرایت باشم اما خلاصه به هر حال تیر خوده میاورد تا ایکه یک روز دو بسته دوا ره خوردم برش مسج کرده گفتم حقته حلال مسج کده بود که خیرت باشه چ گپ شده خو دوا حالم ره خراب کرده بود اما صبایش انلاین شدم گفتم که دوا خوردم قهر شد گفتم ایقسم چرا کردی به پدرت زنگ میزنم میگم خلاصه یگان گپ زد که نکن ای کارا ره گناه داره و غیره باز بعدش گفت بگو چی کنم که تو خوش شوی گفتم بگو چرا ماه ها مره بی دلیل منتظر ماندی چیزی نگفت خو یگان گپا زد امو وقت بر یکی دو روز رویه اش همرایم خوب شده بود برم مسج میکرد پرسان مه میکرد در کل رویه اش همرایم خیلی خوب بود فقط همیشه از گپ زدن فرار میکرد میکفت بگو از مه چی انتظار مه چی کنم که تو خوش شوی فقط امقدر اما کتیم رویه اش سیی بود قصه میکرد از خانمش میگفت همیشه ازارم میداد چون میفامید حسادت میکنم و غیره مسج ام میکرد در مسج ام گپ میزدیم اما همیشه که میگفتم کپ بزنیم تیر خوده میاورد مام کمی به او حالت عادت کرده بودم چون خیلی برش وابسته شده بودم و زیاد دوستش ام داشتم و روزها امیقسم گذشت تا ایکه یک روز کلینیک بودم گفتم چرا تو ایقسم میکنی چرا تیرته میاری چرا گپ نمیزنی گفت که خانمم مره قسم داده که کتی مریض ها حتا خنده نکنم ایکه کتی تو مسج کنم یا گپ بزنم گناه داره گفت خانمم بهترین است مره خدا نزده که به کس دگه فکر کنم و ای گپا واقعا قلبم آتش گرفت ماه ها کتیم بود بعد هشت ماه ای گپه گفت هشت ماه که گذشت برم گفت خانمم مره قسم داده بعد قهر کرده از کلینیک برامدم بیدون خداحافظی برم مسج کرد که حیا از مه ناراحت نشو مه منظور بد نداشتم بعد او روز دگه تکه و پارچه شدم خیلی درد دیدم خیلی دلم شکست خیلی برم سخت بود او مره ماه منتظر ماند که گپ میزنیم اخر ام ایرقم کرد خوب بعد او روز کوشش کردم دگه فراموشش کنم اما بازم قلب لعنتی ام تحمل نتانست شب ها پیش اش گریه و عزر زاری میکردم که چرا ایقسم کردی اما همیشه وایس هایم ره میشنید و جواب نمیداد خیلی حالم بد شده بود چیزی که دیوانیم ساخته بود ایکه چرا ماه ها مره منتظر ماند خوب امیرقم یک شب خیلی دلم گرفته بود برش مسج کرده گریه کرده گفتم پشتت دق شدیم گفت مه چی کنم گفت مه میرم صبا پیش خانمم اگه او مسج هاره بیبنه مه چی جواب بتم برش گفتم خو سیس برو دگه برت مسج نمیکنم عید قربان بود که او میرفت ولایت خودشان بعد از عید امد خدا زدیم که پشت اش دق شده بودم رفتم کلینیک از راه شفاخانه بود که رفتم سلام علیکی کردم گفتم امد خبر بیگرم امدی یا نی چون پدرم میایه دندان درد است گفت خو سیس بیایه بعد گفتم خی خداحافظ
نه درست رویه همیشه ام میگفت باز مه و تو گپ میزنیم امیرقم چند ماه گذشت تا ایکه خانمش به ولایت خودشان خانه مادر خود به مهمانی رفت و خودش اینجه تنها بود گاهی مسج میکردم احوالش میگرفتم جواب میداد در کلینیک ام قصه میکردیم همیشه از خانمش برم میگفت که ایرقم شد او رقم شد میکفت کتی مادرم سیی رویه نمیکنه همیشه قهر میکنه کتیم و خلاصه ای گپا مه ام همیشه جگرخون میشدم و روز به روز ام بیشتر برش وابسته میشدم هر قدر برش میگفتم چی وقت گپ میزنی چی میگی بگو دگه چقه صبر کنم منتظر باشم اما تیر خوده میاورد میگفت باز گپ میزنیم میگفتم بگی بلاکم کو دگه کتیم گپ نزن چون میفهمم ناممکن است نمیتانم همرایت باشم اما خلاصه به هر حال تیر خوده میاورد تا ایکه یک روز دو بسته دوا ره خوردم برش مسج کرده گفتم حقته حلال مسج کده بود که خیرت باشه چ گپ شده خو دوا حالم ره خراب کرده بود اما صبایش انلاین شدم گفتم که دوا خوردم قهر شد گفتم ایقسم چرا کردی به پدرت زنگ میزنم میگم خلاصه یگان گپ زد که نکن ای کارا ره گناه داره و غیره باز بعدش گفت بگو چی کنم که تو خوش شوی گفتم بگو چرا ماه ها مره بی دلیل منتظر ماندی چیزی نگفت خو یگان گپا زد امو وقت بر یکی دو روز رویه اش همرایم خوب شده بود برم مسج میکرد پرسان مه میکرد در کل رویه اش همرایم خیلی خوب بود فقط همیشه از گپ زدن فرار میکرد میکفت بگو از مه چی انتظار مه چی کنم که تو خوش شوی فقط امقدر اما کتیم رویه اش سیی بود قصه میکرد از خانمش میگفت همیشه ازارم میداد چون میفامید حسادت میکنم و غیره مسج ام میکرد در مسج ام گپ میزدیم اما همیشه که میگفتم کپ بزنیم تیر خوده میاورد مام کمی به او حالت عادت کرده بودم چون خیلی برش وابسته شده بودم و زیاد دوستش ام داشتم و روزها امیقسم گذشت تا ایکه یک روز کلینیک بودم گفتم چرا تو ایقسم میکنی چرا تیرته میاری چرا گپ نمیزنی گفت که خانمم مره قسم داده که کتی مریض ها حتا خنده نکنم ایکه کتی تو مسج کنم یا گپ بزنم گناه داره گفت خانمم بهترین است مره خدا نزده که به کس دگه فکر کنم و ای گپا واقعا قلبم آتش گرفت ماه ها کتیم بود بعد هشت ماه ای گپه گفت هشت ماه که گذشت برم گفت خانمم مره قسم داده بعد قهر کرده از کلینیک برامدم بیدون خداحافظی برم مسج کرد که حیا از مه ناراحت نشو مه منظور بد نداشتم بعد او روز دگه تکه و پارچه شدم خیلی درد دیدم خیلی دلم شکست خیلی برم سخت بود او مره ماه منتظر ماند که گپ میزنیم اخر ام ایرقم کرد خوب بعد او روز کوشش کردم دگه فراموشش کنم اما بازم قلب لعنتی ام تحمل نتانست شب ها پیش اش گریه و عزر زاری میکردم که چرا ایقسم کردی اما همیشه وایس هایم ره میشنید و جواب نمیداد خیلی حالم بد شده بود چیزی که دیوانیم ساخته بود ایکه چرا ماه ها مره منتظر ماند خوب امیرقم یک شب خیلی دلم گرفته بود برش مسج کرده گریه کرده گفتم پشتت دق شدیم گفت مه چی کنم گفت مه میرم صبا پیش خانمم اگه او مسج هاره بیبنه مه چی جواب بتم برش گفتم خو سیس برو دگه برت مسج نمیکنم عید قربان بود که او میرفت ولایت خودشان بعد از عید امد خدا زدیم که پشت اش دق شده بودم رفتم کلینیک از راه شفاخانه بود که رفتم سلام علیکی کردم گفتم امد خبر بیگرم امدی یا نی چون پدرم میایه دندان درد است گفت خو سیس بیایه بعد گفتم خی خداحافظ

About