@xxbakaa_: #KATSEYE | This is based off their hiatus so pretend sophia is on hiatus bc of manon, okay? Btw sorry not sorry ;-; Heh jk but i hope you guys like it, seriously, i took like 3 days on this. i genuinely locked tf in on sophias part, (btw sorry ik this isnt yoonchae) . . . IB: ME!!!! [ #SOPHIA + #MANON ] #animationmeme #trend

✦ 𝐝𝐢𝐜𝐭𝐚𝐭𝐨𝐫 𝐦𝐞𝐠𝐚𝐧
✦ 𝐝𝐢𝐜𝐭𝐚𝐭𝐨𝐫 𝐦𝐞𝐠𝐚𝐧
Open In TikTok:
Region: US
Sunday 30 August 2026 04:12:51 GMT
128843
30881
163
1146

Music

Download

Comments

itzliyanaaa
დ .•*””*•𝑙𝑖𝑦𝑎𝑛𝑎•*””*•.დ :
EARLY illit-rapper wonhee katseye-you le serrafim-??
2026-08-30 04:26:42
321
confidentbishandcringe
~ガールパワー! 👠 :
OMGAH EARLY ALSO IS THAT SOPHIA OR MEGAN?
2026-08-30 13:23:25
17
xxbakaa_
✦ 𝐝𝐢𝐜𝐭𝐚𝐭𝐨𝐫 𝐦𝐞𝐠𝐚𝐧 :
im so stupid i put megan and not manon in the caption omg😭 i hate myself
2026-08-30 04:20:54
1000
fawnidlez
𝙵𝚊𝚠𝚗𝚒𝚎 ໑ৎ :
“Pretend Sophia is on hiatus” about that
2026-08-30 10:08:33
703
c4mlss_
🦭 :
I think sophia hiatus is not only for mental healt is literally a way to protest that she want manon back and rest of the overwork that they have every day
2026-08-30 21:41:19
48
shinso_shok
ֆɛʀʀɛռɛɨ±shk :
Real life btw
2026-08-30 07:54:49
596
_eyekonicbymistake_
𝘮 𝘪 𝘯 𝘪 - 𝘩 𝘺 𝘣 𝘦 :
OMG I LOVE HOW YOU MADE THEIR BACKGROUNDS IN THE BEGINNING MATCH WITH THE COLOR OF THEIR CHARM
2026-08-30 12:26:46
29
st4ar_cris
˃̣̣̥᷄⌓˂̣̣̥᷅ :
I need this, but with Daniela and Manon
2026-08-30 20:01:23
7
meow_kidwho
🦖🌊Meow_kid🌊🦖 :
I love ur animations especially the katseye ones! Never stop pls
2026-08-30 04:14:50
0
jackisfound7
JackNotFoundYet💊‼️🚨 :
Holy shit this is so cool!
2026-08-31 21:36:36
0
jayblueberrys
𝓓𝓪𝓷𝓭𝓸𝓸𝓷 Y𝕺ᩚUNGT𐌀𝗣𝝣 :
ts so peak
2026-08-30 18:36:00
0
youalphaishere
My_house_has_burn🫩😔🥹🥀 :
Can you do Danon?
2026-08-30 06:23:52
6
e.637ks
🥊 :
omg i don’t get it someone help me😔
2026-08-30 22:30:16
1
nnk.mp3
NK :
In so confused why is Megan heartbroken
2026-08-31 02:41:54
0
d.o3igg
𝐺𝑙𝑜𝑟𝑖𝑎 :
I don’t understand
2026-08-30 18:39:30
0
manonskie
Graceee :
I'm sorry, but I don't understand.. can someone explain it??😭🙏🏻
2026-08-31 01:56:24
3
To see more videos from user @xxbakaa_, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

#رمان_تیز_تر_از_شمشیر #رمان_عاشقانه  #دارک_رومنس  #فوریو_پاشم_بیام_جرت_بدم   #creatorsearchinsights   پارت هدیه 🎁🎁 پارت27 وقتی وارد اتاقم شدم در رو پشت سرم بستم و چند ثانیه همون‌جا ایستادم، نگاهم روی اتاق چرخید، همه چیز مثل همیشه بود ولی حس من دیگه مثل قبل نبود رفتم سمت تخت و پوشه‌ای که پدرم داده بود رو گذاشتم روش و دوباره بازش کردم، عکس دیمون کارتر، اطلاعات کشتی و مسیر حرکت همش جلوی چشمم بود این اولین مأموریت واقعی من بود، نه یه تمرین ساده و نه یه مبارزه داخل سالن، یه مأموریت واقعی که یه اشتباه کوچیک می‌تونست همه چیز رو خراب کنه یه نفس عمیق کشیدم و پوشه رو بستم چند دقیقه بعد صدای در اومد - بیا تو خدمتکار وارد شد، چند تا وسیله و یه کیف مشکی همراهش بود - وسایلتون آماده شده سرم رو تکون دادم - بذارشون اونجا وقتی از اتاق بیرون رفت سمت کیف رفتم، لباس مخصوص مأموریت داخلش بود، همون حس لباس رزمی قبلی رو داشت ولی این یکی فرق می‌کرد، این بار قرار نبود فقط تمرین کنم، قرار بود وارد کاری بشم که واقعاً خطر داشت وسایلم رو یکی یکی مرتب کردم، وسایل ارتباطی، چند وسیله ضروری و هر چیزی که برای مأموریت لازم بود با اینکه سعی می‌کردم خودم رو کنترل کنم، یه حس عجیب توی وجودم بود، کمی استرس داشتم و طبیعی هم بود، هر کسی جای من بود همین حس رو داشت، ولی کنار اون ترس یه حس دیگه هم بود، کنجکاوی، می‌خواستم ببینم واقعاً این دنیا چه شکلیه، دنیایی که پدرم سال‌ها ازم پنهون کرده بود کیف رو بستم و روی تخت گذاشتم، چند لحظه بهش خیره شدم
#رمان_تیز_تر_از_شمشیر #رمان_عاشقانه #دارک_رومنس #فوریو_پاشم_بیام_جرت_بدم #creatorsearchinsights پارت هدیه 🎁🎁 پارت27 وقتی وارد اتاقم شدم در رو پشت سرم بستم و چند ثانیه همون‌جا ایستادم، نگاهم روی اتاق چرخید، همه چیز مثل همیشه بود ولی حس من دیگه مثل قبل نبود رفتم سمت تخت و پوشه‌ای که پدرم داده بود رو گذاشتم روش و دوباره بازش کردم، عکس دیمون کارتر، اطلاعات کشتی و مسیر حرکت همش جلوی چشمم بود این اولین مأموریت واقعی من بود، نه یه تمرین ساده و نه یه مبارزه داخل سالن، یه مأموریت واقعی که یه اشتباه کوچیک می‌تونست همه چیز رو خراب کنه یه نفس عمیق کشیدم و پوشه رو بستم چند دقیقه بعد صدای در اومد - بیا تو خدمتکار وارد شد، چند تا وسیله و یه کیف مشکی همراهش بود - وسایلتون آماده شده سرم رو تکون دادم - بذارشون اونجا وقتی از اتاق بیرون رفت سمت کیف رفتم، لباس مخصوص مأموریت داخلش بود، همون حس لباس رزمی قبلی رو داشت ولی این یکی فرق می‌کرد، این بار قرار نبود فقط تمرین کنم، قرار بود وارد کاری بشم که واقعاً خطر داشت وسایلم رو یکی یکی مرتب کردم، وسایل ارتباطی، چند وسیله ضروری و هر چیزی که برای مأموریت لازم بود با اینکه سعی می‌کردم خودم رو کنترل کنم، یه حس عجیب توی وجودم بود، کمی استرس داشتم و طبیعی هم بود، هر کسی جای من بود همین حس رو داشت، ولی کنار اون ترس یه حس دیگه هم بود، کنجکاوی، می‌خواستم ببینم واقعاً این دنیا چه شکلیه، دنیایی که پدرم سال‌ها ازم پنهون کرده بود کیف رو بستم و روی تخت گذاشتم، چند لحظه بهش خیره شدم

About