@lly._.6ll: 😂💔#الفاتح #ليبيا #مصر #libya🇱🇾 #fyp

Yaseen🇱🇾
Yaseen🇱🇾
Open In TikTok:
Region: LY
Monday 31 August 2026 18:14:47 GMT
21477
1134
64
2286

Music

Download

Comments

merodeb
Mero :
ههههه حتى السوري عارفنه محتلين 😂😂
2026-09-01 01:06:58
23
user5161777930346
محمد المرغني 🔥❤️ :
من شني بي تتحرر😆😆
2026-09-01 03:56:46
1
899986nk
al :
هههههههههه ههههه واااك بطني😂😂😂😂😂😂😂😂
2026-09-01 02:35:06
1
vvv_anas
أنـس . :
هههههههههههههههههههههههههههههههههههههه هههههههههههههههههههههههههههههههههههههه هههههههههههههههههههههههههههههههههههههه هههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
2026-09-01 01:58:24
1
r0biiina
rُ :
ههههههههه
2026-09-01 02:17:48
1
hamdialqalaighaith
حمدو غيث :
2026-09-01 00:51:10
1
m_o_h_m_m_e_d_2006
🦇 :
2026-09-01 00:08:17
1
tawel_01
عبدو الصغير❤️‍🔥🦁 :
مسكين نخلع
2026-09-01 04:02:43
0
ameriamahaimed4
Mero Mero :
من شن بتتحر احني نبو شيخ يقراء علينه 😂😂😂
2026-09-01 05:01:48
0
To see more videos from user @lly._.6ll, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

#رمان_تیز_تر_از_شمشیر  #رمان_عاشقانه_مافیایی  #دارک_رومنس  پارت 22 پارت هدیه 🎁 با سختی از روی تشک بلند شدم نفسم به شماره افتاده بود دستام میلرزید به آخرین مانع نگاه کردم - این بار ردش میکنم دوباره دویدم از مانع اول رد شدم بعد دومی با هزار بدبختی خودمو به آخرین دیوار رسوندم تمام زورمو جمع کردم و پریدم نوک دستم به لبه دیوار گرفت یه لحظه فکر کردم تمومش کردم ولی دستم سر خورد با شدت افتادم روی تشک از درد چشمامو بستم تمام بدنم میسوخت صدای تایمر توی سالن پیچید زمان تموم شده بود همونطور که روی تشک افتاده بودم فقط به سقف خیره شده بودم با خودم گفتم - نه... من باختم چند ثانیه بعد مربی بالای سرم ایستاد - بلند شو با سختی نشستم نفسم هنوز بالا نمیومد مربی بدون اینکه ذره ای احساس توی صورتش باشه نگاهم کرد - چون نتونستی مرحله اول رو تموم کنی از فردا تمریناتت دو برابر میشه چشمام گرد شد - دو برابر - آره - تا وقتی از این مرحله رد نشی هر روز سخت تر از دیروز تمرین میکنی آب دهنمو قورت دادم فکر میکردم همین امروز قراره از خستگی بیفتم مربی به سمت در نگاه کرد - بیا داخل چند لحظه بعد یه مرد قد بلند وارد سالن شد هیکل ورزشکاری داشت و معلوم بود سال هاست تمرین میکنه مربی بهش اشاره کرد - از امروز حواست به ایزبلا باشه مرد فقط سرش رو تکون داد مربی دوباره نگاهم کرد - فقط مراقبه که یه تمرین هم از زیر دستت در نره - هر کاری گفتم انجام میدی  هر وقت خسته شدی بازم انجام میدی  هر وقت خواستی کم کاری کنی اون نمیذاره یه نفس عمیق کشیدم انگار تازه فهمیده بودم اینجا هیچکس قرار نیست باهام کنار بیاد راه برگشتی هم وجود نداش
#رمان_تیز_تر_از_شمشیر #رمان_عاشقانه_مافیایی #دارک_رومنس پارت 22 پارت هدیه 🎁 با سختی از روی تشک بلند شدم نفسم به شماره افتاده بود دستام میلرزید به آخرین مانع نگاه کردم - این بار ردش میکنم دوباره دویدم از مانع اول رد شدم بعد دومی با هزار بدبختی خودمو به آخرین دیوار رسوندم تمام زورمو جمع کردم و پریدم نوک دستم به لبه دیوار گرفت یه لحظه فکر کردم تمومش کردم ولی دستم سر خورد با شدت افتادم روی تشک از درد چشمامو بستم تمام بدنم میسوخت صدای تایمر توی سالن پیچید زمان تموم شده بود همونطور که روی تشک افتاده بودم فقط به سقف خیره شده بودم با خودم گفتم - نه... من باختم چند ثانیه بعد مربی بالای سرم ایستاد - بلند شو با سختی نشستم نفسم هنوز بالا نمیومد مربی بدون اینکه ذره ای احساس توی صورتش باشه نگاهم کرد - چون نتونستی مرحله اول رو تموم کنی از فردا تمریناتت دو برابر میشه چشمام گرد شد - دو برابر - آره - تا وقتی از این مرحله رد نشی هر روز سخت تر از دیروز تمرین میکنی آب دهنمو قورت دادم فکر میکردم همین امروز قراره از خستگی بیفتم مربی به سمت در نگاه کرد - بیا داخل چند لحظه بعد یه مرد قد بلند وارد سالن شد هیکل ورزشکاری داشت و معلوم بود سال هاست تمرین میکنه مربی بهش اشاره کرد - از امروز حواست به ایزبلا باشه مرد فقط سرش رو تکون داد مربی دوباره نگاهم کرد - فقط مراقبه که یه تمرین هم از زیر دستت در نره - هر کاری گفتم انجام میدی هر وقت خسته شدی بازم انجام میدی هر وقت خواستی کم کاری کنی اون نمیذاره یه نفس عمیق کشیدم انگار تازه فهمیده بودم اینجا هیچکس قرار نیست باهام کنار بیاد راه برگشتی هم وجود نداش

About