@petalmayhem: everyone : that’s creepy! dni meanwhile me : holding two hands in each knives while dancing like a cyclepath XDD senzai : pure aura 🥶🥶🥶 ; ; #spokeishere #wemmbu #unstablesmp #edit #xyzabc @_scwrney.._ 🌻/🧿

🪭Mayhem [SENZAI🔛🔝]
🪭Mayhem [SENZAI🔛🔝]
Open In TikTok:
Region: ID
Tuesday 01 September 2026 12:33:21 GMT
40592
8200
133
3721

Music

Download

Comments

mailbean_
𝗠𝗮𝗶𝗹𝗕𝗲𝗮𝗻 🚦 :
should've have lomedy as comedy
2026-09-02 02:00:32
136
lovely_snake._
𝓔𝓵𝓮𝓽𝓱𝓻𝓪🐍_ :
Why is flame the only one that looks good
2026-09-02 01:30:02
402
dragonarts23
🌪ZYNTH🌪 :
who the hell is EAGERLYX3😭✌🥀
2026-09-02 10:23:31
13
parrot_glazer
ParrotX3 :
are you even awake while doing this
2026-09-02 03:33:23
224
.ranski
Navy [🌧☔] :
spoken for..?
2026-09-02 04:46:34
67
danitherealboy
Dani :
omfg stop
2026-09-02 06:14:44
8
genyycherro
genyisacherro :
omg r you a the mimic and unstablesmp fan
2026-09-02 00:21:11
10
elviqss0
Rose :
My eyes have been blessed
2026-09-02 04:27:30
1
orvixzyr0
🌀🍀☄️˚。⋆୨୧˚ :
I swear spoke fan made this😭😭😭
2026-09-02 04:21:50
2
halovyl
Halovil | THE Theo fan! 💥🕶️ :
what did you do to theo oh my god
2026-09-02 07:52:12
3
modyxcs
Mody!! (🌈/🩸) :
What the fuck is eagle eyes and spoken for 😭😭😭
2026-09-02 04:45:08
2
_smcz.s5495_
_scwrney.._ 🌻/🧿 :
blocked
2026-09-01 12:35:55
8
milli_den
Milli_Den :
finally lore accurate designs/j
2026-09-02 10:49:31
0
rdm00n
✦ Ren no.1 diavolo's dickrider :
Bro..
2026-09-02 03:00:55
2
kietfrzt
kiet sigma ccvc ☠️ :
spoke fan?
2026-09-02 05:31:50
3
_skar_07
🍗shedletsky pollito 🪽 :
quede:👁️👄👁️quedaste:👁️👄👁️quedamos:👁️👄👁️
2026-09-02 03:23:03
2
ch.yu876
Chỉ yêu .....,,,,.🍌 :
Wtf is going on here 💔👀
2026-09-02 07:09:08
1
To see more videos from user @petalmayhem, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

#رمان_تیز_تر_از_شمشیر  #رمان_عاشقانه  #دارک_رومنس  #creatorsearchinsights  پارت 33  مچ‌هام هنوز بالای سرم روی دیوار گیر کرده بود،  انگار که دستهاش از فولاد ساخته شده بود سعی کردم خودمو کنار بکشم. نشد. فقط بیشتر به دیوار چسبیدم اخمام رفت توی هم _ چرا منو گرفتی نگاهش سرد بود. هیچ عجله‌ای نداشت. انگار تمام این موقعیت برای خودش کاملاً عادی بود روانی یه لحظه پام رو جلو بردم که خودمو ازش جدا کنم. ولی قبل از اینکه کاری کنم، جلوی حرکتم رو گرفت. با یه حرکت ساده، پای خودش رو لای پاهام قفل کرد و منو محکم‌تر به دیوار کوبید. _ لعنتی  نفس عمیقی کشیدم. استرس داشتم ولی نمی‌خواستم بذارم بفهمه نگاهش هنوز روی صورتم بود. اونقدر نزدیک که می‌تونستم مردمک‌های سیاهش رو توی نور کم اتاق ببینم _ چیزی دیدی که نباید می‌دیدی. لحنش آروم بود. خیلی آروم. اونقدر آروم که از هر فریادی بدتر بود. _ من چیزی ندیدم. چند ثانیه سکوت کرد نگاهش رفت از چشمام به لبام و دوباره برگشت. انگار که داشت دروغ رو توی چشام می‌خوند. _ مطمئنی _آره _ پس چرا اینقدر عصبی‌ای حرصم گرفت مرتیکه منو چسبونده به دیوارو می خواد عصبی هم نباشم  _ چون یه آدم غریبه منو به دیوار چسبونده و فکر می‌کنه حق داره ازم بازجویی کنه _زیادی حرف می‌زنی _تو هم زیادی دستور می‌دی! چشم‌هاش تنگ شد. یه چیزی توی نگاهش تغییر کرد. نه عصبانیت. یه چیز بدتر. یه جور سرگرمیِ سرد که تهش هیچ گرمی نداشت. _ می‌دونی چند نفر تا حالا به من اینجوری جواب دادن نگاهش کردم. نفس‌هام تند بود. _نه. و برام مهم نیست تلاش میکردم نفسام را کنترل کنم  _اونایی که جواب من رو می‌دن... مکث کرد. صورتم رو با یک دستش گرفت محکم _ یا مردن یا آرزو می‌کنن که مرده بودن
#رمان_تیز_تر_از_شمشیر #رمان_عاشقانه #دارک_رومنس #creatorsearchinsights پارت 33 مچ‌هام هنوز بالای سرم روی دیوار گیر کرده بود، انگار که دستهاش از فولاد ساخته شده بود سعی کردم خودمو کنار بکشم. نشد. فقط بیشتر به دیوار چسبیدم اخمام رفت توی هم _ چرا منو گرفتی نگاهش سرد بود. هیچ عجله‌ای نداشت. انگار تمام این موقعیت برای خودش کاملاً عادی بود روانی یه لحظه پام رو جلو بردم که خودمو ازش جدا کنم. ولی قبل از اینکه کاری کنم، جلوی حرکتم رو گرفت. با یه حرکت ساده، پای خودش رو لای پاهام قفل کرد و منو محکم‌تر به دیوار کوبید. _ لعنتی نفس عمیقی کشیدم. استرس داشتم ولی نمی‌خواستم بذارم بفهمه نگاهش هنوز روی صورتم بود. اونقدر نزدیک که می‌تونستم مردمک‌های سیاهش رو توی نور کم اتاق ببینم _ چیزی دیدی که نباید می‌دیدی. لحنش آروم بود. خیلی آروم. اونقدر آروم که از هر فریادی بدتر بود. _ من چیزی ندیدم. چند ثانیه سکوت کرد نگاهش رفت از چشمام به لبام و دوباره برگشت. انگار که داشت دروغ رو توی چشام می‌خوند. _ مطمئنی _آره _ پس چرا اینقدر عصبی‌ای حرصم گرفت مرتیکه منو چسبونده به دیوارو می خواد عصبی هم نباشم _ چون یه آدم غریبه منو به دیوار چسبونده و فکر می‌کنه حق داره ازم بازجویی کنه _زیادی حرف می‌زنی _تو هم زیادی دستور می‌دی! چشم‌هاش تنگ شد. یه چیزی توی نگاهش تغییر کرد. نه عصبانیت. یه چیز بدتر. یه جور سرگرمیِ سرد که تهش هیچ گرمی نداشت. _ می‌دونی چند نفر تا حالا به من اینجوری جواب دادن نگاهش کردم. نفس‌هام تند بود. _نه. و برام مهم نیست تلاش میکردم نفسام را کنترل کنم _اونایی که جواب من رو می‌دن... مکث کرد. صورتم رو با یک دستش گرفت محکم _ یا مردن یا آرزو می‌کنن که مرده بودن

About