مامان بزرگم شیش سالگی با بابا بزرگ نه ساله ام ازدواج کرد و تو چهارده سالگی مامان بزرگم و هفده سالگی بابا بزرگم اولین بچشون که بزرگ ترین داییمه بدنیا اومد و همینجوری تا چهل سالگی نه تا بچه اوردن و تو روز تولد چهل سالگی بابا بزرگم تو راه خونه یه اهو جلو ماشینشون پرید و تصادف کردن و ماشین اتیش گرفت در نهایت فوت کرد... و مامان بزرگ سی و هشت سالم با نه تا بچه موند و مجبور شد روز و شب کار کنه و هرچه سریع تر بچه هاشو ازدواج بده
2026-09-17 01:41:37
1
Ms.Yena* :
مامانبزرگم با وجود اینکه درسشو خونده توی 16 سالگی ازدواج کرد میگه با وجود اینکه نامزد بودن اصلا اون و بابابزرگم اجازه نداشتن همدیگه رو ببینن ولی موقع تعطیل شدن مدرسه بابابزرگم میرفته یواشکی اونو از دور نگاه میکرده،آخرشم به قول خودش رفت یه جای تنگ و تاریک زندگی کرد و 9 تا بچه آورد:)
2026-09-18 15:03:11
1
... :
مامانبزرگاتونو زیاد بغل کنید
2026-09-08 18:49:12
721
chihiro :
مامانبزرگ مامانم بچه که بوده به زور مجبورش میکنن با یه پیرمرد ازدواج کنه بعد پیرمرده میمیره باز با یکی دیگه مجبورش میکنن ازدواج کنه فک کنم پیرمرده زنو بچه ام داشته بعد خیلی داستان زندگیش غم انگیز بود مثکه حتی از این گاوای شاخ دار ( اون زمان تو روستا و اینا بودن برای همین زیاد بوده از اینا) حمله میکنه به خواهر مامانبزرگ مامانم و جلوی مامانبزرگ مامانم تیکه تیکش میکنه(:
دیگه بقیه مشکلاتو نزاشتم تعریف کنه عصابم خورد شد
2026-09-18 00:11:55
0
M. Sani :
مامان بزرگم باباش نذاشت درس بخون تو سن 17 سالگی شوهرش دادن تو سن 19 سالگی سرش
هوو آوردن تو سن 23 سالگی یه کلیه ش رو از دست داد و شوهر هیچ عشقی بهش نداشت
وهیچ وقت نذاشت این زجر هایی که کشید رو دوتا دختر بکشه 🥲😭🖤
2026-09-09 14:51:44
257
Meuzpider :
وقتی یه زنه ایرانی زندگیش رو برات تعریف میکنه:
2026-09-09 19:53:03
251
Saray :
مامان بزرگم وقتی ۱۴ سالش بود با بابابزرگ ۲۳ سالم ازدواج کرده بود
2026-09-17 19:30:49
1
karma;) :
بابا بزرگم یه رعیت بود او عاشق دختر خان میشه ولی بابای دختره بهش میگه که باید بری و ۲هزار تومن در بیاری تا دخترمو بهت بدم باباحاجی می ره و با کلی تلاش اون ۲هزار تومنو در میاره و وقتی بر میگرده میبینن که عروسیه از بقیه می پرسه که عروسی کیه میگن عروسی دختر خانه بابا حاجی قلبش می شکنه و می ره به شهر های مختلف و کار می کنه توی تهران داداش کوچولوش که تازه رفته بود سربازی پیداش می کنه ولی موقع رفتن داداشش تصادف می کنه جلوی چشم بابا حاجی و توی دستای اون میمیره در آخر بابا حاجی برمیگرده به روستاشون و مامان و باباش برای اینکه اون دوباره نره برای یه زن میگیرن که تقریبا شبیه دختر خانه اونا باهم زندگی میکنند و صاحب ۶ فرزند میشن و در آخر بابا حاجی بر اثر سرطان میمیره🖤🥀
2026-09-10 05:47:46
87
Alexandera :
یه وقتایی هم ترسناکه...
2026-09-08 17:33:11
382
ٺارا :
من وقتی مامانم داستان خودشو خالمو برام تعریف میکنه:
همش تقصیر مادربزرگم بود...
2026-09-17 10:17:53
0
𝗔t𝘩y :
مادربزرگم❌
مامانم✔️
2026-09-16 20:22:50
0
اسپایدرمن هستم پایبند به زنم :
مادربزرگم 9 سالگی بهش تجاوز شد و به همونی که بهش تجاوز کرد شوهرش دادن
2026-09-10 20:11:08
63
Ms_Rubyjane :
ولی کسی از خوشگلی تو چیزی نگفتت:))
چه نازیییی
2026-09-08 17:33:40
170
r :
چجوری تو ۷ سالگیش مادرش بخاطر یه اشتباه دکترا مرد و توی ۱۲ سالگی عروسش کردن و روز دوم ازدواجش از دست شوهرش کتک خورده و وقتی ۱۳ سالش بوده بچش به دنیا اومد مادرشوهرش کشتش؟
2026-09-10 20:02:19
27
momo :
لعنتی خیلی دارکه خاطرات مامان بزرگم تو دوران جنگ که جنازه دیده یه قرآن داره که توش معنی آیه ها برای پیش بینی آینده اس و اصلا دورانی که میومدن قرآن های اصلی رو میگرفتن و جدید نیدادن این رو نداده و خیلی با اصل اش فرق داره
2026-09-08 19:35:00
31
0KiK0 :
من وقتی بخوام داستان زندگیمو برای نوه هام تعریف کنم :
(البته اگه تا اون موقع زنده بمونم)
2026-09-13 13:41:19
13
Guiltyᛑᛗᛛ :
مامان بزرگم توی روستا وضع مالی خوبی نداشتن ولی بابا بزرگم زمانی که نوجوون بودن از باغشون براش میوه میچیده یواشکی میبرده براش و بهش خوندن و نوشتن یاد داده تهشم وقتی مامانبزرگم نوزده سالش میشه میره خواستگاریش هنوزم بابابزرگم میگه اندازه نوجوونیاش دوستش داره
2026-09-10 11:24:31
24
hheysahar :
قیافم
2026-09-09 07:06:11
9
saghar :
مامانبزرگم❌️من وقتی مامان بزرگ بشم✅️
2026-09-09 20:46:10
9
دوس دختر اصلی امام زمان :
حاجی مگه فرشته ها رو زمین هم هستن
2026-09-08 17:47:23
22
خانم فرنگیس🍓 :
محتوارو ولش مادمازلو بچسب🛐
2026-09-08 17:35:46
8
🌈 (◔‿◔) 🌈 :
زمان جنگ یه سرباز روسی بهش تجاوز میکنه پدرش میفهمه دختر رو میخواست زنده زنده اتیش بزنه که دختره از اونجا فرار میکنه میره پیش خان اون روستا ماجرا میگه خان روستا هم میخواسته تو جمع همه اینو اعدام کنن که میفهمه از روستا میره یه روستای دیگه اونجا باز گیر روس ها میوفته ولی بدتر اونجا روس ها دختر هارو میگرفتن میبردن برا نیاز جنسی شون بعد از شانس مامان بزرگم یه پسر اشنا میشه اون نجاتش میده میاره انباری نگه میداره تا کسی نبینه.
و مامان بزرگم میگه اون زمان جلو چشم همه مرد ها دختر هارو میبردن ولی اینا عین خیالشون نبود زن هارو بی ارزش میدونستن
2026-09-11 12:27:50
8
Olivҽ :
مادربزرگم کورد عه و چیزایی دیده که بعدا فهمیدیم بخاطرش یکی از گوش هاش کم شنوا شد (توی بمباران نزدیک بوده ولی آسیب جدی ندید)
نصف چیز هارو هم یادش نمیاد و دکتر هم گفته این یه سیستم دفاعی معروف مغزه چیز های آسیب زا رو فراموش میکنه🙂
2026-09-11 17:12:38
7
N :
مامان بزرگ ❌
مامان✅
2026-09-12 14:53:58
5
𝐼𝗌𝖺𝖻︎𝖾𝗅︎𝗅︎𝖾🦁☀️ :
خوشبحالتون...
من مامان بزرگ ندارم
همیشه آرزوم بود ی مامان بزرگ یا بابا بزرگ داشته باشم
2026-09-08 19:26:33
32
To see more videos from user @zahraa.pink, please go to the Tikwm
homepage.