@samawade324: #Samawade324 walaal qaali waxaan ilaahey dartii kaaga codsanaynaa in aad muuqaalka meel fog noo gaarsiidaan ilaahey haidiin naxariistee oo haidiin dambi dhaafo waa codsi walaal tinimo

Samawade media
Samawade media
Open In TikTok:
Region: SO
Tuesday 29 September 2026 16:25:03 GMT
360
68
9
223

Music

Download

Comments

fuaadrbcade
Fuaad RB Cade :
m.a
2026-09-29 19:44:41
0
clqaaliq
shifada al furkhaan :
maashaa allaah waa xaflad aad u quruxbadan dhiiragelinta diinta islaamaka Nolasha islaamka
2026-09-29 16:33:05
0
maxamedkk002
محمد معلم عبد سمدmohamed :
masha allah
2026-09-30 02:34:18
0
umuruweyda03
umu ruweyda :
❤️❤️❤️
2026-10-03 15:56:50
0
ifkanolasha92
maniito matan :
💋💋💋
2026-10-02 07:43:45
0
daarurahma
MACALIN.ZEYY44TH :
🥰🥰🥰
2026-09-30 14:40:01
0
zuuzaanabdi43
🫂umu munasar🤱🤴❤️ :
❤️❤️❤️
2026-09-29 16:59:51
0
clqaaliq
shifada al furkhaan :
👍👍👍
2026-09-29 16:35:58
0
hoyo.muno.shiiq
hoyo muno shiiq :
🥰🥰🥰
2026-10-05 17:45:29
0
To see more videos from user @samawade324, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

🕊 گاهی درِ قفس را باز می‌کنند... اما چه فایده، وقتی دیگر بالی برای پرواز نداری؟ آزادی فقط باز شدن یک در نیست... گاهی در را برایت باز می‌کنند، راه را نشانت می‌دهند، می‌گویند: «حالا آزادی...» اما نمی‌گویند که پیش از آن، پرهایت را بریده‌اند. و شاید دردناک‌ترین نوع اسارت همین باشد؛ اینکه قفس دیگر وجود نداشته باشد، اما تو دیگر توانِ پرواز نداشته باشی... مشاهده نسخه اصلی و استودیویی همین شعر و موسیقی در کانال یوتیوب مدرسه عشق https://youtu.be/pGf8cL081bE صادق سرمد چه زیبا و چه تلخ می‌گوید: چه خوش است حال مرغی، که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی، ز قفس پریده باشد پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند چه رها چه بسته مرغی، که پرش بریده باشد این شعر فقط درباره‌ی یک مرغ و یک قفس نیست... گاهی قفس، ترس‌های ماست. گاهی عادت‌ها، دلبستگی‌ها و زخم‌هایی که سال‌ها با خودمان حمل کرده‌ایم. و گاهی کسی درِ قفس را باز می‌کند، اما آن‌قدر دیر... که دیگر نمی‌دانیم چگونه باید پرواز کنیم. اما سرمد در ادامه، از عشق هم می‌گوید؛ از انتخاب یک نفر در میان تمام خوبان، از دلخوری معشوق، و در نهایت از بخششی که شاید زیباترین پایان این شعر باشد: اگر از کسی رسیده‌ست، بدی بما، بماند به کسی مباد از ما، که بدی رسیده باشد چه زیباست... شاعر بعد از تمام آن درد، در پایان آرزو می‌کند که از او رنجی به دیگری نرسیده باشد. و شاید همین‌جاست که شعر، از یک شعر درباره‌ی آزادی، به شعری درباره‌ی انسانیت تبدیل می‌شود. 🎵 «چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد» شعری از صادق سرمد شعری که سال‌ها پیش سروده شده، اما هنوز می‌تواند چیزی را در درون ما به لرزه درآورد... 🕊 شاید چون بعضی قفس‌ها هنوز باز نشده‌اند؛ و بعضی بال‌ها هنوز منتظر پروازند. درباره صادق سرمد سید صادق سرمد (۱۲۸۶–۱۳۳۹) شاعر، روزنامه‌نگار و حقوق‌دان ایرانی بود که در تهران متولد شد. او حقوق خواند، به وکالت پرداخت، در فعالیت‌های مطبوعاتی حضور داشت و روزنامه‌ی «صدای ایران» را نیز منتشر می‌کرد. سرمد از شاعران توانمند شعر سنتی معاصر بود و در قالب‌های مختلف شعر فارسی طبع‌آزمایی می‌کرد. با وجود جایگاهی که در زمان خود داشت، امروز نام او برای بسیاری از نسل جدید کمتر شناخته شده است؛ در حالی که برخی از تصاویر شعری او، مانند همین مرغ، قفس و بال‌های بریده، هنوز قدرت عجیبی برای لمس احساس مخاطب دارند. مدرسه عشق این بار به سراغ شاعری رفته که شاید کمتر از آنچه شایسته است شنیده شده؛ تا شعری از او را دوباره با موسیقی و صدا زنده کنیم. ❤️ 🎧 اگر این شعر چیزی را در دل شما زنده کرد، آن را تا پایان گوش کنید و برایمان بنویسید: به نظر شما آزادی یعنی باز شدن قفس... یا توانِ دوباره پرواز کردن؟
🕊 گاهی درِ قفس را باز می‌کنند... اما چه فایده، وقتی دیگر بالی برای پرواز نداری؟ آزادی فقط باز شدن یک در نیست... گاهی در را برایت باز می‌کنند، راه را نشانت می‌دهند، می‌گویند: «حالا آزادی...» اما نمی‌گویند که پیش از آن، پرهایت را بریده‌اند. و شاید دردناک‌ترین نوع اسارت همین باشد؛ اینکه قفس دیگر وجود نداشته باشد، اما تو دیگر توانِ پرواز نداشته باشی... مشاهده نسخه اصلی و استودیویی همین شعر و موسیقی در کانال یوتیوب مدرسه عشق https://youtu.be/pGf8cL081bE صادق سرمد چه زیبا و چه تلخ می‌گوید: چه خوش است حال مرغی، که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی، ز قفس پریده باشد پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند چه رها چه بسته مرغی، که پرش بریده باشد این شعر فقط درباره‌ی یک مرغ و یک قفس نیست... گاهی قفس، ترس‌های ماست. گاهی عادت‌ها، دلبستگی‌ها و زخم‌هایی که سال‌ها با خودمان حمل کرده‌ایم. و گاهی کسی درِ قفس را باز می‌کند، اما آن‌قدر دیر... که دیگر نمی‌دانیم چگونه باید پرواز کنیم. اما سرمد در ادامه، از عشق هم می‌گوید؛ از انتخاب یک نفر در میان تمام خوبان، از دلخوری معشوق، و در نهایت از بخششی که شاید زیباترین پایان این شعر باشد: اگر از کسی رسیده‌ست، بدی بما، بماند به کسی مباد از ما، که بدی رسیده باشد چه زیباست... شاعر بعد از تمام آن درد، در پایان آرزو می‌کند که از او رنجی به دیگری نرسیده باشد. و شاید همین‌جاست که شعر، از یک شعر درباره‌ی آزادی، به شعری درباره‌ی انسانیت تبدیل می‌شود. 🎵 «چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد» شعری از صادق سرمد شعری که سال‌ها پیش سروده شده، اما هنوز می‌تواند چیزی را در درون ما به لرزه درآورد... 🕊 شاید چون بعضی قفس‌ها هنوز باز نشده‌اند؛ و بعضی بال‌ها هنوز منتظر پروازند. درباره صادق سرمد سید صادق سرمد (۱۲۸۶–۱۳۳۹) شاعر، روزنامه‌نگار و حقوق‌دان ایرانی بود که در تهران متولد شد. او حقوق خواند، به وکالت پرداخت، در فعالیت‌های مطبوعاتی حضور داشت و روزنامه‌ی «صدای ایران» را نیز منتشر می‌کرد. سرمد از شاعران توانمند شعر سنتی معاصر بود و در قالب‌های مختلف شعر فارسی طبع‌آزمایی می‌کرد. با وجود جایگاهی که در زمان خود داشت، امروز نام او برای بسیاری از نسل جدید کمتر شناخته شده است؛ در حالی که برخی از تصاویر شعری او، مانند همین مرغ، قفس و بال‌های بریده، هنوز قدرت عجیبی برای لمس احساس مخاطب دارند. مدرسه عشق این بار به سراغ شاعری رفته که شاید کمتر از آنچه شایسته است شنیده شده؛ تا شعری از او را دوباره با موسیقی و صدا زنده کنیم. ❤️ 🎧 اگر این شعر چیزی را در دل شما زنده کرد، آن را تا پایان گوش کنید و برایمان بنویسید: به نظر شما آزادی یعنی باز شدن قفس... یا توانِ دوباره پرواز کردن؟

About