@naz.qand: #minnen

Eilnaz
Eilnaz
Open In TikTok:
Region: DE
Wednesday 14 October 2026 00:24:02 GMT
2732
21
11
2

Music

Download

Comments

rahima8841
A.S ☝️ :
هههههههه این کار ها من هم زیاد کردم ومن در آلمانی کالایم پت شده بودم دیدم شوهرم هیچ نکرده رفت آشپز خانه همه چیز پخته سر بسته و به من زنگ زد جواب ندادم دیدم صابون رفت تلویزیون را چالان کرد و نشست بعدا برآمدم وخنده کرد من گفتم گیرم نکردی گفت من این چیز ها از تو فکر نمی کردم دلت جمع هست من خنده کردم گفتم تیلیفونم چند وقت بدل کرده بودیم موقعتی وقتی تیلیفون یک دیگر پس دادیم من نمبر تیلیفون یم زن پولندی را دیدم وهم نمبر مادری آن زن بود قبل از گفتن به شوهرم به آن زنگ زدم گفتم با شوهرم ارتباط داری گفت شوهرت گفتم نامش چست همه را گفتم گفت نبست انپمردی که دوسمن هست از هند هست ونام وتخلص خود دیگر چیز گفته بود ومن گفتم آلماری کالابش را نشان میدهم این کالایش نزد تو که می آمد دید گفت آه وبه مادری خود ومادرش گفت می رویم خانه تان وگفتم چی وقت نمی دانم مادرم چی وقت می تواند گفتم تصادفا وقتی آمده بود من خانه نبودم و شوهرم هم کار بود واز همسایه هایم پرسان کرده بود بلی این جا یک زن وشوهر زنده گی می کنند باز هردویش قهر رفتن حتی چند روز نبودم خانه خواهرم در دیگر شهر رفتم بودم حتی چای خوابم پاک صفا پوش کرده بودم آن را تبدیل کرده بود در ماشین چند بار در ماشین کالا نمه تر بود وان را گفتم جای خواب تبدیل کردی چرا پاک بود گفت من تب کرده بودن از این خاطر وان جای خواب را از ماشین کشیدم گفتم این لکه چی هستدگفت خون بینی شده بودم من خود را تیر آوردم گفتم وی خوب به خیر تیر شد شربت لیمو کنم برایت آب سیب بکشم گفت زحمت نکش آن قدوستش داشتم با وجود اولاد نشده بودم ورق های نزد داکتر وشفاخانه بود وهست دوستش داشتم وبسیار دفاع گرم بود وبسیار به من چیزی خوب می خرید به تخت خوابم که خواب آرم کنند وغیره چیز ها ومعاشم را خودم می گرفتم مخالفت نکرد منم پدر ومادرم حج روان کردم وبه فامیلم زیاد کمک می کردم در هر جای که بود چند طرف بودن ومدذم گفت بیخواهی خواهر برادرم زنده گی شان خراب شده بود چهار نفر اول خواهرم را خواستن که باش دوبار زنده گی خراب شده بود وزیاد گریه می کرد وهم فامیلم در قصه اش نبود با همه در مجردی جنگ وجنجال می کرد دو بار خواستن یک نشد ودیعه دوم آمد وبرایش باسکل خریدن که باش فکردی دیگر شود وبه شوهر زنگ زدم بسیار قهربود گفت من جوابش دادیم وطلاقش دادیم گفتم فامیلم چطور خبر ندارد گفتدخودش می فهمد پت می هم در خط نوشته کردم وهم در کست روان کردم من در گریه شدم شوهرم را گفتم گپ زد من وقت ایلایش دادیم شوهرم بیل از نزدیک گپ بزنم نیامد وخواهرم تیلیفون را گرفت از برادرم شکایت که من را زد واز دیگرش گفت نیامد
2026-10-14 17:55:47
1
rahima8841
A.S ☝️ :
خواهر خوردم من را کم آزار داد او زود آمد باریک بچه بنان داکتر آخر مساژ کرد بود واندخواهر خورد زود قبول شد وکار رسمی شروع کرد شوهری خود خواست من هر چی گفتم پاکستانی گفت خو نمی گیرم و خبر شدم که در پاکستان یک خواهر بود آن شرتی اش به آن فامیل داد وخواهرم کار شروع کرد وزود قبول وزود شوهرش آمد وان شهری دیگری رفت آرام شدم از او اما توبه از این خواهرم به این سر من زور شد که من ابرویی خود را می خریدم واز مردم می شرمیدن یم روز خانه ما آمد من آشپز خانه دیگ پخته می کردم که شوهرم نان خوردن می آمد نان خوردن آشپز خانه با صابون یک جا بود گاهی برایش یگان چیز می بردم برایش دیدم که کتابچه یاد داشتم از دستکولم گرفته نمبر تیلیفون خواهر خوانده هایم می گیر میگم چی می کمی من کسی را نمی شناسم من تو یکی دیگر نمی بینم اگر کدام خواهر خوانده کار داشت کمکم کنند گفتم خو خیر هست باز مصرف کار شدم دیدم کتابچه یاداش شوهرم را گرفته نمرات میگرد گفتم او خدا در کتابچه شوهرم چی میکنی آن رفیق هایش مرد هست او خدایا چی میخواهیی بکنی همو یک وفت خبر میشوم تمام خواهرخواندهایم را گفته که شوهرم من را خواسته بود من دردالمان توقف داشتن خواهرم من را نماند شوهرم من را ایلا داد ونام شوهرم نگرفت می بینم بسیار بطرف من قهر سیل افغان ها وحتی خواهر خوانده هایم آهسته از من دور شد من شوهرم گفتم این قسم کرد گفت اگر از من پت نمی کردی این قسم نمی شد گفتم تو مخالفت می کردی من این کار کردم گریه کردم خلاص شد همه دراین راه رفت وشوهرم احوال می آورد برادرت با محتادتین دیدم دیگر میگفت برادرت بطرف قمار روان چهار طرف خود سیل می کرد ودیگر شوهرم را همسایه ام گفت همسایه پاهین دیدیم من یگ روز خودم گیرش کردم در موتر آن زن زن کسیف آن زن منکر شد وباز دیدم من گفتمش گفت من در میدم آن را باز گفتم این قصوری چیذقسم خطر ناک بود منم گفتم خو خیر هست همیشه افغانستان میرفت فامیلش ات ان جا بود به من خوب چانس شد من خوش یم بسیار دوست داشت هر وقت شوهرم افغانستان می پیسه هزار ایرو در پاکت ویم چیزی دیگر یک جانت ویک بوتل عطر می خریدم بدست شوهرم روان می آن آن دو ایور با زن واولادش بود چیزی روان نمی کردم مادرم دوست داشم خوشی دوست داشم به خاطریکه زن خوب بود ودست داشتم خدا بیبخیش شوهر از افغانستان می آمد چی کار داری بهترین تحفه قیمتی طلا وکالای مقبول که در عروسی می پوشیم وخوردن های کم یافت جلغوزه وغیره من در جوابش گفتم که من دیگر نمی خواهم پش من بی آیی نزد آن زن های روسپی برو گفت نکن یک چشم ام مادرم بود ویک چشم ام تو گفتم درست گفتیم درست نمی خواهم مادرت فوت
2026-10-14 19:21:38
1
rahima8841
A.S ☝️ :
بعدا آن خواهرم اغده بامن شروع شد محبت من وشوهرن را دیه نمی توانست من شوهرم گفتم دست اندازی نکی که خواهرم جگردخوندمی شود حتی معطل می کردم خوابش بیبرد باز من اطاق خوابم میرفتم وحتی شوهرم گفتم در صابون در پهلوی من نشنی که خواهرم جگر خون می شود شوهرم او دیگر خواهر وبرادر عروسی کردی داشت من گفتم من نمی توانم شوهرم قهر شد گفت انتقام کارهایت باز میگرم من در دلم گفتم چی خواهد کرد آخر قصه طولانی که خواهر وشوهرم بسیار صمیمی شدن من هیچ خود نفهمیدم دیدم که کلی خانه نداشتم دو کلی خانه بود یکی شوهرم کرفت ودیگر را من وبه خواهرم گفتم که همه کارهایت خلاص کردیم من وشوهرم وخانه داری آن را قلف کرده بودیم بیکار بود وکارت بانگ برایش گرفته بودیم معاشش وکرایه خانه اش وپیسه کالا بود ویسه وینختش همه در کارت خودش می آمد وخودش گفتم خیر همین جا خانه ما باش یم مرد خوب باشد بیگر خانه شوهر برو به من گفت به من خدا وشوهر یکی هست گفتم خدا یکی هست درست اما شوهر از کدام زن طالع مند باشد که یکی تا آخر باشد خلاصه بعد از ماه در کورس که شامل کرده بودم زیاد خواهر های ایرانی پیدا کرده بود وچند گفتم از کورس رخصت که رخصت که می شوی من تا آن وقت می رسم اگر کوروت رخصت می شود خیر یک بیرون بگرد ومن از تو کرده وقتر خانه میرسم من چند دفعه او را دیدم خانه وقت آمده اوشوهرم درخانه هست منم قهر شدم چرا وقت آمدی در حالیکه همه جای شهر بلد ساخته بودم به خاطر شوهرم زیاد جدی نگرفتم بعد از ده ماه به مندگفت مندجدا زنده گی مینکم گفتم درست اما من میگم پشیمان مشویی گفت نمی شوم من دختری مجرد نیستم گفتم درست شوهرم را گفتم تیز خانه خوب برایش پیدا کرد که همه محصلین زن بود خانه شخصی یم زن بود خو من وشوهرم رساندیم امدیم ومن زیاد گریه کردم شوهرم گفت چرا خواستی گفتم بسیار حالتش بد بود گفت حال کن این جا هر کس تغیر نمی کنند خو خواهرت خواست خواهرخوانده هایش من را در بوس دید گفت چرا گریه میکنی خوش باش راحت شدی شوهرش ایلا داده بگزار به دل خود پیدا کنند خواهرم در جای کار می کرد با همکارهای مرد وبچه ها در بیرون استاده گپ می زد وبعضی وقت همرایش وعده میدان می گفت بیا چشن هست در رهنو یک باغ کلان بود جشن شراب بود من که آمدم همرای یک بچه همکارم هست من گفتمدمن گفتم دردجای کار صحیی در بیرون بدنام میشویی کس نمی گیرید گفت این افغانستان نیسن من بیازو تا نبینم ونشناسم نمی گرم دیدم همو یک لحاظ که بود آن را خراب می کرد گفتم باش یک رابطه باشد وقتی نان پخته می کردم برایش زنگ می زدم میگفت بیا می دید نا را می گفت این چیز ها نیار من گفتم کرایه خانه داری
2026-10-14 18:29:46
1
rahima8841
A.S ☝️ :
مردم افغان ها بخوانید وبه حالم گریه کنید چهار نفر فامیلم را خواستم همه اش همین قسم درخانه یک سال ده ماه وشش ماه تیر کردن وباز خواهرم آن ها گفت برآید بی غیرت ها ویک خواهری خوردم با یک پاکستان جور شد گرفت ودو برادرم از خانه من برامدن قمار باز شدن تمام معاش در قمار می زدن یکی اش روز ها گرسنه می ماند ودیگر اگردقمار را می باز پیسه برق وکمی خوراک خود می ماند ورفیق هایش محتاتین شد وترسیدم که محتاد نشد اما فقط به خاطری ناندمحتاطین مفت بود همان نان ها خود را سیر می کرد که پیسه را در قمار می زند وهر چی در بیرون می دیدم نصحت می کردم جوابم رادمی دادن با وجودیکه که باشد ارتباط باشند در عید ها ونوروز ها در خانه خود می گرفتم که بیایند یک تماس باشد می امدندمی خوردن وحتی برایشان در دیش ها میدادم که دوم عید درخانه بخورید به خود بیازی باز پخته می کردم آخر گپ به جای رسید من یک سفر به بک ممکت که در ممالک اروپایی وامریکایی رفتم وقتی همسایه ما گفت تو نبودی خواهرت خانه تان می آمد من گفتم شاید کاری با شوهرم داشته که آن برایش حل کنند وقتی خواهرم پرسان کردم گفت آه می آمدم خط هایت می دیم گفتم شوهرم بود بلاخره گفت خیره یک معطل سرویس بود ومن از سرویس پاهین شدم کجا می روی گفت خانه شما گفتم پیش کی رویی هر کس در خانه بود گفتم او کار میرود گفت خیر ه سرویس آمد همان سرویس سمت خانه ما وخانه آمدم به شوهرم گریه کردم گفتم خواهرم را بیگر من را طلاق بد گفت آن دیوانه مندچی گپ چنی نگو او را چی میگم نانش را بابه سگ ها مانده گفتم در راه زینه تو او را آزار داده بودی در پشتش سرزنش سیلی کرده بودی ودر زینه نمی ماندی که خانه تو دستت در راه زینه قلب می ساختی آن رادمی گفتی تیر شود ان می گفت من خود را کوپ می کردم تیر می شدم گفتم خوب شد رفت وباز شوهرم را در کدام حای دیده شوهرم گفتیش چرا دروغ سر من گفتی گفت خواهرم دروغ می گوید شوهرم گفت دروغ می گویی خواهرت گفت تو دروغ می گویی تا بطرف قرآن شریف رفتم که قسم بیخورم که من رادنماند ودر بغل ناز داد که چرا خود جگر خون می سازی یادم آمده که وقتی خواهرم پت آورده بودم شوهرم مخالفت می کرد من پت کردم همو بود که انتقام آین پنهانی ات می گیرم در پیشروی خواهرم گفت این قسم گرفت وقتی شوهرم را چندین بار گیرش کردم با زن اروپایی وایرانی وحتی افغان بار تمام وجودم بی احساس شد حیران ماندم گفتم بگزار عیاشی کند دل خواهرم بان یک خواهر خوانده افغان بود گفت هر پیش لیاقت خود می رود متوجی باش باز مندحیادنکردم برادرم آمد کمک از شوری ودیگر آمد یک ممکت دیگر به آلمان نزدیک بود وخپاهری خوردم را خواستم
2026-10-14 18:55:33
1
rahima8841
A.S ☝️ :
💯💯💯💯💯💯💯🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹افغان های عزیر شما به سری مادری تان اگر دا ستان زنده گی من را تا آخر نخواند بیخواند که من چی تیر کردیم بیست سال بل شوهر با این حالت زنده گی کردم وحال آرام شدم وحال شوهر وخواهر را لیلا دادم و دو برادر کاهشی نصحت کردم که اینه دارد شما کس در آلمان نمی گیرد به گفتم نکردن حال من چند خواهر خوانده افغان داشتم بعددازذایلا دادن شوهر چون آن ها شوهر داشتن وان ها رل گفتم هر وقت با شوهر تان کدام پروگرام نداشتن می توانم باشما بیرون وعده بدهم وببینم ویلی دوتای آن در کار یک جای بودیم حال یکی اش تبدیل شد ویکی اش مانده در کودکستان معلم بود وحال کاری خود هفته دوروز کردیم وارائه خانه دولت مدهد آرام شدم به زنده کی خود پلان ساختم که چی کنم آرام شدم خدا یک فرشته مثل خودم نصیبم کنند زیاد کس ها میخواهد یک بچه شون عاشقم هست پنج سال وان هم مقبول هست وکاسه هست وبهترین موتر سوار می شود وبهترین کار می کنند همه چیزش خوشم آمد اما میترسم پشتون ها وقتی قهر شود می برید افغانستان آن را ا ایلایت می دهد ودر پهلوی ام از پشتون ها پرسان گفت چرس می کشد من گفتم برایش گفت بد می کنن من سکرت می کشم زیاد وقتی جگردخوب می شود زیاد می کشم من هردکس وچی از شهرهای دیگر باشد وقتی پیشنهاد واز موشش آمد من فقط نمبرش میگرم وتمام سوال دوطرف می کنم آن هم می کننم اگر خوشم بیاید چند وقت دیگر تماس می داشته باشم البته خلاص وقتی دیدم به دلم نیست از هر نگاهیی حتی دو داکتر بود ودیگر وظیفه وداکتر ها را زود جواب دادم گفتم نی شما بل کس دیگر جور آمدید بازن تان را می کشید آن زن بیچاره که به خاطری زن دیگر ان سه اولاد داشت کشت حتی انگشتری داکتر در سری زنش در داخل سرش مانده بود وسه اولادش ماند این قسم ظلم ومن در عمرم قهر را ندیدیم چی رسد لت وکوپ من تحمل قهر داخل خانه را تحمل ندارم وچی رسد دست بلند کنند من در یک سیلی میمرم من تحصیل کرده هست ودر سه ممکت شش شش ما معلم بودم ومن فقط افغان به ذلم باشد ودیگه وپاک وصادق هست همین قسم باشد در تمام عمرم غیری شوهرم دست کس به جانم نخورده دیگر چیز ها را بان پاک صادق وفا دار هستم او هم باشد و ثوبت پاک دامنی خود را میکنم گزشت او هر چی بود بعد از ات مثل من باشد و زندار نباشد داستان جالبم دلم خالی شد همیشه دعا من کنم من تنها زنده گی کرده نمی توانم در این پنج سال بسیار مشکلات احتیاجی که کارهای مشکل که مرد ها می کنند زن ها نمی تواند من نمی توانم تمام تماس در همین پنج سال که شوهرم ایلا دادین دیدیم من کوچ بلند کردن بلند کردن یخچال وغیره بعضی کار ها زن ها پیسه دادیم کارم را انجام
2026-10-14 19:48:33
0
royaroyai
Roya :
[Big LOL][Big LOL][Big LOL]
2026-10-14 15:56:28
1
navidbahramand
navidbahramand :
😁😁😁😁
2026-10-14 13:11:59
1
azadkhannopyar8
❚█══🅰🆉🅰🅳🅺🅷🅰🅽══█❚ :
♥️♥️♥️
2026-10-14 06:50:46
1
nslovely786
NS❤️🌹 :
😍😍😍
2026-10-15 09:53:59
0
To see more videos from user @naz.qand, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos


About