@atenstone:

ATEN-STONE UG
ATEN-STONE UG
Open In TikTok:
Region: UG
Wednesday 14 October 2026 18:47:15 GMT
151205
15158
210
1327

Music

Download

Comments

irynk75
Irynk :
Arsenal fans ur indeed incredible
2026-10-15 07:21:57
9
katikakibiriti
Katikakibiriti :
we have power👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏 ARESAL
2026-10-15 08:58:19
9
marianapp71
Mariana :
Ani aloga Man u
2026-10-15 16:46:37
4
first.born0898
sunshine girl 💖 :
mazim. Arsenal juuuu
2026-10-15 08:56:09
8
nancy.baby408
Nancy baby♥️🇺🇬🇺🇬 :
love your good 👍🥰👍 👍👍👍
2026-10-14 19:53:41
2
kuse.trincs
Kuse Trincs :
Wonder full
2026-10-14 21:22:43
2
elivibz7090
eli :
Arsenal juuu 😂
2026-10-15 17:05:49
4
user9939119218780
user9939119218780 :
amina 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
2026-10-14 19:33:16
8
amabigdeal57
Kimuli Abdul Rashid :
2026-10-15 07:31:28
3
user17263692480813
Dalwa Jackson :
arsenal
2026-10-15 18:59:31
1
angelzuleika17
Zuleyiha 🤍🎀 :
waaaaaaa
2026-10-14 21:35:43
3
user9490786611732
portable wa arsenal 👊👊👊❤️ :
okitegenla 🥰🥰🥰🤣🤣🤣
2026-10-15 10:23:14
1
256donkatende
Don katende :
Arsenal juuuuuu
2026-10-14 21:35:40
2
jus.2561
Last born wa Mammy AGGIE :
mazima
2026-10-14 20:48:46
2
user3275612841720
Lisa🤫🤫 :
Mazima bro
2026-10-14 19:50:12
4
rogerskamanzi
victorly kamanzi :
good boy
2026-10-14 19:53:37
2
iambensonz
TALENTED BENNIE :
walayi 👌👌
2026-10-14 19:49:22
1
sharon.hope23
Sharon Hope :
arsenal
2026-10-15 08:14:35
0
joan40111
Joan :
arsenal juuuuuu
2026-10-14 22:57:39
2
babiry367
mulongo♥️♥️♥️ :
okimanyi
2026-10-14 21:11:48
2
haanan.jr
Haanan Jr :
arsenal 4rever
2026-10-14 21:26:47
2
berbz80
berbz :
arsenal
2026-10-14 21:38:24
2
user5655593743490
Hajjat Asumati :
mazima arsenal juu
2026-10-15 05:35:36
2
dupson.prokarim
Dupson Pro Karim :
amazima
2026-10-14 19:57:31
2
kazooshafic
shafic :
yoooooo
2026-10-14 19:37:14
4
To see more videos from user @atenstone, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

شنبه بعد از ظهر همسرم از فروشگاه زنگ زد و گفت شیر لازم داری؟ من هم از صبح عصبانی بودم و باهاش دعوا کرده بودم. خیلی سرد بهش گفتم که مگه تو توی این خونه زندگی نمی کنی؟ خودت یک کاریش بکن. بعد باورت نشه سر یه چیز بی‌موضوع با هم دعوامون شده بود. سر این که یادش رفته بود لباسا رو از ماشین لباسشویی طبق معمول در بیاره. من هم خسته شده بودم از این که همه چی رو بخوام بهش یادآوری کنم. اون هم خسته از این که دائم من ازش ایراد بگیرم. یه جوری بحثمون بالا گرفت که کل این پنج سال زندگی رو ریختیم تویه دایره. عصبانی شد و سویچ رو برداشت گفت من میرم خرید. همیشه قبل از این که بره خرید من بهش یک لیست میدادم، اون هم پیشونی‌ام رو می‌بوسید و میرفت بیرون. اما این بار هیچ کدوم از این اتفاقا نیفتاد. یه چند دقیقهی جلوی در منتظر شدم من یک چیزی بگم اما من فعلا تو گوشی بودم و بهش مهربونی. یه بیست دقیقهی گذشت، از فروشگاه به هم زنگ زد و گفت شیر لازم داری؟ من هم خیلی سرد جوابش رو دادم. اما بین همه این حرفایی که رد و بدل شد یه چیزی به هم گفت که من اصلا بهش توجه نکردم. گفت اون توت فرنگی‌ای که دوست داشتی رو برات خریدم. من هم گفتم باشه. چهل دقیقه گذشت عصبانیتم فروکش کرد، من هم بهش پیامک زدم: مراقب خودت باش، قهوة منتظرت. بعدش هم نشستم تا بیاد خونه. یه چند دقیقهی گذشت، یک شمارهی ناشناس به هم زنگ زد، از بیمارستان بود، گفت همسرت تصادف کرده. نمیدونم کی و چه جوری خودم رو رسوندم به بیمارستان. تو راه هر چه قدر که فکر کنی از تماس خدا کردن گفتم، قول میدم دیگه سرش غر نزنم، قول میدم که اولین حرف من اصلا عذرخواهی کنم. فقط سالم باشه. وقتی رسیدم به بیمارستان، دکتر به هم گفتش که شوهرت عمل کرد. دنیا رو سرم خراب شد. هنوز هم که هنوزه اون تماس آخرش رو توی تلفنم دارم، پاکش هم نکردم. سی و هفت ثانیه. سی و هفت ثانیهیی که میتونستم کلی قرقون صداقش برم، بهش بگم مراقب خودش باشه، زود برگرده خونه. اما با تلخی گذشت. شوهرم هیچوقت برنگشت خونه. ولی وسیلهایی که خریده بودم برگشت. همهی خریدها انجام شده بود، شیر، پاستا، قهوه، حتی اون توت فرنگیی که دوست داشت تو آشپزخونه وقتی که توت فرنگی تو دستم بود نشستم و دادم زیر گریه. داشتم به این فکر میکردم که زمانی که من تو خونه نشسته بودم و داشتم از عصبانیتم محافظت میکردم، اون داشت توی فروشگاه راه میرفت و برام خریدی میکرد که دوست داشتم. بعد رفتنش یه چیزی رو یاد گرفتم که کاش وقتی زنده بود یاد میگرفتم. این که هیچ بحثی ارزش این رو نداره که برندازش فرو بره. گاهی عشق یعنی اول تو زنگ بزنی، عذرخواهی کنی، با مهربونی جواب تلفنش رو بدی. یه وقتایی عشق یعنی برات توت فرنگی بخر چون تو دوست داری. اگه کسی رو دوست داری به خاطر غرورت نذار ازت دور بمونه. انقدر زود دیر میشه که حسرت خیلی چیزا به دلت میمونه. نذار شب با ناراحتی خودت بیای میبینی دیگه کنارت نداریش. اون موقع دیگه خیلی دیره. #عشق #عشق_واقعی #همسر #زندگی_مشترک #قدر_عزیزانمون_رو_بدونیم
شنبه بعد از ظهر همسرم از فروشگاه زنگ زد و گفت شیر لازم داری؟ من هم از صبح عصبانی بودم و باهاش دعوا کرده بودم. خیلی سرد بهش گفتم که مگه تو توی این خونه زندگی نمی کنی؟ خودت یک کاریش بکن. بعد باورت نشه سر یه چیز بی‌موضوع با هم دعوامون شده بود. سر این که یادش رفته بود لباسا رو از ماشین لباسشویی طبق معمول در بیاره. من هم خسته شده بودم از این که همه چی رو بخوام بهش یادآوری کنم. اون هم خسته از این که دائم من ازش ایراد بگیرم. یه جوری بحثمون بالا گرفت که کل این پنج سال زندگی رو ریختیم تویه دایره. عصبانی شد و سویچ رو برداشت گفت من میرم خرید. همیشه قبل از این که بره خرید من بهش یک لیست میدادم، اون هم پیشونی‌ام رو می‌بوسید و میرفت بیرون. اما این بار هیچ کدوم از این اتفاقا نیفتاد. یه چند دقیقهی جلوی در منتظر شدم من یک چیزی بگم اما من فعلا تو گوشی بودم و بهش مهربونی. یه بیست دقیقهی گذشت، از فروشگاه به هم زنگ زد و گفت شیر لازم داری؟ من هم خیلی سرد جوابش رو دادم. اما بین همه این حرفایی که رد و بدل شد یه چیزی به هم گفت که من اصلا بهش توجه نکردم. گفت اون توت فرنگی‌ای که دوست داشتی رو برات خریدم. من هم گفتم باشه. چهل دقیقه گذشت عصبانیتم فروکش کرد، من هم بهش پیامک زدم: مراقب خودت باش، قهوة منتظرت. بعدش هم نشستم تا بیاد خونه. یه چند دقیقهی گذشت، یک شمارهی ناشناس به هم زنگ زد، از بیمارستان بود، گفت همسرت تصادف کرده. نمیدونم کی و چه جوری خودم رو رسوندم به بیمارستان. تو راه هر چه قدر که فکر کنی از تماس خدا کردن گفتم، قول میدم دیگه سرش غر نزنم، قول میدم که اولین حرف من اصلا عذرخواهی کنم. فقط سالم باشه. وقتی رسیدم به بیمارستان، دکتر به هم گفتش که شوهرت عمل کرد. دنیا رو سرم خراب شد. هنوز هم که هنوزه اون تماس آخرش رو توی تلفنم دارم، پاکش هم نکردم. سی و هفت ثانیه. سی و هفت ثانیهیی که میتونستم کلی قرقون صداقش برم، بهش بگم مراقب خودش باشه، زود برگرده خونه. اما با تلخی گذشت. شوهرم هیچوقت برنگشت خونه. ولی وسیلهایی که خریده بودم برگشت. همهی خریدها انجام شده بود، شیر، پاستا، قهوه، حتی اون توت فرنگیی که دوست داشت تو آشپزخونه وقتی که توت فرنگی تو دستم بود نشستم و دادم زیر گریه. داشتم به این فکر میکردم که زمانی که من تو خونه نشسته بودم و داشتم از عصبانیتم محافظت میکردم، اون داشت توی فروشگاه راه میرفت و برام خریدی میکرد که دوست داشتم. بعد رفتنش یه چیزی رو یاد گرفتم که کاش وقتی زنده بود یاد میگرفتم. این که هیچ بحثی ارزش این رو نداره که برندازش فرو بره. گاهی عشق یعنی اول تو زنگ بزنی، عذرخواهی کنی، با مهربونی جواب تلفنش رو بدی. یه وقتایی عشق یعنی برات توت فرنگی بخر چون تو دوست داری. اگه کسی رو دوست داری به خاطر غرورت نذار ازت دور بمونه. انقدر زود دیر میشه که حسرت خیلی چیزا به دلت میمونه. نذار شب با ناراحتی خودت بیای میبینی دیگه کنارت نداریش. اون موقع دیگه خیلی دیره. #عشق #عشق_واقعی #همسر #زندگی_مشترک #قدر_عزیزانمون_رو_بدونیم

About