به سرعت از پله های آپارتمانش بالا میرفت و نفس نفس میزد ولی نمیدانست صدای نفس هایش چه تاثیری روی نگار خواهد داشت...《حتی نفس کشیدنت هم به من تعلق داره آرام...》آرام خواست در را ببندد ولی نگار تنها با یک دست در را هول داد و وارد شد...《 میدونی که چقدرم قاطی میکنم وقتی حسادت ام رو بیدار میکنی...حالا سعی نکن فرار کنی...آرامِ جانِ من..》
2026-10-16 21:25:20
107
Sarina :
خب اونور تصویر رو هم نشون بدهههخخ😂
ایشالا که ماچش کردی
2026-10-17 12:54:01
0
Wanwa𖠇☆ :
و ناگهان به خودم آمدم و دیدم کتابی که سالها درگیر داستانش بودم شده شروع تازه ی زندگیم تو واقعیت
2026-10-17 10:05:39
0
Ana~🤓عضو کهیرستان :
منکه میدونم اگر اون دزد/قاتل نگار باشه ارام درو باز میزاره ولی نمیتونم ثابت کنم😂💔
2026-10-17 12:12:29
21
p :
چرا حس میکنم بعدش پاره شدی از خنده
2026-10-17 10:56:03
84
sᥲᥒgg᥆᥆ᥒ/بکن سازمان نوین🗣️😈 :
تتو رو گردنش..
2026-10-17 19:37:38
0
Aban30 :
معروف شد بگید بیاممم
2026-10-16 21:20:02
6
obsessed__0 :
حس برادر:
2026-10-17 15:07:39
8
nazanin :
اومدن دزدی؟
2026-10-18 18:03:15
0
maral :
ترسیدم
2026-10-18 03:11:27
0
💎hariiii💎 :
1ابان تولدم و 18 میشم:)
2026-10-17 02:33:45
12
🧸Pinkie Pie🎀 :
مستر ساعت ۱۲ به بعد ایده های خوبی به سرش میزنه برای ویدیو😂
2026-10-16 21:56:27
26
شیرینی پز سرزمین دل هستم :
وقتی کتاب دارک رومنس زیاد خوندی و شب خوابی که میبینی:
2026-10-16 22:02:31
15
SAYDA TIKIMON :
فقط منم ک فک کردم مو بلونده یاشاره
2026-10-16 23:29:41
2
Zahra♡ :
با حضور افتخاری ساعت👍
2026-10-17 02:48:14
2
jia :
اون همه چیز رو برنامه ریزی کرده بود اما عاشق شدن جزو برنامه هاش نبود ...
2026-10-17 09:00:58
2
🖤𝓜𝓮𝓱𝓻𝓼𝓪🖤 :
موندم ۶ صبح کی بیداره؟
2026-10-17 10:40:42
1
Vladimir :
کاپلتون پرستیدنیه واییییی🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
2026-10-17 08:54:24
0
eli_shop :
به به
2026-10-17 16:28:34
0
foxy꩜ :
2026-10-17 12:25:52
0
آیلار هستم 🫡 :
ی bdsm معذرت 🙈
2026-10-16 22:26:03
3
م :
بگیر بکنش 😁
2026-10-18 03:27:57
0
KiAN :
من وقتی بهش میگم: هیچ گوهی نمیتونی بخوری!
اون:؟؟؟
2026-10-17 11:13:58
0
sr :
گندی زدی که نباید می زدی حالا مستر تا جرت نده ولت نمیکنه😂
2026-10-17 21:08:04
0
shadow :
نه ، نه ، نه اون نگار همیشگی نبود چشماش قرمز شده بود اندامش بزرگ تر شده بود و رگ های پیشونیش متورم شده بودند انگار....شیطان رو بیدار کرده بود با دیدنش قلبش ضربانی جا انداخت و در لحظه پا به فرار گذاشت.
با تمام سرعت سمت در اتاق میدوید و فرار میکرد
از دید نگار:
اون رو ترسوندم نه نه نه... میدونستم،میدونستم نباید خود واقعیمو بهش نشون بدم
اون....اون آمادگیشو نداشت
وقتی واکنشش رو دیدم دنبالش دوییدم نباید میزاشتم فرار کنه
....
وقتی به در اتاق رسید سعی کرد زود در اتاق رو ببنده ولی دیر شده بود اون رسیده بود....
با ترس و گریه گرفتم : جلو نیا ، لطفا جلو نیا هق
نگار : از من نترس بیبی...کاریت ندارم
2026-10-16 23:05:04
4
To see more videos from user @master.nr, please go to the Tikwm
homepage.