@schooloflovers: 🌙 بعضی شبها صبح نمیشود… نه از آن رو که خورشید طلوع نمیکند، بلکه چون کسی که تمام روشنایی جهان ماست، هنوز بازنگشته است. «سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی…» گاهی انتظار آنقدر طولانی میشود که شب، پایانناپذیر به نظر میرسد؛ خواب از چشم میرود، خیالها یکی پس از دیگری از راه میرسند و دل، میان امید و ناامیدی، همچنان چشمبهراه میماند… سعدی، استاد بیبدیل غزل عاشقانه فارسی، در این غزل از همان لحظههای دشوار عشق میگوید؛ از شبی که در آن خبری از طلوع نیست، از دلی که تاب دوری ندارد و از عاشقی که حتی پس از هزار بار گفتن، هنوز در انتظار یک پاسخ مانده است. «دل من نه مرد آنست که با غمش برآید مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی؟» @schooloflovers @madreseyeshgh این بار در «مدرسه عشق»، با اجرای موسیقایی تازهای از این غزل ماندگار همراه شوید؛ شعری که پس از گذشت قرنها، هنوز میتواند صدای دلتنگیهای ناگفته ما باشد. 🎧 با هدفون گوش کنید، چشمهایتان را ببندید و بگذارید کلمات سعدی، شما را به خلوت شبهای عاشقانهتان ببرند. 💌 گاهی یک بیت، حرفهایی را میزند که سالها در دل پنهان کردهایم. کدام بیت این غزل بیشتر با احساس شما سخن میگوید؟ در کامنتها برایمان بنویسید. ✨ اگر این موسیقی به دل شما نشست، آن را با کسی به اشتراک بگذارید که معنای دلتنگی را میفهمد.