تو این زنونه،بگردین ببینید،چه کسی از فرهاد بیشتر کوه کند،و چه کسی بیشتر از فرهادصبوری کرد،،،
خیلیا از شیرین بد گفتن،،،ولی فرهاد،،،باور نکرد چون عشقش قوی بود و حسش کرد،،،و به خنده های شیرین فکر میکرد،،،
تا ان شب که فرهاد خواب دید،،،اون نمیخنده،،،و شب پرید،تا کلند بزنه صدایش به گوش شیرین برسد،،،
ولی،،،صدای قهقه های شیرین،با اولین کلنگ از صدای کلنگ فرها بیشتر بود،،،پس لبخند زد چون خندهایش شنید،،،
بی خبر فرهاد،،،که نمیدانست این خنده برای کلنگ او نیست،،،
تا،ان شب که خواب دید،،،که شیرین خون میبارد از چشمش،،،دباره. بیدار شد و رفت که بخندانش،،،ولی دلش تاب نیاورد ،،،رفت که نگاهش کنند،،،ولی ان سب مهمانی بود در خانه ی شیرین،،،و گفتن تو این چند سال این چندمین مهمونی هست،اینحا برگدار شد،،،
فرهاد،ناداحت شد،،،همه بهش گفتن تو که میدونی قبول نمیکنه،پس از چی ناراحتی،،،
کفت،من فرهاد،زمان حالم،چرا شیرین،ان را قبول کنه،،،که بعد نه بگه،،،چرا چشم بسته نه نمیگه،،،
پس این شد،که فرهاد،،،از همین درد توان کوه کندن نداشت،،، هرچه سراعش رفتن محل نداشت،وافسرده شد،،،
انگار چیری در قلبش روی شیرینش را گرفت،،،
تا ان روزی که شیرین، برای نجات فرهاد،،،انتخابش را کرد،،،و انحا بود که فرهاد،از کوه خودش را پایین مرت کرد،،،نه بخواطر ازدواج،شیرین،چون همیشه خندا اش خواست،،،
بخواطر، بی مهری شیرین،،،
ها فرهاد ایطو مرد،،،داسنان بلعکس کردن
2026-10-28 09:14:43
0
To see more videos from user @sdoor.moradi3, please go to the Tikwm
homepage.