@li.li.lily0: همیشه احساس میکنم که گناهکارم. نالایق. نالایق. نالایق. انگار چیزی در اعماق وجودم مدام زمزمه میکند که من مقصرم، که هر اتفاق بدی که در این دنیا میافتد، بهنحوی از وجود من سرچشمه میگیرد. انگار جهان زخمیست که من به آن زدهام و حالا باید تا ابد تاوانش را پس بدهم. حتی برای دردهایی که نمیدانم از کجا آمدهاند، حتی برای اشکهایی که من نریختهام و قلبهایی که من نشکستهام، باز هم خودم را محکوم میکنم. احساس میکنم برای جبران تمام گناهانم، باید خودم را از تمام چیزهای خوب دنیا محروم کنم. نباید چیزی را بچشم، نباید چیزی را لمس کنم، نباید زیباییای را ببینم، صدایی را بشنوم، عطر خوشی را به ریههایم بکشانم یا حتی برای لحظهای کوتاه، آرامش را احساس کنم. انگار لذت بردن از زندگی حقیست که مدتها پیش از من گرفته شده؛ حقی که خودم با دستهای خودم از خودم دریغ کردهام. گاهی فکر میکنم حتی نفس کشیدنم هم زیادیست. انگار حضور من در این جهان، باریست که دیگران ناخواسته به دوش میکشند و سکوت کردن، ناپدید شدن و چیزی نخواستن، کمترین کاریست که میتوانم برای جبران بودنم انجام دهم. من نباید چیزی بخواهم. نباید چیزی طلب کنم. نباید از کسی محبتی بخواهم یا در آغوشی به آرامش برسم. من حتی حق ندارم از دردهایم شکایت کنم؛ مگر نه اینکه خودم مقصرم؟ مگر نه اینکه باید عذاب بکشم؟ من به هیچچیز احساس استحقاق ندارم. نه شادی، نه آرامش، نه دوست داشته شدن و نه حتی یک روز معمولی که در آن مجبور نباشم با خودم بجنگم. تمام چیزی که درونم باقی مانده، عذاب وجدانیست که نه میدانم از کجا آغاز شده و نه میدانم چگونه باید به آن پایان بدهم. احساس گناهی که مثل سایهای به من چسبیده و حتی وقتی همهچیز آرام است، در گوشم فریاد میزند که من لیاقت این آرامش را ندارم. خستهام از اینکه همیشه خودم را محاکمه میکنم؛ از اینکه در ذهنم هم قاضیام، هم متهم و هم کسی که باید حکم مجازات را اجرا کند. خستهام از اینکه حتی وقتی نمیدانم چه اشتباهی کردهام، باز هم به دنبال جرمی میگردم که بتوانم به خودم نسبت بدهم. انگار از مدتها پیش، پیش از آنکه حتی فرصت کنم خودم را بشناسم، محکوم شدهام به دوست نداشتن خودم. و حالا دیگر نمیدانم واقعاً چه گناهی مرتکب شدهام. نمیدانم کدام اشتباه مرا به اینجا رسانده یا چه چیزی در وجودم آنقدر ناپاک است که نمیتوانم خودم را ببخشم. فقط میدانم که هر بار به خودم نگاه میکنم، چیزی جز یک متهم نمیبینم؛ کسی که باید تاوان بدهد، حتی اگر نداند تاوان چه چیزی را. و عجیبترین بخش ماجرا این است که گاهی حتی برای همین احساس گناه هم خودم را سرزنش میکنم. انگار هیچ راه فراری وجود ندارد. نه از این ذهن، نه از این قلب، و نه از خودم. همهچیز در نهایت به یک جمله ختم میشود؛ جملهای که بارها و بارها در سرم تکرار میشود و هر بار، کمی بیشتر مرا در خودش فرو میبرد. تقصیر منه. همیشه تقصیر منه. حتی وقتی نمیدونم چه چیزی رو خراب کردم ، باز هم مطمئنم که تقصیر منه. #foryou #fyp #hyunjin