@omid.parham6: 🤍👇🏻آواز؛@shafiq.jeyhoon21 شعر؛ امید پرهام دیگر یاری چو من نیابی یابی؛ ولیکن مرا نیابی دل سپردن به کسی که از حقیقت عشق جز نامی نمیداند و میان حرمت محبت و تمنای هوس تمایزی قائل نیست، چه دشوار و جانفرساست. چه اندوهبار است که آدمی آرامش خویش را به دست کسی بسپارد که خود، معنای آرامش را نمیشناسد. استدعامندم خداوند، حرمت دلهای شکسته را از یاد هیچکس نبرد و هر آنکه آرامش از جان دیگری میرباید، روزی با حقیقت کردار خویش روبهرو سازد. جیحون عزیزم! از احساس ژرف، طنین گرم و اجرای دلنشینات صمیمانه سپاسگزارم. بار دیگر، واژههایی را که از خلوت اندیشه و اعماق احساس برخاسته بودند، با چنان ظرافتی به نغمه درآوردی که انگار نه شعر مرا، بلکه روایت ناگفتهی جانم را بازخواندی. چه موهبتیست که آدمی گاه حنجرهای دیگر مییابد تا آنچه را در خلوت خویش تاب گفتناش را ندارد، به گوش جهان برساند. تو برای من تنها راوی چند دوبیتی نیستی؛ گاه امانتدار فریادی هستی که در سینهام محبوس مانده است. به هر منوال، مهنا و تنومند باشی یارجان! با همان صدایی که به سکوت واژهها جان میبخشد. __________~<(~~^••^~~)>~_________ مرا پروانهات گردان، بسوزان بیا دیوانهات گردان، بسوزان چه میخواهی از این عاشق تو ای گل؟ بیا دردانهات گردان، بسوزان چه وعدهها که تو نامرد دادی امیدی را که بر این مرد دادی خوشی دادم، خوشی دادم برایت برایم درد دادی، درد دادی! قیامت کردهای شام و سحر را و کردی تیره عمر یك پسر را دعا کردم، دعا ای کاش! ای کاش! دهد کیفر خدا تو بیپدر را همان روزی که تو پیغام دادی هزاران طعنه و دشنام دادی به وقت رفتنات یادت نمانده؟ کنایهها که بر پرهام دادی به کیسه هیچ سیم و زر ندارم که حالا در برم دلبر ندارم برایم درس خوبی داد، دیگر به عشق و عاشقی باور ندارم الهی کاش چشمی تر نباشد پسر هم دور از مادر نباشد اگر از یار حرفی خلط سازم! چو مهسا، دلبری دیگر نباشد امید پرهام 01.11.2026 18:06 آلمان