@peupeuandkoo127: Asikin aja yakan 😁 #jungkook #lisa #liskook #lizkook

𝐫𝐢𝐬𝐚𝐠𝐮𝐤𝐮
𝐫𝐢𝐬𝐚𝐠𝐮𝐤𝐮
Open In TikTok:
Region: US
Friday 06 November 2026 08:38:18 GMT
1842
173
1
0

Music

Download

Comments

mstafrinislam550
🖤.🌸..LUNA..🌸.🖤 :
Well liskook tell me how many big proofs🤔🤔🤔🤔
2026-11-06 09:33:49
1
To see more videos from user @peupeuandkoo127, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

🌱نسخه کامل این اجرا در برنامه دیوان خیال https://app.divanekhial.com/t/DToWWDSH برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان میتونید برنامه «دیوان خیال» رو از طریق لینک موجود در پروفایل نصب کنید. کافیه هر اجرا رو یک‌بار داخل برنامه بارگیری کنید تا بعد از اون، هر زمان و هر جا که خواستید، بدون نیاز به اینترنت بشنوید. ✨اجرایی دلنشین از شعر زیبای فریدون مشیری | ابر و کوچه | کوچه بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه، محو تماشای نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه‌ی ماه فرو ریخته در آب شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید، تو به من گفتی: از این عشق حذر کن! لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن، آب، آیینه عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا، که دلت با دگران است! تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن! با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم! سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم! روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد، چون کبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم، باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم! اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب، ناله‌ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید! یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم، نرمیدم. رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم فریدون مشیری در شعر «کوچه» از خاطرات عشقی سخن می‌گوید که با گذشت سال‌ها هنوز فراموش نشده است. عاشق به همان کوچه بازمی‌گردد و با هر قدم، تصویر دیدارهای گذشته در ذهنش زنده می‌شود. اما این بار، آنچه باقی مانده تنها خاطره است و حسرت روزهایی که بازنمی‌گردند. شما از این شعر چه برداشتی دارید؟ #فریدون_مشیری #کوچه #شعر #عشق #دلتنگی
🌱نسخه کامل این اجرا در برنامه دیوان خیال https://app.divanekhial.com/t/DToWWDSH برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان میتونید برنامه «دیوان خیال» رو از طریق لینک موجود در پروفایل نصب کنید. کافیه هر اجرا رو یک‌بار داخل برنامه بارگیری کنید تا بعد از اون، هر زمان و هر جا که خواستید، بدون نیاز به اینترنت بشنوید. ✨اجرایی دلنشین از شعر زیبای فریدون مشیری | ابر و کوچه | کوچه بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه، محو تماشای نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه‌ی ماه فرو ریخته در آب شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید، تو به من گفتی: از این عشق حذر کن! لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن، آب، آیینه عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا، که دلت با دگران است! تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن! با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم! سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم! روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد، چون کبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم، باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم! اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب، ناله‌ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید! یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم، نرمیدم. رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم فریدون مشیری در شعر «کوچه» از خاطرات عشقی سخن می‌گوید که با گذشت سال‌ها هنوز فراموش نشده است. عاشق به همان کوچه بازمی‌گردد و با هر قدم، تصویر دیدارهای گذشته در ذهنش زنده می‌شود. اما این بار، آنچه باقی مانده تنها خاطره است و حسرت روزهایی که بازنمی‌گردند. شما از این شعر چه برداشتی دارید؟ #فریدون_مشیری #کوچه #شعر #عشق #دلتنگی

About