@sotaychanhday: 🌱 Mẹo đuổi sạch bọ trĩ, nhện đỏ cho chanh dây bằng nguyên liệu bếp nhà nào cũng có. Thử ngay công thức này của tui nha! 🔍 Nguyên liệu chuẩn bị: ✨ 500g Ớt tươi + 500g Tỏi + 500g Gừng kết hợp 1 lít Rượu trắng và 100ml Nước rửa chén. 💡 Cách làm & Phun thực tế: ✨ Bước 1 (Xay & Ngâm): Xay nhuyễn hỗn hợp Ớt-Tỏi-Gừng ngâm với 1 lít rượu trong 7-10 ngày lấy nước cốt. ✨ Bước 2 (Pha phun): Pha 50ml nước cốt + 10ml nước rửa chén với bình 16 lít nước phun đều mặt dưới lá vào lúc chiều mát. 📌 Bí quyết nhà vườn: Mẹo hay bếp nhà, sâu nhện né xa. Rẻ tiền an toàn, đọt vươn mướt rượt. #sotaychanhday #meovatnongnghiep #tuchoduoiduoisau #phanbonsinhhoc #sotaynongdan

Sổ Tay Chanh Dây
Sổ Tay Chanh Dây
Open In TikTok:
Region: VN
Friday 06 November 2026 23:15:25 GMT
106
0
0
0

Music

Download

Comments

There are no more comments for this video.
To see more videos from user @sotaychanhday, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

پارت جدید 👇  #پارت۷۱ کوتاه و لرزه آور همچنان زل زده بودم تو چشماش. لرز عجیبی افتاد تو بدنم، انگار...انگار داشتم بازجویی میشدم. ـ لئون، واقعا نمیدونم چی میگی. چشماش برای لحظه ای باریک شدن. ـ یادت نمیاد؟! سکوت کردم. این بار لحنش از چیزی که بود جدی تر شد. ـ گفتم یادت نمیاد؟ این بار سری با نشانه نه تکون دادم. مکث کرد. سرمو اوردم بالا، چشم تو چشم شدن با این مرد سخت بود با اینکه با افراد زیادی سرو کله میزدم، بحث میکردم، برنده میشدم، جلوشون وایمیستادم اما این یکی.... چشماش...انگار دنبال یه نشانه توی صورتم می‌گشتن، دنباله یه اتو بلاخره حرف زد. ـ پس یادت میارم که چی شد. چیزی نگفتم. فقط همچنان زل زده بودم توی چشماش. لئون چند لحظه ساکت موند. ـ اما،دفعه بعدی اسمم رو به زبون نمیاری. چشمام گرد شد. -چی؟ بعد خیلی خونسرد گفت: ـ بیست و سوم اکتبر. #پارت۷۲ ابروهام ناخودآگاه جمع شد. ـ چی داری میگی؟ ـ تاریخ اون شب. لحنش هیچ احساسی نداشت. ـ فرانسه، نزدیک های صبح بود. ـ جنگل‌های اطراف لیون. بدنم یخ کرد. اون اسم... آشنا بود. خیلی آشنا. لئون ادامه داد: ـ و یه چیزی دیدی که نباید می‌دیدی، بخاطر همون کلی تلاش کردی یادت نیست؟ گیج بودم. نفسم حبس شد. ـ و بعدش فرار کردی. نگاهش تیزتر شد. ـ فقط یه مشکل هست، تو... مکث کرد. ـ کسی که اون شب دیدی، قرار نبود زنده  بمونه. ـ و همینطور قرار نبود کسی ببینه. ولی تو... دیگه ادامه نداد فقط صدای کمی شنیدم که گفت  ـ اشتباه بدی کردی، اشتباهی که تاوانش سنگینه. قلبم فرو ریخت. لبخند خیلی محوی زد. ـ حالا من باید تاوان چیزی رو ازت بگیرم که خودت حتی یادت نیست. سرم شروع کرد به تیر کشیدن. توی چاله افکارم افتاده بودم. هر لحظه گیج تر میشدم. اون شب، فقط من...من بودم. لب هام خشک شده بود. آب دهنمو اروم قورت دادم. ـ تو کیی؟ صدام لرز داشت، لرزی که کنترلش دستم نبود. نگاهی بهم انداخت. و با همون لحن سردش گفت: ـ Leon Morti (منتظر نظراتتون هستم 💋)
پارت جدید 👇 #پارت۷۱ کوتاه و لرزه آور همچنان زل زده بودم تو چشماش. لرز عجیبی افتاد تو بدنم، انگار...انگار داشتم بازجویی میشدم. ـ لئون، واقعا نمیدونم چی میگی. چشماش برای لحظه ای باریک شدن. ـ یادت نمیاد؟! سکوت کردم. این بار لحنش از چیزی که بود جدی تر شد. ـ گفتم یادت نمیاد؟ این بار سری با نشانه نه تکون دادم. مکث کرد. سرمو اوردم بالا، چشم تو چشم شدن با این مرد سخت بود با اینکه با افراد زیادی سرو کله میزدم، بحث میکردم، برنده میشدم، جلوشون وایمیستادم اما این یکی.... چشماش...انگار دنبال یه نشانه توی صورتم می‌گشتن، دنباله یه اتو بلاخره حرف زد. ـ پس یادت میارم که چی شد. چیزی نگفتم. فقط همچنان زل زده بودم توی چشماش. لئون چند لحظه ساکت موند. ـ اما،دفعه بعدی اسمم رو به زبون نمیاری. چشمام گرد شد. -چی؟ بعد خیلی خونسرد گفت: ـ بیست و سوم اکتبر. #پارت۷۲ ابروهام ناخودآگاه جمع شد. ـ چی داری میگی؟ ـ تاریخ اون شب. لحنش هیچ احساسی نداشت. ـ فرانسه، نزدیک های صبح بود. ـ جنگل‌های اطراف لیون. بدنم یخ کرد. اون اسم... آشنا بود. خیلی آشنا. لئون ادامه داد: ـ و یه چیزی دیدی که نباید می‌دیدی، بخاطر همون کلی تلاش کردی یادت نیست؟ گیج بودم. نفسم حبس شد. ـ و بعدش فرار کردی. نگاهش تیزتر شد. ـ فقط یه مشکل هست، تو... مکث کرد. ـ کسی که اون شب دیدی، قرار نبود زنده بمونه. ـ و همینطور قرار نبود کسی ببینه. ولی تو... دیگه ادامه نداد فقط صدای کمی شنیدم که گفت ـ اشتباه بدی کردی، اشتباهی که تاوانش سنگینه. قلبم فرو ریخت. لبخند خیلی محوی زد. ـ حالا من باید تاوان چیزی رو ازت بگیرم که خودت حتی یادت نیست. سرم شروع کرد به تیر کشیدن. توی چاله افکارم افتاده بودم. هر لحظه گیج تر میشدم. اون شب، فقط من...من بودم. لب هام خشک شده بود. آب دهنمو اروم قورت دادم. ـ تو کیی؟ صدام لرز داشت، لرزی که کنترلش دستم نبود. نگاهی بهم انداخت. و با همون لحن سردش گفت: ـ Leon Morti (منتظر نظراتتون هستم 💋)

About