@pink_family_gem: pink Candies🩷💗💎 Loop clean set💯🥀💎#madagascar🇲🇬 #pink_family💎 #Gemdealer💯 #bangkok🇹🇭❤️ #chaina🇨🇳🇨🇳

pink_family_gem
pink_family_gem
Open In TikTok:
Region: LK
Saturday 01 November 2025 04:00:45 GMT
6726
472
4
12

Music

Download

Comments

paabolk
xxxwolf :
contact number
2025-11-01 14:02:56
0
afaf_xo7
Offx_afaf_07 :
Price
2025-11-04 16:01:19
0
royalbluesapphireslover
Sudhi :
price please
2025-11-05 09:06:39
0
colombointernationalgems
colombointernationalgems :
Are u publishing all these for selling if yes may we get a contact details
2025-11-06 02:44:19
0
To see more videos from user @pink_family_gem, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

چقدر این ۴۰ روز سخت گذشت بابا.  توی همین پیجی که ویدئوی خندیدن و آرایش کردنم باهات هست، پستی از سوگواریِ نبودنت و ندیدنت و نداشتنت گذاشتم.  اونقدر عکسات زنده‌س و اونقدر صدات تو گوشمه که وقتی زنگ می‌زنم ایران، باید جلوی خودمو بگیرم که از مامانم نپرسم «بابا کجاس؟ چه کار می‌کنه؟»  سوگواری برای تو، برای من یه غم خصوصی نبود بابا.  به من گفتن «تو هیروشیمایی، تو شیما کاتوزیانی، آروم باش. صعف نشون نده.» ولی سوگواری برای تو نشونه‌ی ضعف نبود و نیست. من برای اونچه که برام ارزشمند بود، عمومی گریستم. سوگواریِ من، فروپاشیِ من نبود.  آخرین وفاداریِ من برای پدری بود که نردبونِ بالا رفتنم بود، بال پروازم بود، کوهِ پشتم بود. پدری که با اسمش واژه‌ی «مرد» تفسیر می‌شد و حضورش قدقامتِ صلاتِ زندگیم بود.  این ۴۰ روز، صبح‌ها دیر می‌اومدن و شب‌ها کِشِش می‌دادن.  کُند بود.  ولی تمرینِ زندگیِ بدون تو بود. تمرینی که نمی‌دونم کِی تموم می‌شه.  من آغوش سوگواری نداشتم بابا.  همین منو کُشت.  اما برای تو به زندگی ادامه می‌دم. برای تویی که عاشق زندگی بودی. تویی که وقتی ناراحتم می‌کردی، معذرت‌خواهی بلد نبودی، ولی بستنی خریدن بلد بودی.  زیاد نمی‌گفتی دوسِت دارم، ولی زیاد می‌خوندی «یه دختر دارم شاه نداره…»  از این به بعد به عشق تو سریال کُره‌ای می‌بینم. آب هویج بستنی ببینم، می‌خرم. آئودی توی خیابون ببینن خیره می‌شم تا مدلشو حدس بزنم، به موهام ماسک مو می‌‌زنم، عینک دودیِ شیشه مربعی می‌خرم و شراب سفید می‌نوشم.  منکه می‌دونم جای تو از جای من بهتره. اما من به جای تو زندگی می‌‌کنم، تو به جای همه مواظبم باش.  خداحافظ بابا.  (راستی… تا همین لحظه که این جمله رو نوشتم باهات خداحافظی نکرده بودم! چه عجیب…)
چقدر این ۴۰ روز سخت گذشت بابا. توی همین پیجی که ویدئوی خندیدن و آرایش کردنم باهات هست، پستی از سوگواریِ نبودنت و ندیدنت و نداشتنت گذاشتم. اونقدر عکسات زنده‌س و اونقدر صدات تو گوشمه که وقتی زنگ می‌زنم ایران، باید جلوی خودمو بگیرم که از مامانم نپرسم «بابا کجاس؟ چه کار می‌کنه؟» سوگواری برای تو، برای من یه غم خصوصی نبود بابا. به من گفتن «تو هیروشیمایی، تو شیما کاتوزیانی، آروم باش. صعف نشون نده.» ولی سوگواری برای تو نشونه‌ی ضعف نبود و نیست. من برای اونچه که برام ارزشمند بود، عمومی گریستم. سوگواریِ من، فروپاشیِ من نبود. آخرین وفاداریِ من برای پدری بود که نردبونِ بالا رفتنم بود، بال پروازم بود، کوهِ پشتم بود. پدری که با اسمش واژه‌ی «مرد» تفسیر می‌شد و حضورش قدقامتِ صلاتِ زندگیم بود. این ۴۰ روز، صبح‌ها دیر می‌اومدن و شب‌ها کِشِش می‌دادن. کُند بود. ولی تمرینِ زندگیِ بدون تو بود. تمرینی که نمی‌دونم کِی تموم می‌شه. من آغوش سوگواری نداشتم بابا. همین منو کُشت. اما برای تو به زندگی ادامه می‌دم. برای تویی که عاشق زندگی بودی. تویی که وقتی ناراحتم می‌کردی، معذرت‌خواهی بلد نبودی، ولی بستنی خریدن بلد بودی. زیاد نمی‌گفتی دوسِت دارم، ولی زیاد می‌خوندی «یه دختر دارم شاه نداره…» از این به بعد به عشق تو سریال کُره‌ای می‌بینم. آب هویج بستنی ببینم، می‌خرم. آئودی توی خیابون ببینن خیره می‌شم تا مدلشو حدس بزنم، به موهام ماسک مو می‌‌زنم، عینک دودیِ شیشه مربعی می‌خرم و شراب سفید می‌نوشم. منکه می‌دونم جای تو از جای من بهتره. اما من به جای تو زندگی می‌‌کنم، تو به جای همه مواظبم باش. خداحافظ بابا. (راستی… تا همین لحظه که این جمله رو نوشتم باهات خداحافظی نکرده بودم! چه عجیب…)

About