@yctkmn: رینتارو تسوموگی، پسر دوم خانواده تسوموگی، روی کاغذ باید یکی از خوششانسترین بچههای دنیا باشه؛ چون تو یه شیرینیپزی خانوادگی به اسم پاتیسری پلین بزرگ شده، جایی که بوی وانیل و کره و شکلات صبح تا شب خونه رو پر میکنه. اما زندگی واقعی همیشه به این سادگیها نیست. رینتارو از همون بچگی با یه مشکل بزرگ روبهرو بوده: ظاهرش. قد بلندِ غیرعادی (حدود ۱۹۰ سانتیمتر)، شونههای پهن، صورت زاویهدار و نگاه تیز و سنگینش باعث میشده همه ناخودآگاه ازش فاصله بگیرن. این قضاوتهای سریع و بیرحم، کمکم رینتارو رو به سمت انزوا هل داد. اون یاد گرفت ساکت باشه، کمتر حرف بزنه، لبخند نزنه، چون هر بار که سعی میکرد معمولی رفتار کنه، بازم نگاههای ترسیده یا پچپچها شروع میشد. برای همین تو دوران راهنمایی تصمیم گرفت موهاشو بلوند کنه. نه از روی لجبازی یا عشق به یانکیبازی، بلکه چون یه پاتیسیر خارجی معروف رو دیده بود که موهاش بلوند بود و با اعتماد به نفس کامل تو آشپزخونه کار میکرد. رینتارو فکر کرد شاید اگه شبیه اون بشه، بتونه خودشو بیشتر دوست داشته باشه. حتی گوششو هم سوراخ کرد و یه پیرسینگ کوچیک انداخت؛ یه جور تلاش کودکانه برای اینکه بگه «من دیگه از قضاوت شما نمیترسم». اما نتیجه برعکس شد. ظاهر جدیدش به جای اینکه بهش اعتماد به نفس بده، فقط شایعهها رو قویتر کرد: «دیدی؟ واقعاً خلافکاره!» حالا برسیم به دبیرستان چیدوری، مدرسهای که به هر حال شهرتش خیلی خوب نیست. رینتارو دیگه حتی تلاش نمیکنه با کسی دوست بشه. فقط سرش تو کار خودش، کمک به خانواده تو مغازه، و رویاهاش دربارهٔ پاتیسیر شدن. آرزوش خیلی ساده اما خیلی قشنگه: «میخوام کیکهایی درست کنم که حتی برای یه لحظه هم که شده، روز یه نفر رو روشنتر کنه.» همین جمله نشون میده زیر اون ظاهر ترسناک، یه قلب فوقالعاده نرم و حساس خوابیده. تا اینکه یه روز، یه دختر از مدرسه مجلل کیکیو (مدرسه دخترونه شیک و پولدار درست بغل چیدوری) وارد مغازهشون میشه: کااوروکو واگوری. دختری که برخلاف همه، اصلاً از ظاهر رینتارو نترسید. نه فقط نترسید، بلکه با لبخند گرم و مستقیم باهاش حرف زد، شوخی کرد، حتی به شوخی گفت «تو خیلی مهربونی، نه؟» رینتارو اولین بار بود که کسی بدون ترس و بدون پیشداوری به چشماش نگاه میکرد. انگار برای اولین بار تو زندگی، واقعاً دیده شد. نه به عنوان «اون پسر بلوند ترسناک»، بلکه به عنوان رینتارو، همون پسری که عاشق درست کردن کیک و کمک به آدماست. از اون لحظه به بعد، زندگی رینتارو شروع کرد به تغییر کردن، البته خیلی آروم و تدریجی. کااوروکو مثل یه آینه عمل کرد؛ آینهای که بهش نشون داد اون چیزی که دیگران میبینن، واقعیت کامل وجودش نیست. کمکم شروع کرد بیشتر حرف زدن، بیشتر لبخند زدن، حتی گاهی شوخی کردن. وقتی کااوروکو کنارش بود، اون نگاه سنگین و اخم همیشگی خودش به خودی خود نرمتر میشد. مردم کمکم متوجه شدن که این پسر قدبلند بلوند، نه تنها خطرناک نیست، بلکه شاید مهربونترین آدمی باشه که تا حالا دیدن. کمک میکنه به بچههای کوچیک تو مغازه، با دقت به حرف مشتریها گوش میده، حتی وقتی یکی کیک سفارش میده و پولش کمه، خودش از جیبش میذاره که ناراحت نره. رینتارو یه تضاد خیلی قشنگ داره: از یه طرف خیلی خجالتی و کماعتماد به نفسه، از طرف دیگه وقتی پای آدمایی که دوستشون داره وسط باشه، یه دفعه شجاعت عجیبی پیدا میکنه. مثلاً وقتی یکی سعی کرد به کااوروکو توهین کنه، بدون اینکه داد بزنه یا دعوا راه بندازه، فقط با همون نگاه سنگین و قد بلندش وایستاد جلوش و طرف مقابل خودش عقب کشید. اینجور لحظهها نشون میده که قدرت واقعیش نه تو بازوهاش، بلکه تو آرامش و وقارشه. اون عاشق کیک درست کردنه، ولی نه فقط به خاطر طعم؛ براش مهمه که وقتی کسی کیک رو میخوره، یه حس خوب، یه خاطره گرم، یه لحظه شادی کوچیک تو قلبش بمونه. در نهایت رینتارو تسوموگی، نماد این حقیقته که ظاهر آدما گاهی بزرگترین دروغ دربارهشونه. زیر اون موهای بلوند، پیرسینگ، قد بلند و نگاه تیز، یه پسر حساس، مهربون، سختکوش و پر از عشق به زندگی پنهان شده که فقط منتظره کسی با صداقت بهش نگاه کنه تا بتونه شکوفه بده. کااوروکو اون کسی بود که بالاخره جرأت کرد به جای ترسیدن، دستشو بگیره و بگه: «هی، تو خیلی قشنگی وقتی خودت باشی.» و همین جمله ساده، کل زندگی رینتارو رو عوض کرد. رینتارو تسوموگی، پسری که یاد گرفت با وجود همه قضاوتها، خودشو دوست داشته باشه. پسری که فهمید مهربونی، قویترین نوع قدرته. و پسری که حالا داره، قدم به قدم، با کیکها و لبخندهای کوچیکش، دنیا رو یه ذره شیرینتر میکنه. . . . . #فوریو_پاشم_بیام_جرت_بدم #fyp #سیکتیر_کن_فوریو #فوریو_نظری_به_حال_ما_کن