@faridchachoua00: تاع عين تيموشنت متحمسين فوق اللازم 🤣#farid🔰 #jsk #football #leskabylesdeparis #foryoupage❤️❤️

farid 🔰
farid 🔰
Open In TikTok:
Region: DZ
Tuesday 15 September 2026 19:05:47 GMT
24307
790
77
199

Music

Download

Comments

taher.ouahabi
Taher usma3❤🖤37🇩🇿 :
باينا يربحوكم
2026-09-16 18:41:42
1
m.alik57
Le M🫵 :
الواحد يقول الصاح المواسك الأخيرة الشبيبة راحت الهيبة تعها رجعما فريق جد عادي. و لي متقبلش كلامي ميحبش الفريق
2026-09-16 11:11:09
8
ferhat.abdelghafo
Ferhat Abdelghafour :
[Rire][Rire][Rire][Rire][Larmes de joie][Larmes de joie][Larmes de joie][Larmes de joie] hhhhhhhhhh hhhhhhhhhh hhhhhhhhhh hhhhhhhhhh hhhhhhhhhh
2026-09-16 18:56:08
1
marzakbelaid1
belaid :
نهدرو الحاضر و ننساو الماضي كي jsk كي تموشنت نفس المستوي
2026-09-16 18:45:44
2
aristote44
NoFace NoName :
ماتحقرش وزيد انا راني خايف غربال كتر منهم
2026-09-16 13:52:02
3
riddick.bled
Riddick.Bled :
التاريخ لا يشفع للحاضر بكري كانت شبيبة
2026-09-16 13:12:03
1
ilyesargelia
ilyesargelia :
علاه متربحش تموشنت ؟ الشبيبة بقا فيها غير الإسم
2026-09-17 08:13:29
1
revolverr35
Hamid Rahmane 📛♓ :
الشبيبة الوقت لي رانا فيه نادي تع الأحياء يربحها الشبيبة بقا فيها غير الأسم
2026-09-16 17:20:08
2
algerino641
algerino :
هاذي في الثامنينات ضرك كيف كيف
2026-09-16 10:42:35
1
olympique_akbou1936
Olympique Akbou 💙 🤍 :
فيها خير ههههه
2026-09-16 21:07:26
1
ali.himene2
alijsk :
jsk😂
2026-09-16 14:06:29
1
user4610596626208
user4610596626208 :
والله غير تخاف تتقلب
2026-09-16 11:28:51
2
karim09_1
jojomank :
شبيبة القبائل خسرت من مقرة من اتحاد سطيف من دفاع تجنانت من اتحاد الحراش من كاس الجمهورية على مرتين ا هاذي صحاب تموشنت باش يبعدو على روحهم الضغط
2026-09-17 07:01:12
1
lyndadida89
🇩🇿La vie♓️ :
😂😂😂
2026-09-16 09:55:00
1
samlindau
Sam Bayerischer 🇩🇪🇩🇿 :
بالاك تيموشنت لي تربح
2026-09-16 09:36:54
3
win32b
☠️💻Win32B💻☠️ :
أصبر الا ربحنا مرحبا 💚💛
2026-09-16 10:05:19
1
yacine58594
Yacine :
😂😂😂Vive jsk
2026-09-16 19:10:37
1
kaby958
🔰Nina🔰 :
Jsk💪💪💪💪💪💪💪💪💪
2026-09-16 12:13:42
2
ahmeddz3367
Ahmed_DZ🇩🇿♓️☪️ :
Je suis un vieux fan de la JSK plus vieux que le club même, mais il ne faut jamais sous estimer une équipe, donc, seul le terrain parlera. À bon entendeur salut.
2026-09-16 16:29:14
2
walid.idris597
Walid.idris59 :
ههههههه
2026-09-16 18:02:26
1
nadiakabil15
Nadia :
2026-09-16 16:35:23
1
obito_462
amar tebakh :
2026-09-16 16:38:08
1
said.said.com4
Said said :
2026-09-17 11:14:42
1
walid.idris597
Walid.idris59 :
والله مافيهم لامان خو رااكم رايحين تلعبو عندهم خو تموشنت تاع لهدات
2026-09-16 18:03:07
1
soufianekabyle4
soufianekabyle4 :
2026-09-15 19:09:30
1
To see more videos from user @faridchachoua00, please go to the Tikwm homepage.

Other Videos

# پارت۳۵ ـ داخل کسی هست؟ ـ دو نفر. نگاهم رو به ساختمان انداختم. ـ بار؟ ـ پیدا نکردیم. از ماشین پیاده شدم. ـ هنوز نگشتین. یکی از افراد گفت: ـ همه‌جا رو گشتیم. بدون جواب از کنارش رد شدم. وارد ساختمان شدم. اطراف رو نگاه کردم. انبار تقریباً خالی بود. اما یک چیز توجهم رو جلب کرد. بوی لاستیک. تازه. رد لاستیک‌ها مستقیم به انتهای انبار می‌رفتند. کنار دیوار ایستادم. دستم رو روی سطح سردش کشیدم. یک خط باریک بین دیوار دیده می‌شد. لبخند زدم. ـ بازش کنین. چند نفر جلو اومدن و با فشار، در فلزیِ بزرگی که پشت دیوار پنهان شده بود باز شد. و اونجا بود. محموله. چندین جعبه مرتب داخل یک فضای بارگیری کوچک قرار گرفته بودن. لوکاس کنارم ایستاد و زیر لب گفت: ـ شت... نگاهم از روی جعبه‌ها رد شد. یکی از افراد جلو اومد. ـ رئیس، با کامیون چی کار کنیم؟ برگشتم سمتش. ـ ولش کنین. ـ ولی ممکنه ویکتور توش باشه. چند لحظه سکوت کردم. بعد گفتم: ـ اگه خودش اون‌قدر احمقه که با یه کامیون خالی فرار کنه، پیداش می‌کنیم. اما من می‌دونستم. ویکتور از همون اول هم قرار نبود اونجا باشه. اون فقط می‌خواست چند ساعت وقت بخره. ولی اشتباهش این بود که... لئون مورتی رو دست‌کم گرفته بود. گوشی‌ام رو از جیبم درآوردم و شماره‌ی ماتئو رو گرفتم. ـ هواپیما رو آماده کن. ـ برای کی؟ نگاهم دوباره روی جعبه‌ها افتاد. بعد بی‌اختیار یاد الارا افتادم. ـ برای برگشت. ـ ایتالیا؟ ـ آره. چند ثانیه مکث کردم. ـ و به خونه خبر بده. ـ چی بگم؟ به سمت در خروجی راه افتادم. ـ بگو من برمی‌گردم. -رئیس... -بگو. -الکس رو چیکار کنیم؟ بدون لحضه ای مکث فقط گفتم. -بکشیدش. و تماس رو قطع کردم. (پارت هدیه داریم که تو کامنتا میزارم) حمایت یادت نره  . . . #رمان_مافیایی  #دارک_رمنس  #فوریوپیج❤️  #foryou  #فوریو_نظری_به_حال_ما_کن
# پارت۳۵ ـ داخل کسی هست؟ ـ دو نفر. نگاهم رو به ساختمان انداختم. ـ بار؟ ـ پیدا نکردیم. از ماشین پیاده شدم. ـ هنوز نگشتین. یکی از افراد گفت: ـ همه‌جا رو گشتیم. بدون جواب از کنارش رد شدم. وارد ساختمان شدم. اطراف رو نگاه کردم. انبار تقریباً خالی بود. اما یک چیز توجهم رو جلب کرد. بوی لاستیک. تازه. رد لاستیک‌ها مستقیم به انتهای انبار می‌رفتند. کنار دیوار ایستادم. دستم رو روی سطح سردش کشیدم. یک خط باریک بین دیوار دیده می‌شد. لبخند زدم. ـ بازش کنین. چند نفر جلو اومدن و با فشار، در فلزیِ بزرگی که پشت دیوار پنهان شده بود باز شد. و اونجا بود. محموله. چندین جعبه مرتب داخل یک فضای بارگیری کوچک قرار گرفته بودن. لوکاس کنارم ایستاد و زیر لب گفت: ـ شت... نگاهم از روی جعبه‌ها رد شد. یکی از افراد جلو اومد. ـ رئیس، با کامیون چی کار کنیم؟ برگشتم سمتش. ـ ولش کنین. ـ ولی ممکنه ویکتور توش باشه. چند لحظه سکوت کردم. بعد گفتم: ـ اگه خودش اون‌قدر احمقه که با یه کامیون خالی فرار کنه، پیداش می‌کنیم. اما من می‌دونستم. ویکتور از همون اول هم قرار نبود اونجا باشه. اون فقط می‌خواست چند ساعت وقت بخره. ولی اشتباهش این بود که... لئون مورتی رو دست‌کم گرفته بود. گوشی‌ام رو از جیبم درآوردم و شماره‌ی ماتئو رو گرفتم. ـ هواپیما رو آماده کن. ـ برای کی؟ نگاهم دوباره روی جعبه‌ها افتاد. بعد بی‌اختیار یاد الارا افتادم. ـ برای برگشت. ـ ایتالیا؟ ـ آره. چند ثانیه مکث کردم. ـ و به خونه خبر بده. ـ چی بگم؟ به سمت در خروجی راه افتادم. ـ بگو من برمی‌گردم. -رئیس... -بگو. -الکس رو چیکار کنیم؟ بدون لحضه ای مکث فقط گفتم. -بکشیدش. و تماس رو قطع کردم. (پارت هدیه داریم که تو کامنتا میزارم) حمایت یادت نره . . . #رمان_مافیایی #دارک_رمنس #فوریوپیج❤️ #foryou #فوریو_نظری_به_حال_ما_کن

About